تبليغاتX
یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی IT
دانلود کتاب PDF رمان دالان بهشت

دانلود کتاب PDF آموزش HTML

دانلود کتاب PDF داستان کودکانه احمد و ساعت

دانلود کتاب PDF آشنایی با فناوری بلوتوث ( Bluetooth )

دانلود کتاب PDF بوف کور نوشته صادق هدایت

دانلود کتاب PDF رهنمای کامل آسودگی روح و جسم ( EFT )

دانلود کتاب PDF هری پاتر و کیمیاگر ( سنگ جادو )

دانلود کتاب PDF مفاهیم پایه و مبانی فناوری اطلاعات ( IT )

دانلود کتاب PDF مفاهیم پایه و مبانی فناوری اطلاعات ( IT )

دانلود کتاب PDF حقوق بازرگانی و داد و ستد

دانلود کتاب PDF جدیدترین آئین نامه راهنمایی رانندگی ویژه تهران

دانلود کتاب PDF راهنمای تغذیه و رژیم درمانی

دانلود کتاب PDF ازدواج در اسلام

دانلود کتاب PDF آموزش مدیتیشن ( مدی تیشن )

دانلود کتاب PDF مطالعه موفق با تمرکز

دانلود کتاب PDF آموزش اکسس ( Access )

دانلود کتاب PDF قوانین و مقررات خدمت وظیفه عمومی

دانلود کتاب PDF مقدمه ایی بر عملکرد کامپایلرها

دانلود کتاب PDF کیم و گنج گمشده

دانلود کتاب PDF آموزش نرم افزار پریمیر ( Premiere )

دانلود کتاب PDF آموزش فنون تست زنی در کنکور

دانلود کتاب PDF چگونه مدرک کارشناسی ارشد و دکتری بگیریم ؟

دانلود کتاب PDF پادرنگ، دفتر شعر نامدار ناصر

دانلود کتاب PDF آموزش کامل ASP.NET

دانلود کتاب PDF اینترنت ماهواره ای از مبتدی تا پیشرفته

دانلود کتاب PDF بخش دوم مهارت هفتگانه ICDL - استفاده از کامپیوتر و مدیریت فایلها

دانلود کتاب PDF آموزش نرم افزار Spss

دانلود کتاب PDF راهنمای کار، اقامت و تحصیل در کشور کانادا

دانلود کتاب PDF مهندسی اینترنت

دانلود کتاب PDF ECU ، مغز خودرو های انژکتوری

دانلود کتاب PDF آموزش فن بیان، گویندگی و روابط عمومی

دانلود کتاب PDF انرژی هسته ایی، از معدن تا نیروگاه

دانلود کتاب PDF راه اندازی و تنظیم یک شبکه LAN کوچک

دانلود کتاب PDF عصیان، اثر فروغ فرخزاد

دانلود کتاب PDF متن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

دانلود کتاب PDF راهنمای سرمایه گذاری در جزیره کیش

دانلود کتاب PDF بخش اول مهارت هفتگانه ICDL - مفاهيم اساسي تئوري IT

دانلود کتاب PDF 101 راز و ترفند در اینترنت اکسپلورر - Internet Explorer

دانلود کتاب PDF آموزش روشهای کشت گوجه فرنگی در گلخانه

دانلود کتاب PDF برسی مصرف مواد مخدر و اعتیاد در میان معتادان مرد ایرانی

دانلود کتاب PDF راهنمای خرید منبع تغذیه یا پاور کامپیوتر ( Power Supply )

دانلود کتاب PDF آموزش الگوریتم و فلوچارت

دانلود کتاب PDF آموزش آشپزی به صورت نظری و عملی

دانلود کتاب PDF چگونه به وسیله اینترنت تحقیق کنیم ؟

دانلود کتاب PDF کارت دی وی بی ( DVB ) چیست و چگونه کار میکند ؟

دانلود کتاب PDF رمان دسیسه، نوشته ماکسول گرانت

دانلود کتاب PDF ترانه های عاشقانه مریم حیدر زاده ( مثل هیچکس )

دانلود کتاب PDF سئو و بهینه سازی موتورهای جستجو و گوگل ( SEO )

دانلود کتاب PDF آموزش ساخت لامپ در 3DMax

دانلود کتاب PDF آموزش کار با سی پنل ( CPanel ) 

 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 17:53 |
 80 درصد سايت‌هاي سازمان‌هاي دولتي كشور در سال گذشته نفوذپذير بودند. به گزارش عصر ارتباط، بررسي‌هاي صورت گرفته از سوي كميسيون افتاي سازمان نظام صنفي رايانه‌اي كشور نشان مي‌دهد از 130 سايت سازماني در سال گذشته 110 سايت نفوذپذير بودند. عضو كميسيون افتاي سازمان نظام صنفي رايانه‌اي كشور با اعلام اين خبر در اولين همايش امنيت دولت الكترونيكي، گفت: در سال گذشته با 130 سازمان دولتي قرارداد هك بسته شد كه از اين تعداد،‌110 سازمان نفوذپذير بودند. محمد صمدي افزود: اين نفوذپذيري بيشتر به خاطر برنامه‌هايي است كه نوشته مي‌شود. او با اشاره به وفور مقالات، CDها و كتاب‌هاي آموزش هك و نيز تنوع روش‌هاي نفوذ، گفت: نتيجه اين دو فرآيند، افزايش مجموعه رخدادهاي امنيتي در فضاي مجازي در دنيا است. صمدي با گلايه از تاخير 2 ساله‌اي كه در برگزاري مناقصه امنيت شبكه، توسط شركت فناوري اطلاعات ايجاد شده است، گفت: هيچ يك از سازمان‌هايي كه از خدمات شركت ديتا استفاده مي‌كنند، اطميناني به امن بودن شبكه براي عرضه خدمات دسترسي ندارند. او ادامه داد: اين عدم‌اطمينان باعث شده كه شبكه دولت هميشه از VPNهاي ويژه خودش استفاده كند يا وزارت امور خارجه براي شبكه خصوصي‌اش از VSAT خارجي استفاده و روي آن تجهيزات خاص امنيتي را فراهم كند. او با اشاره به فعاليت‌هاي زيادي كه در حوزه ديتاسنتر انجام شده است ادامه داد: با اين وجود زيرساخت امنيتي آن قابل اعتماد نيست و بخش خصوصي هم توان لازم براي ساماندهي زيرساخت امنيتي را ندارد. صمدي گفت: زيرساخت‌هاي فناوري يكي از پيش‌نيازهاي جدي براي دولت الكترونيكي است. اگر ما مسئله تداوم كسب و كار را در نظر نگيريم، خود را به چيزي وابسته كرده‌ايم كه ممكن است با يك سيل يا زلزله از بين برود. او ادامه داد: به دليل لحاظ نشدن زيرساخت‌هاي امنيتي اگر قرار باشد كه به سمت ارائه خدمات تعاملي حركت كنيم، خسارت‌هاي غيرقابل جبراني به مجموعه كشور وارد مي‌شود. از آنجا كه تشخيص شكسته شدن حريم امنيتي خود به دانش و مهارت خاصي نياز دارد،‌مي‌توان گفت كه در حال حاضر در اغلب سازمان‌هاي كشور حتي توان اين تشخيص هم وجود ندارد. صمدي با اعلام اين خبر كه ثبت احوال بانك اطلاعاتي مشخصات شهروندان ايراني را آماده كرده است، گفت: با تهيه اين بانك اطلاعاتي، توان احراز هويت افراد كه اولين قدم براي تحقق تجارت الكترونيكي به شمار مي‌رود، ايجاد شده است. در حال حاضر ثبت احوال قادر است كه خدمات احراز هويت شهروندان را به سازمان‌هاي دولتي ارائه دهد. صمدي در مورد ابعاد ارزيابي امنيتي در دولت الكترونيكي گفت: اين ابعاد شامل زيرساخت فناوري اطلاعات، سرويس‌هاي امنيتي دولت الكترونيكي، قوانين و مقررات، سازمان‌ها و ساختارها و امنيت زيرساخت‌هاي حياتي مي‌شود. او همچنين امنيت زيرساخت‌هاي دولت الكترونيكي را شامل امنيت شركت فناوري اطلاعات، امنيت شبكه مخابرات و مراكز داده خصوصي و دولتي معرفي كرد. همچنين رئيس سازمان نظام صنفي رايانه‌اي كه در اين همايش حضور داشت با بيان اينكه شفاف‌سازي اولين نتيجه دسترسي آسان به اطلاعات است، گفت: ميزان سرمايه‌گذاري در IT نشان‌دهنده پايبندي عملي دولت‌ها به شعار مبارزه با فساد است. اميرحسين سعيدي نائيني گفت: دولت به مبحث امنيت IT به اندازه ساير مباحث IT توجه داشته و از آنجا كه ظلم بالسويه نوعي عدل است، پس عدالت در اين زمينه اجرا شده است. سعيدي نائيني با اشاره به اينكه در كشورهاي ديگر بين 30 تا 33 درصد بودجه IT صرف مباحث امنيتي مي‌شود، ادامه داد: تا زمانيكه امنيت شبكه‌ها برقرار نباشد، نمي‌توان روي سرمايه‌گذاري داخلي و خارجي حساب كرد. در اين همايش يك روزه مقالاتي با عناوين آزمون نفوذپذيري، برقراري پست الكترونيكي امن، كنترل دسترسي، امنيت در شبكه‌هاي مبتني بر Microsoft، رويكرد ايمن در تجارت الكترونيكي، قوانين مقابله با جرايم رايانه‌اي، امنيت اطلاعات مراجعه‌كنندگان به دولت الكترونيكي و پروژه آنتي‌ويروس ايراني ارائه شد. همچنين كارگاه بررسي ضعف‌هاي امنيتي متداول در شبكه‌هاي رايانه‌اي همراه با پرسش و پاسخ با حضور برخي شركت‌ها در اين همايش برگزار شد.
+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 17:51 |
جديدترين دوربين عكاسي ديجيتال شركت Sony به بازار معرفي و عرضه شده است. اين دوربين جديد، از سري دوربين‌هاي CyberShot اين شركت و سري W آن است كه با مدل W290 به بازار معرفي شده است.


اين دوربين مبتني بر حافظه فلش بوده و ظرفيت حافظه داخلي آن به 11مگابايت مي‌رسد. كاربران اين محصول، اما امكان ارتقاي حافظه آن را از طريق كارت‌هاي حافظه Memory Stick PRO در اختيار دارند.

W290 امكان عكاسي با وضوح تصوير 1/12 مگاپيكسل را به كاربرانش مي‌دهد. اين دوربين همچنين امكان فيلمبرداري با وضوح تصوير 720×1280 پيكسل را هم دارد. اين محصول جديد، قابليت زوم اپتيكال تا 5 برابر را داشته و قدرت زوم ديجيتال آن به 2 برابر مي‌رسد. دوربين عكاسي جديد Sony همچنين امكان لرزشگير اپتيكال دست را هم به كاربرانش داده و داراي امكان كاهش قرمزي چشم هم هست.

W290 مجهز به يك نمايشگر LCD با اندازه 3 اينچ است كه تصاوير را با وضوح 230000 پيكسل براي كاربرانش به نمايش مي‌گذارد. اين دوربين داراي يك پورت USB پر سرعت نسخه 2 بوده و از يك خروجي ويدئويي هم بهره مي‌برد. ابعاد بدنه اين دوربين برابر 9/0×9/3×2/2 اينچ بوده و وزن آن به كمتر از 190 گرم مي‌رسد. جديدترين دوربين عكاسي ديجيتال Sony كه در چهار رنگ متنوع مشكي، نقره‌اي، سورمه‌اي و صورتي طراحي شده، در حال حاضر با قيمتي در حدود 230دلار به بازار عرضه شده و به فروش عمومي مي‌رسد.
+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 17:48 |
برآوردهاي صورت گرفته در سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي حاكي از آن است كه متوسط كاهش 35 درصدي قيمت پهناي حدود 10 الي 15 درصد در تجارت شركت‌هاي ارائه‌دهنده خدمات اينترنتي تاثير مي‌گذارد. به گزارش عصرارتباط، در حاليكه رگولاتوري چندي پيش متوسط كاهش 35درصدي قيمت پهناي باند را براي اجرا ابلاغ كرد هنوز پس از گذشت يك ماه از ابلاغ مصوبه كميسيون تنظيم مقررات كاربران اينترنت با كاهش مشهودي در دريافت خدمات از شركت‌هاي ارائه‌كننده خدمات اينترنتي مواجه نبوده‌اند. بر اساس اين گزارش، چنانچه مبناي تاثيرگذاري 35 درصد كاهش تعرفه‌هاي اينترنت را در ارائه خدمات شركت‌هاي ISP، ISDP و PAP حدود 10 درصد در نظر بگيريم عملا بايد پس از ابلاغ تعرفه‌هاي اينترنت كاربران اينترنت حداقل با كاهش 5 درصدي قيمت در دريافت خدمات مواجه شوند. پيشنهاد ميان‌بر طبق برآوردهاي عصرارتباط، تاكنون كاهش پهناي باند عملا هيچ تاثيري در قيمت ارائه خدمات اينترنت پرسرعت نداشته است چنانچه همچنان 11 شركت PAP كه طبق اعلام رگولاتوري تنها مجاز به ارائه خدمات اينترنت پرسرعت تا سقف 128 كيلوبيت بر ثانيه به كاربران خانگي هستند همچنان خدمات خود را با قيمت‌هاي قبلي ارائه مي‌دهند. طبق ادعاي مديران شركت‌هاي عرضه‌كننده خدمات اينترنت پرسرعت، بالا بودن قيمت تمام شده عرضه خدمات ADSL براي شركت‌ها باعث كاهش توان خريد مشتركان خانگي شده است. اين در حالي است كه به نظر مي‌رسد در حال حاضر اولين قدم از سوي رگولاتوري به منظوركاهش قيمت اينترنت پرسرعت برداشته شده،هرچند كه اين كاهش قيمت تاثيري در سبد خانوار براي استفاده از اينترنت پرسرعت نداشته است. طبق بررسي‌هاي سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي، پس از گذشت حدود 3 سال از زمان صدور پروانه PAP براي 11 شركت خصوصي تا پايان تيرماه سال جاري تنها 81 هزار و 343 پورت پرسرعت از طريق اين شركت‌ها به متقاضيان واگذار شده است. اگرچه طبق اين برآوردها عملكرد شركت‌هاي PAP طي ماه‌هاي گذشته باعث رشد 439 درصدي واگذاري پورت‌هاي پرسرعت شده،اما مديران شركت‌هاي PAP مدعي هستند مشكلات موجود در اجراي پروژه ADSL در كشور و همچنين فقدان تقاضاي كافي توسعه اين نوع خدمات را با مشكل مواجه كرده است. عبدا.. فاتح –مديرعامل شركت پارس آنلاين- در اين خصوص به خبرنگار ما گفت: كاهش 35 درصدي قيمت پهناي باند از سوي رگولاتوري قطعا حركت مثبتي است كه تاثيرات آن به زودي در ارائه خدمات مشهود مي‌شود اما براي كاهش واقعي در قيمت مصرف‌كننده بايد پهناي باند مستقيما از سوي شركت زيرساخت به صورت عمده در اختيار شركت‌هاي PAP قرار گيرد تا شركت‌هاي PAP بتوانند از طريق شبكه زيرساخت اقدام به تقسيم پهناي باند در استان‌ها كنند. او ادامه داد: در حال حاضر شركت‌هاي PAP پهناي باند مورد نيازشان را از شركت‌هاي مخابرات استاني دريافت مي‌كنند از همين رو در بسياري از استان‌هاي كشور به دليل پايين بودن كشش بازار و تقاضا براي اينترنت پرسرعت پهناي باند كمي مورد نياز است. از همين رو شركت‌ها پهناي باند را در استان‌هاي كوچك با قيمت بالاتري خريداري مي‌ كنند. او اضافه كرد: ضمن آنكه فرآيند خريد پهناي باند نيز در شهرها و استان‌هاي ديگر منوط به دريافت مجوز ISP يا ISDP است كه خود اين موضوع نيز بر بوروكراسي اين كار مي‌افزايد. فاتح پيشنهاد داد با اصلاح فرآيند خريد پهناي باند به صورت فعاليت شركت‌هاي PAP بتوانند پهناي باند را از زيرساخت مستقيما به صورت عمده خريداري كنند. موانع اساسي بر اساس اهداف برنامه چهارم توسعه به منظور توسعه خدمات اينترنت پرسرعت و تحقق خدمات الكترونيكي طي 5 سال برنامه چهارم بايد يك ميليون و 500 هزار پورت ADSL در سراسر كشور راه‌اندازي شود كه از اين ميزان حدود يك ميليون و 230 هزار پورت بايد توسط بخش خصوصي (11 شركت PAP) و حدود 270 هزار پورت توسط شركت‌هاي مخابرات استاني راه‌اندازي شود. در حاليكه به سال پاياني برنامه چهارم توسعه نزديك مي‌شويم، نه تنها هدف يك ميليون و 500 هزار پورتي ADSL محقق نشده است بلكه از تعهدات اوليه شركت‌هاي PAP نيز اين بوده است كه طي مدت يك سال پس از دريافت پروانه 20 هزار پورت ADSL راه‌اندازي كنند. همچنان رگولاتوري اعلام كرده است با گذشت 3 سال از 387 هزار و 82 پورت تنها 81 هزار و 343 پورت به فروش رسيده است. شكاف عميق ميان پورت‌هاي نصب شده توسط شركت‌هاي PAP و تعداد پورت‌هاي به فروش رسيده حاكي از وجود موانع و چالش‌هاي جدي در ارائه خدمات اينترنتي پرسرعت در ايران است. در واقع مي‌توان از آخرين گزارش سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي اين گونه استنباط كرد كه حتي در صورت نصب و راه‌اندازي يك ميليون و 500 هزار پورت اينترنت پرسرعت در سراسر كشور به دليل بالا بودن عرضه اين نوع خدمات، كمبود محتواي اينترنتي و خدمات اينترنتي عملا كمتر كاربري به صورت جدي براي استفاده از اينترنت پرسرعت احساس نياز خواهد كرد. هشدارهاي غير كاربردي وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات چندي پيش با ابلاغ بخشنامه‌اي اعلام كرده بود در صورتيكه شركت‌هاي PAP در شهرستان‌ها يا شهرستان‌هايي كه به هر دليل ظرف مدت حداكثر سه ماه فعال نشوند مراتب همراه استدلال و مدارك و توجهات به سازمان تنظيم مقررات منعكس مي‌شود تا نسبت به لغو پروانه يا مجوز اقدام كند و اين مسئوليت را به شركت‌هاي جديد واگذار كند. اخطار وزير ICT به شركت‌هاي PAP پس از لغو ممنوعيت ارائه خدمات اينترنت پرسرعت توسط انسان‌ها كه در اوايل سال جاري اتفاق افتاد حاكي از آن است كه علي‌رغم اين هشدارها به دليل فقدان تقاضا در بازار ADSL ايران، حتي شركت‌هاي مخابرات استاني نيز تمايلي به حضور در اين بازار ندارند. از همين رو به نظر مي‌رسد تنها راه گسترش و توسعه اينترنت پرسرعت ايجاد تقاضا در مصرف‌‌كنندگان كه اين تقاضا به عوامل بسياري همچون قيمت، كاربرد خدمات و سهولت در به كارگيري بستگي دارد.
+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 17:47 |
سرويس زيرساخت- شركت فناوري اطلاعات و شركت ارتباطات زيرساخت به سازمان تبديل مي‌شوند. به گزارش عصر ارتباط، بر اساس مصوبه دولت و آنچه تسريع درخصوصي‌سازي شركت مخابرات ايران خوانده شده است، شركت‌هاي "فناوري اطلاعات" و "ارتباطات زيرساخت" از شركت مخابرات ايران منفك و به وزارت ارتباطات منتقل و مطابق اساسنامه موجود تحت عنوان سازمان فناوري اطلاعات و سازمان ارتباطات زيرساخت اداره مي‌شوند. مجمع عمومي صاحبان سهام اين سازمان مركب از وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات، وزراي امور اقتصادي و دارايي، بازرگاني، صنايع و معادن و معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رئيس‌جمهور است. همچنين بر اساس مصوبه ديگر دولت، واگذاري كليه سهام شركت‌هاي مخابراتي با رعايت دقيق سياست‌هاي اصل 44 قانون اساسي خواهد بود.

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 17:46 |
 انسان از ابتدا به زیبایی علاقه مند بوده و با پیشرفته شدن زندگی، این زیبایی در کنار کارآمدی معنا و مفهوم تازه ای کسب کرده است. از آنجایی که این روزها فناوری بر بخش بخش زندگی تاثیر مستقیم دارد و مردم را به طور گسترده به خود وابسته کرده است زیبایی و کارآمدی در دنیای فناوری یکی از مهم ترین مقوله ها محسوب می شود. امروزه زیبایی ظاهری نسل جدید فناوری ها به قدری اهمیت پیدا کرده است که برخی کاربران فارغ از فایده و کارآمدی، سعی می کنند با پرداخت هزینه های فراوان دستگاه های زیبای دیجیتالی و الکترونیکی جدید را برای خود خریداری کنند. نگاهی به چنددهه قبل نشان می دهد فناوری ها از ابتدا به این صورت ساخته نمی شدند و البته در زمان خود، خدمات منحصر به فردی را در اختیار کاربران می گذاشتند. در کنار زیبایی و کارآمدی، برخی فناوری ها با ورود به بازارهای جهانی موفق شده اند بیشترین تاثیر را در زندگی مردم برجا بگذارند. مرکز PC World بر اساس آخرین بررسی های خود، برترین فناوری تاریخ را در این زمینه برگزیده که در زیر مورد بررسی قرار می گیرند.


تلفن همراه StarTAC موتورولا(1996)
این محصول که نخستین گوشی تاشو جهان است، نخستین دستگاه دیجیتالی بی سیم محسوب می شود که به صورت گسترده برای برقراری ارتباط بین مردم مورد استفاده قرار گرفت. در آن زمان تلفن های همراه فاقد دوربین دیجیتالی، سیستم پخش فایل های صوتی یا سیستم های مسیریاب بودند و تنها امکان برقراری تماس های تلفنی را برای کاربر فراهم می کردند. مرکز رسانه ای PC World به تازگی لیستی را با عنوان «50 دستگاه دیجیتالی برتر در 50 سال گذشته» منتشر کرده که ششمین رتبه این لیست مربوط به گوشی StarTAC است
. این گوشی در زمان ظهور خود کوچک ترین و ظریف ترین تلفن همراه جهان محسوب می شد.


لپ تاپ MacBook Air اپل(2008)
کاربران این روزها می توانند محصولات مختلف شرکت اپل از جمله انواع iPod، iPhone، دستگاه های Nano، iMac، Cinema Display، Cubes، Apple TV و ... را خریداری کنند. اما یکی از بهترین محصولات اپل که این روزها در بیشتر ادارات و منازل دیده می شود و به صورت گسترده مورد استقبال کاربران قرار گرفته، لپ تاپ MacBook Air است. زمانی که «استیوجابز» مدیرعامل اپل این لپ تاپ فوق باریک با بدنه آلومینیومی را در ژانویه 2008 معرفی کرد، تحولی بزرگ در دنیای رایانه های قابل حمل ایجاد شد. در حال حاضر کلیه تولیدکنندگان رایانه های همراه در جهان سعی می کنند محصولات خود را شبیه MacBook Air بسازند.


رایانه Alienware ALX Liquid مخصوص بازی
شرکت Alienware با تولید رایانه ویژه خود در سال 2005 توانست تحولی بزرگ در سیستم های خنک کننده رایانه ها ایجاد کند و نسل جدید رایانه های پرقدرت و کم مصرف را در اختیار علاقه مندان به بازی های رایانه ای بگذارد. در سال 2008 مدل
Area-51 X58 از این سری رایانه های شخصی مورد استقبال گسترده کاربران قرار گرفت و فروش بسیار بالایی داشت.


مدادتراش «ریموند لائوی» (1933)
شاید قرار دادن نام یک مدادتراش در این لیست کمی عجیب به نظر برسد اما کارشناسان این محصول را یکی از تحولات بزرگ در عصر فناوری های جدید می دانند. این مدادتراش توسط «ریموند لائوی» پدر طراحی های صنعتی مدرن ساخته شد. لائوی طراحی انواع اتومبیل، یخچال، لوکوموتیو، تمبر و طراحی راکت
Saturn 5 را برعهده داشته است. چندی پیش نمونه اولیه ساخته شده از این مدادتراش به قیمت بیش از 100 هزار دلار در یک حراجی فروخته شد.


حلقه دیجیتالی کنترل از راه دور تلویزیون(2009)
مرکز آزمایشگاه های تخصصی هیلکرست که در زمینه طراحی، تولید و بررسی سیستم های دیجیتالی و الکترونیکی پیشرفته فعالیت می کند، چندی پیش حلقه دیجیتالی ویژه ای روانه بازار کرد که قابلیت سیستم های کنترل از راه دور تلویزیون ها برای آن در نظر گرفته شده است و در عین حال با حافظه مجازی خود امکان پخش انواع فایل های صوتی را برای کاربران فراهم می کند. حسگرهای پیشرفته این حلقه قابلیت تشخیص حرکات دست کاربر را دارند و به آن امکان می دهند با چرخاندن انگشتان و فشردن آنها روی بدنه حلقه، کنترل کلیه بخش های تلویزیون را در دست بگیرد. این حلقه دیجیتالی 99 دلار قیمت دارد و از ماه گذشته فروش آن آغاز شده است.


سیستم ویژه پخش سی دی و دی وی دی(2009)
شرکت Bang & Olufsen از سری محصولات BeoLiving خود دستگاهی روانه بازار کرده است که قادر است سی دی و دی وی دی را پخش کند. این دستگاه جدید که ظاهر بسیار زیبایی دارد، پیشرفته ترین درایور دنیا برای پخش سی دی ها و دی وی دی ها محسوب می شود و امکان ذخیره اطلاعات روی این دیسک ها را نیز فراهم می کند. این دستگاه به تازگی وارد بازار شده و مورد استقبال عموم کاربران قرار گرفته است.


سیستم MoGo Mouse BT برای رایانه های شخصی(2006)
این سیستم در اصل نوع پیشرفته موشواره هایی است که هم اکنون برای رایانه های رومیزی مورد استفاده قرار می گیرد. این سیستم به اندازه یک کارت اعتباری ساخته شده است و علاوه بر کنترل مکان نما در نمایشگر، امکانات دیجیتالی پیشرفته ای را ارائه می دهد. با راه اندازی سیستم بلوتوث در این موشواره جدید، کاربر می تواند کلیه اطلاعات مورد نظر خود را به راحتی از انواع دستگاه های دیجیتالی به رایانه انتقال دهد. روی این صفحه دیجیتالی دکمه های ویژه برای کلیک کردن و حرکت صفحات رایانه ای به سمت بالا و پایین نصب شده است. این سیستم می تواند از انواع کارت های حافظه نیز پشتیبانی کند.


روبوت Aibo سونی به شکل سگ(2006-1999)
شرکت سونی با ساخت این روبوت، نخستین حیوانات دیجیتالی را به دنیا معرفی کرد و توانست خود را به عنوان تولیدکننده نخستین روبوت هوشمند غیرانسان
به جهانیان معرفی کند. این روبوت شامل دوربین دیجیتالی بسیار پیشرفته ای می شود و قابلیت تشخیص 100 فرمان صوتی برای آن درنظر گرفته شده است و در عین حال می تواند از پله یا کوه نیز بالا برود. در لیست «50 دستگاه دیجیتالی برتر در 50 سال گذشته» شرکت PC World، رتبه 44
به این روبوت اختصاص یافته است.


ابزار اینترنتی 3Com Ergo Audrey
(2000-1999)
یکی از نخستین ابزارهایی که امکان اتصال کاربران به اینترنت را فراهم کرد، Audrey ساخت شرکت 3Com بود. این دستگاه که به اندازه یک توستر ساخته شده بود شامل نمایشگر لمسی و صفحه کلید بی سیم می شد که امکان جست وجوهای اینترنتی و ارسال پست الکترونیکی را فراهم می کرد. زمانی که یک پست الکترونیکی دریافت می شد، این دستگاه چراغ های سبز خود را روشن می کرد تا به کاربر اطلاع دهد. حدود یک سال پس از تولد Audrey، عصر «دات کام» آغاز شد و با روی کار آمدن نسل جدید سیستم های مبتنی بر اینترنت، این محصول کمتر مورد توجه قرار گرفت.
سیستم شبکه ای ذخیره اطلاعات LaCie 5big(2008)
سیستم LaCie از جمله دستگاه هایی محسوب می شود که به صورت گسترده در بیشتر شرکت ها و سازمان ها در دنیا مورد استفاده قرار گرفته است. این سیستم که نقطه عطفی برای تولید نسل جدید سیستم های ذخیره سازی اطلاعات در شبکه های رایانه ای محسوب می شود تاکنون جوایز فراوانی را در حوزه بهترین محصولات دیجیتالی دریافت کرده است. این سیستم هم اکنون قادر است بین 5/2 تا 10 ترابایت اطلاعات را در خود نگه دارد.


درایور دیسک های Blu-ray سامسونگ(2009)
درایور ویژه سامسونگ برای دیسک های Blu-ray که هم اکنون به صورت گسترده مورد استقبال کاربران قرار گرفته
BD-P4600 نام دارد و باریک ترین درایور این دیسک ها در دنیا محسوب می شود. طول و عرض این دستگاه به ترتیب 18 و 8 اینچ است، قادر است تصاویر را با کیفیت 1080 و با سیستم صوتی دالبی پخش کند. این دستگاه از شبکه های بی سیم Wi-Fi، امواج رادیویی Pandora و شبکه اینترنتی Netflix Watch Instantly برای دریافت آخرین فیلم های سینمایی پشتیبانی می کند و 500 دلار قیمت دارد.


میکروفن
Blue Dragonfly(2009)
شاید حمل میکروفن Blue Dragonfly چندان آسان نباشد اما صحبت کردن با این میکروفن تجربه جالب و منحصر به فردی را برای کاربران به ارمغان می آورد. این میکروفن در بخش های مختلف خود قابلیت چرخش دارد و قادر است صدا را به صورت خودکار تنظیم کند تا گوش هیچ شنونده ای را آزار ندهد. برای این میکروفن سیستم حذف صداهای اضافی محیط نیز در نظر گرفته شده است و برای ضبط حرفه ای صداها مورد استفاده قرار می گیرد.


پروژکتور دیجیتالی ال جی(2005)
این پروژکتور دیجیتالی که به صورت رومیزی مورد استفاده قرار می گیرد یا روی دیوار نصب شود، AN110 نام دارد و جایزه انجمن طراحی های صنعتی آمریکا در سال 2006 را از آن خود کرده است. وزن این پروژکتور کمتر از دو کیلوگرم است و می تواند تصاویر را با کیفیت 2080 پیکسل و به اندازه یک نمایشگر 100 اینچی به نمایش بگذارد. سیستم مرکزی این پروژکتور هوشمند است و می تواند خود را با اندازه دیوارها و اتاق ها وفق دهد.


هدست های Earbuds (2009)
هدست های Vibe Duo از جنس فلز و به رنگ های متنوع ساخته شده اند و زمانی که کاربر آنها را در گوش خود می گذارد لذت گوش دادن به موسیقی را احساس می کند. روی این هدست را سه لایه سیلیکون نرم پوشانده است تا این محصول خود را با فرم انواع گوش ها تطابق دهد. این هدست شامل کابل ویژه Kevlar نیز می شود.


ماسک دیجیتالی
Rejuvenique (1999)
این ماسک دیجیتالی که Rejuvenique نام دارد یکی از عجیب ترین دستگاه های دیجیتالی در تاریخ محسوب می شود. این ماسک حاوی
26 بخش مجزا است که از طلا ساخته شده اند. زمانی که این ماسک روی صورت قرار می گیرد، قادر است جنس و رنگ پوست را تشخیص دهد و انرژی ملایم مرتعش کننده ای متناسب با جنس پوست افراد به آنها انتقال دهد.

 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 17:45 |
یاسمین آتشی را با داستانهای کوتاهش می شناسیم . داستان های کوتاهی که از دل تاریخ ایران سخن می گویند و خواندن هر یک از آنها برای ما ایرانیان انرژی بسیار به همراه دارد . با او گفتگوی ترتیب داده ایم که نظر شما را به خواندن آن جلب می کنیم .

 گفتگو : هنگامه مسلمانی

 

خانم آتشی به عنوان اولین سئوال بفرمایید چه شد که به داستان کوتاه علاقه مند شدید ؟

داستان کوتاه می تواند مخاطب خویش را بدون بازی های کلامی به مضمون اصلی و واقعی خویش برساند . این کار موجب ایجاد انگیزه بیشتر مخاطب برای خواندن داستانهای بعدی می شود .

 

چرا مانند نویسندگان سرشناس این حیطه ، سوژه هایتان در متن زندگی روزمره نیستند ؟

واقعیت آنست که هر کشور و سرزمینی خواسته ها و شرایط خاص خودش را دارد به نظر من نسل امروز ایران بدنبال داستانهای تاریخی است .  وجود کتابهای قطور و سنگین آنها را از مطالعه فراری می دهد ! کاری که من می کنم این است که با مطالعه تاریخ و مطالب باستان شناسان سعی می کنم در طی داستانهایی خلاصه ، شیره و عصاره آن را تحویل جوان علاقه مند بدهم .

 

پس علت اصلی استقبال از آثار شما خلاصه گویی مباحث ناب تاریخی است ؟

دقیقا همین طور است ، من سعی می کنم انگشت بر روی مهمترین بخشهای تاریخ گذاشته و مواردی را مطرح کنم که نیاز به فهم آن در بین نسل جوان امروز وجود دارد  . بطور مثال وقتی از مجلس مهستان در دوره اشکانی می گویم و یا زمانی که از ارزش نهادن دیاکو اولین پادشاه ایرانی به حقوق زنان و یا از خصلت های پاک فرگون زیبا به عنوان یک زن ایرانی همواره بدنبال پشتوانه های تاریخی برای ارتقاء منزلت اجتماعی مردمم هستم .

 

بعضی می گویند شما پائولو کوئلیو ایران هستید علتش چیست ؟

آنها لطف دارند اما من به شخصه بسیار مبتدی و ضعیف تر از آن هستم که لایق عناوینی این چنین باشم .

 

چرا کمتر  آفتابی می شوید و علت این همه گوشه گیری چیست ؟

علت خاصی ندارد شاید به خاطر این است که زندگی خصوصی ، فرزندان و همچنین مطالعات و نوشتنم دیگر وقتی برای موارد  دیگر باقی نگذاشته است .

 

آیا همسر شما هم علاقمند به ادبیات هستند ؟ و آیا فرزندانتان به نوشتن می پردازند ؟

همسرم مرا درک می کند اما علاقمندیش به ادبیات محدود است دخترم فرحناز با این که سال اول راهنمایی است اما داستان های قشنگ و جالبی می نویسد و من هم تشویقش می کنم.

 

برگردیم به داستانها ، تقریبا در تمام داستانهای شما از اندیشمند کشورمان ارد بزرگ یاد شده است علت در چیست ؟

اگر خوب دقت کنید یکی از وجوه تمایز ادبیات ما با ادبیات غرب در همین است ما همواره در کتابهای گذشتگان خود نقل قول ها ، متل ها و حکایات جانبی را می بینیم . من هم سعی کردم این مسیر را همانند یک امضاء بر روی آثارم داشته باشم . من در مورد اندیشه ها و افکار ارد بزرگ مطالعات فراوانی داشته ام و به شخصه فکر می کنم ایشان بزرگترین متفکر حال حاضر ایران هستند . صدها جمله از ایشان را در حافظه دارم و سعی می کنم با جملات حکیمانه اشان وجه معنایی داستانهایم را بالا ببرم .

 

از این که می بینید داستانهای شما همه جا هست و گاها نام شما هم در زیر آن نیست ناراحت نمی شوید ؟

دیروز یکی از دوستان روزنامه جام جم را نشانم داد که یکی از داستانهایم در مورد ابومسلم خراسانی را به نقل از یک وب سایت اینترنتی و بدون نام من منتشر نموده بود دوستم معترض بود اما من خندیدم و گفتم مهم این است  که این حکایت منتشر شده . چون من برای دل و عشقم می نویسم و خودخواه هم نیستم .

 
 
به عنوان آخرین سئوال ، کدام داستان کوتاهتان را بیشتر می پسندید تا در پایان این گفتگو برای مخاطبین عزیز بگذاریم ؟

داستان " صدای جاودانه دختران ایرانی " را شخصا خیلی دوست دارم .


 

 

 

صدای جاودانه دختران ایرانی 

 

  

 سواره نظام مهرداد نخست ، خسته از جنگهای طولانی وارد شهر هیرکانی (گرگان) شد . 

آنها در شرق نیروهای متجاوز بدوی و در غرب دمتریوس را شکست سختی داده بودند . 

 مهرداد پادشاه اشکانی با لباسی ساده در شهر می چرخید و به گفتگوهای مردم گوش می داد نیم روزی که گذشت به گوشه دیواری تکیه داد تا خستگی از تن بدر کند از پنجره کوچک بالای سرش سخنان دخترانی را می شنید حرف های آنها با صدای فرش بافیشان به هم آمیخته بود . 

  یکی از آنها می گفت مهرداد اگر سخت است فرزندی دارد دلنرم . مهرداد با شمشیر پیمان بسته پس فرزند نرم خوی او با خرد و هوش دوستی کند . 

دختر دیگر گفت : آنکه پایه دستگاه دودمان را می ریزد نمی تواند نرم خو باشد او باید همانند پی ساختمان سخت و آهنین باشد پس جبر بر سختی اوست . 

و دختر کوچکتری که صدایش بسیار ضعیف می نمود ادامه داد : آنکه بر این زمین سخت ساختمان می سازد و خود نمایی می کند از جنس زیبایی است و زمین سخت را به آسمان می برد .  

مهرداد تکانی خورد با خود گفت چطور چنین دختران دانایی در این مرز و بوم زندگی می کنند و او خود نمی داند .  

آن شب تا به پگاه خورشید مهرداد اشکانی ، نخستن پادشاه دودمان اشکانیان در تمام مدت به حرفهای آنها اندیشید .  

در وجود خود سختی و قدرت پی ساختمان دودمان را می دید و در وجود فرهاد دوم (فرزندش) دانایی و هوش بنای ساختمان را .  

آن سه دختر به ریشه ها پرداخته بودند و مهرداد از این بابت در شگفت بود . به گفته ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانی : پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است . فردای آن روز پادشاه ایران با تنی چند از نزدیکان به خانه ایی که روز پیش ندا از آن شنیده بود رفت و با شگفتی دید آن خانه متروکه است از همسایگان پرسیدند و آنها گفتند سال ها پیش در این خانه مرد و زنی بودند با سه دختر که فرش می بافتند هر سه دانا و از شاگردان ورتا ( حکیم و دانشمند زن ابتدای دودمان اشکانیان ) . بدست مزدوران آندراگوراس یونانی به خاطر آنکه مدام از بازگشت ایران و نجات از دست خارجیان یونانی سخن می گفتند هر پنج نفر آنها را زنده زنده در کف همان خانه در گودالی کشتند .

 مهرداد با شنیدن این سخنان ، بر آبادی آن خانه همت گمارد و آن خانه را مدرسه نمود در حالی که موبدان زرتشی اصرار بر آن داشتند که آن خانه آتشکده گردد و مهرداد نپذیرفت و گفت جای آتشکده در کوهستان است نه میان مردم .

 از آن زمان بزرگترین دانشمندان را برای تربیت و افزودن دانش فرهاد دوم بکار گرفت . 

برای همین فرهاد دوم در بسیاری از نبردها قبل از جنگ پیروز شده بود چون با دانش پشت سر دشمن خویش را خالی و سپس با تکانی آن را فرو می ریخت .  
فرهاد دوم برای ایجاد جنگ خانگی در سوریه ( قسمت باقی مانده سلوکیان متجاوز )دمتریوس را که توسط پدرش مهرداد اسیر شده و در زندان بود را رها کرد تا میان دو برادر نبردی درگیرد. گفتنی است که ظلم و ستم سلوکیان بر مردمان تحت انقیادشان موجب شد که مردم تحت ستم سلوکیان به فرهاد گرویدند. آنتیخوس برای گرفتن انتقام شکستها و اسارت خود با سپاهی گران به ایران آمد، ولی فرهاد به او فرصت نداد ناگهان بر او تاخت و در هنگام جنگ پادشاه سلوکی کشته شد. از این پس سلوکیان یونان دیگر به خود اجازه تجاوز به حریم ایران را ندادند. انحطاط کامل دولت سلوکی از همین زمان آغاز گردید.  

 

  

 

 

سرانجام عشق به ایران 

سهروردی را گفتند تا به کی از ایران سخن گویی ؟ گفت تا آن زمان که زنده ام . گفتند این بیماری است چون ایران دختره باکره ای نیست برای تو ، و گنج سلطانی هم برای بی چیزی همانند تو نخواهد بود .

 

 

سهروردی خندید و گفت شما عشق ندانید چیست . دوباره او را گرفته و به سیاهچال بردند.
ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : “نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . ”
شبها از درون روزن سیاه چال زندان سهروردی ، اشعار حکیم فردوسی را زندانبانان می شنیدند و از این روی ، وعده های غذایش را قطع نمودند و در نهایت سهروردی از گرسنگی به قتل رسید…


  

سفر هفتاد ساله 

در شهر “میانه” نوجوانی باهوش تمام کتابهای استادش را آموخته و چشم بسته آن ها را برای دیگر شاگردان می خواند  .
استادش به او گفت به یک شرط می گذارم در امر آموزش دادن مرا کمک کنی شاگرد پرسید چه امری ؟، استاد گفت آموزش بده اما نصیحت مکن . شاگرد گفت چرا نصیحت نکنم . استاد پیر گفت دانش در کتاب هست اما پند آموزی احتیاج به تجربه و زمان دارد که تو آن را نداری خرد نتیجه باروری دانش و تجربه است .

 

شاگرد گفت : درس بزرگی به من آموختید سعی می کنم امر شما را انجام دهم .
ارد بزرگ اندیشمند نامدار کشورمان می گوید : سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد .

گفته می شود سالها گذشت و تا استاد زنده بود آن شاگرد ، کسی را اندرز نمی داد .

 


 

شادی در تنهایی نیست 

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود . شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج ، نیمه های شب صدای فریاد  و ناله شنید برخاست و از خانه بیرون آمد صدای فریاد و ناله های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می رسید . مبهوت فریاد ها و ناله ها بود که شبان دست بر شانه اش گذاشت و گفت : این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده  ، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شبها ناله هایش را می شنویم . چون در بین ما نیست همین فریاد ها به ما می گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می شویم .  که نفس می کشد . ناصر خسرو گفت می خواهم به پیش آن مرد روم . مرد گفت بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد . ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود .

مرد به آن دو گفت از جان من چه می خواهید ؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم .
ناصر خسرو گفت  : من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده ، اگر عاشقی همراه من شو . چون در سفر گمشده خویش را باز یابی . دیدن آدمهای جدید و زندگی های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت . در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود . چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم .
چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود . سالها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت  .
اندیشمند یگانه سرزمینمان ارد بزرگ می گوید :
“سنگینی یادهای سیاه را
با تنهایی دو چندان می کنی …
به میان آدمیان رو  و  در شادمانی آنها سهیم شو
لبخند آدمیان اندیشه های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود . ”
شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه ایی بسازند ، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند…

 

  

فروتنی فریاپت  

اردوان (سومین پادشاه اشکانی و فرزند تیرداد یکم) پادشاه ایران از بستر بیماری برخواسته بود با تنی چند از نزدیکان ، کاخ فرمانروایی را ترک گفته و در میان مردم قدم می زد . به درمانگاه شهر که رسیدند اردوان گفت به دیدار پزشک خویش برویم و از او بخاطر آن همه زحمتی که کشیده قدردانی کنیم.
چون وارد درمانگاه شد کودکی را دید که پایش زخمی شده و  پزشک پایش را معالجه می نماید. مادر کودک که هنوز پادشاه را نشناخته بود  با ناله به پزشک می گفت خدا پای فرزند پادشاه را اینچنین نماید تا دیگر این بلا را بر سر مردم نیاورد .

  

پادشاه رو به زن کرده و گفت مگر فرزند شاه این بلا را بر سر کودکت آورده و مادر گفت آری کودکم در میانه کوچه بود که فرزند پادشاه فریاپت با اسب خویش چنین بلای را بر سر کودکم آورد . پادشاه گفت مگر فرزند شاه را می شناسی ؟ و زن گفت خیر ، همسایگان او را به من معرفی نمودند . پادشاه دستور داد فریاپت را بیاورند پزشک به زن اشاره نمود که این کسی که اینجاست همان پادشاه ایران است .
زن فکر می کرد به خاطر حرفی که زده او را به جرم گستاخی با تیغ شمشیر به دونیم می کنند . پسر شاه ایران را آوردند و پدر به او گفت چرا این گونه کردی و فرزند گفت متوجه نشدم . و کودک را اصلا ندیدم . پدر گفت از این زن و کودکش عذرخواهی کن . فرزند پادشاه روی به مادر کودک نموده عذر خواست پادشاه ایران کیسه ایی زر به مادر داده و گفت فرزندم را ببخش چون در مرام پادشاهان ایران ، زور گویی و اذیت خلق خویش نیست .
زن با دیدن این هم فروتنی پادشاه و فریاپت به گریه افتاده و می گفت مرا به خاطر گستاخی ببخشید . و پادشاه ایران اردوان در حالی که از درمانگاه بیرون می آمد می گفت : فرزند من باید نمونه نیک رفتاری باشد نمونه…
اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد.
این داستان به ما می آموزد هیچ چیزی بالاتر و مهمتر از نیک رفتاری و فروتنی نیست .

 

 


 

قهرمان های آدمهای کوچک 

نادانی رو به خردمندی کرد و گفت فلان شخص ، ثروتمندترین مرد شهر است . باید از او آموخت و گرامیش داشت .
خردمند خندید و گفت فلانی کیسه اش را از پول انباشته آنگاه تو اینجا با جیب خالی بر او می بالی و از من می خواهی همچون تو باشم ؟!
نادان گفت خوب گرامیش مدار ، بزودی از گرسنگی خواهی مرد .

 

 

خردمند خندید و از او دور شد . از گردش روزگار مرد ثروتمند در کام دزدان افتاد و آنچه داشت از کف بداد و دزدان کامروا شدند . چون چندی گذشت همان نادان رو به خردمند کرد و گفت فلان دزد بسیار قدرتمند است باید همچون او شکست ناپذیر بود . و خردمند باز بر او خندید و فردای حرف نادان دزد به چنگال سربازان فرمانروای اسیر شده ، برهنه اش نموده و در میدان شهر شلاقش می زدند که خردمند دید نادان با شگفتی این ماجرا را می بیند . دست بر شانه اش گذاشت و گفت عجب قهرمانهایی داری ، هر یک چه زود سرنگون می شوند و نادان گفت قهرمانهای تو هم به خواری می افتند . خردمند خندید و گفت قهرمانان من در ظرف اندیشه تو جای نمی گیرند ، همین جا بمان و شلاق خوردن آن که گرامیش می داشتی را ببین ، و با خنده از او دور شد .
اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند .


  

مزدور  

روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد . شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است . آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت . فردای آن روز ، شاعری مدیحه سرای دربار ، پای به محل درس گذارده تا سئوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد .
که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود . یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید : چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید ؟!

 

 

ابوریحان گفت : یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد.
شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد .

ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید :  هنرمند و نویسنده  مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است .
ابوریحان بیرونی دانشمند آزاده ایی بود که هیچگاه کسب قدرت او را وسوسه ننمود و همواره عمر خویش را وقف ساختن ابوریحان های دیگر کرد .


  

 

نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند 

خواجه نصیر الدین طوسی پس از مدتها وارد زادگاه خویش طوس شد . سراغ دوست دانای دوران کودکی خویش را گرفت مردم گفتند او حکیم شهر ماست اما یک سال است تنها نفس سرد از سینه اش بیرون می آید و نا امیدی در وجودش رخنه نموده است  .

 

 

 خواجه به دیدار دوست گوشه نشین خویش رفت و دید آری او تمام پنجره های امید به آینده را در وجود خویش بسته است . به دوست خویش گفت تو دانا و حکیمی اما نه به آن میزان که خود را از دردسر نا امیدی برهانی ، دوستش گفت دیگر هیچ شعله امیدی نمی تواند وجودم را در این جهان رو به نیستی گرما بخشد ، خواجه گفت اتفاقا هست دستش را گرفت و گفت می خواهم قاضی نیشابور باشی ، و می دانم از تو کسی بهتر نخواهم یافت .

ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است .

می  گویند یک سال پس از آن عده ایی از بزرگان طوس به دیدار قاضی نیشابور رفتند و با تعجب دیدند هر داستانی بر زبان قاضی می آید امیدوارانه و دلگرم کننده است .



 

 

وجود و دریای خرد  

پدری به زور فرزند نوجوان خویش را نزد استاد آورد و گفت : من با خانواده ام تازه به شهر ابیورد آمده ایم فرزندم می پندارد همه چیز را می داند و نیاز به درس و مکتب ندارد .

استاد رو به فرزند او کرد و پرسید : آیا اینچنین است ؟

 نوجوان گفت : آیا میزان فهم ما از جهان بیشتر از آن چیزی ست که می اندیشیم ؟

استاد گفت : خیر

نوجوان پرسید آیا فهم ما بالاتر از دیده ، تصور و خیال ماست ؟

استاد پاسخ داد : خیر ، بیشتر نیست

نوجوان گفت : حد خیال ، تصور و دیده ما آیا بیشتر از خرد و رشد عقلی و سنی ماست ؟

استاد پاسخ داد خیر نیست 

نوجوان گفت : پس خرد که ماحصل دانش و تجربه هست و سن که در گذر ایام بدست می آید شاه بیت وجودی هر انسان است .

استاد گفت آری چنین است .

نوجوان گفت دانش در کف دست استاد است و تجربه در دم خوری با پیران با تجربه و همچنین کار و سفر .

استاد گفت آری اینچنین است .

نوجوان گفت : من به نیکی می دانم سخن شما چیست چون کتاب های مکتب خانه ها را خوانده ام و به یاد سپرده ام امروز بر آنم که به سفر باشم و با پیران گفتگو کنم .

  

استاد گفت : خرد همچون دریاست . هر یک از ما با این دریا وجودمان را سیراب می کنیم و درختان و گلهای وجودمان را شکوفا می سازیم . در کتاب ، دریایی از خرد نهفته است اگر می گویی همه را نیک می دانی . خواهم گفت این دریا همچون سیل هستی وجودت را پوشانیده و کمالی در تو نیست . جز غرقه شدن در خردی که نه عرض آن را می دانی و نه طول آنرا . تنها زمانی خرد باعث کمال تو می گردد که تو وجود داشته باشی  . دیده شوی و سبزی کمال را که در وجودت نقش بسته به همگان نشان دهی ، آنکه راه تو را می رود در نهایت در جوانی پیر شده و با همان کمالی که هیچ گاه درست درکش نکرده منزوی می گردد. چون همگان را خالی از آن خردی می بیند که در وجود بی وجود خویش می بیند .

نوجوان پرسید مگر نباید به دریای خرد فرود آمد .

استاد گفت باید خرد را مانند باران بر وجود خویش باراند و وجود خویش را سبز کرد که این کمال و دلپذیری است .

پانزده سال بعد استاد مرد ژولیده ایی را در کنار مکتب خانه خویش دید که به شاگردان مشتاق دانش می نگرد و حرفهای آنها را گوش می دهد . آن مرد ژولیده پیش آمد و گفت من هم نوجوان غرقه در دریایم که به مکتب شما نیامدم و امروز می بینم همه چیز برایم بی مفهوم است . و امروز می فهمم مسیرم درست نبوده و افسوس که جوانی و بهار زندگی خویش را در این راه باختم . استاد گفت به گرمابه رو و موی و ریش کوتاه کن پیشم بیا تا به تو بگویم چه باید کرد .

مرد نیز چنین کرد و استاد یکی از همان کتابهایی را که مرد زمانی گفته بود آن را بخوبی می داند داد و گفت یک بار دیگر بخوان و دوباره پیشم بیا مرد فردای آن روز پیش آمد و گفت خواندم .استاد گفت حالا هر روز تنها یک صفحه از این  کتاب را برای شاگردان بخوان و آموزش بده . و اینبار با این کار زمین وجود خویش را از زیر این دریای مهیب خارج ساز . 

 

متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : خرد در دانسته های ما دیده نمی شود ، خرد تنها در کردار ما هویدا می گردد .

سه سال گذشت . آن مرد ، استاد بی مانندی شده بود که از سراسر گیتی شاگردانی به پای درس و مکتبش می شتافتند.

  

 

 

آیا تکرار تاریخ ممکن است  

مردی مقابل پور سینا ایستاد و گفت : ای خردمند ، به من بگو آیا من هم همانند پدرم در تهی دستی و فقر می میرم ؟ پورسینا تبسمی کرد و گفت : اگر خودت نخواهی ، خیر به آن روی نمی شوی . مرد گفت گویند هر بار ما آینه پدران خویشیم و بر آن راه خواهیم بود .
پور سینا گفت پدر من دارای مال و ثروت فراوان بود اما کسی جز مردم شهرمان او را نمی شناخت . حال من ثروت ندارم اما شهرت بسیار دارم . هر یک مسیر جدا را طی کرده ایم . چرا فکر می کنی همواره باید راه رفته را باز طی کنیم .
مرد نفسی راحت کشید و گفت : همسایه ام چنین گفت .  اگر مرا دلداری نمی دادید قالب تهی می کردم .

 

 

پورسینا خندید و در حالی که از او دور می شد گفت احتمالا ترس را از پدر به ارث برده ایی و مرد با خنده می گفت آری آری…
متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال پیدایش است .
این سخن اندیشمند کشورمان نشان می دهد تکرار تاریخ ممکن نیست . حتی در رویدادهای مشابه ، باز هم کمال و افق بلندتری را می شود دید .

 

  

 

آیا در پس مرگ زندگی ست  

دوباره باید بر می خواست او کارهای ناتمام بسیاری بر دوش خود حس می کرد آیا از پس استقبال از مرگ ، می توانست زندگی را دوباره در آغوش گیرد ؟
او یا باید فنای تدریجی را می پذیرفت و یا مرگ سریع را ، و شاید هم در پس این مرگ سریع زندگی را بدست می آورد . بلاخره تصمیم خویش را گرفت و از حصار اردوگاه بردگی و مرگ به بیرون پرید و با چند نفر از مرگ رستگان عهد بست و ایران را نجات بخشید . بقول اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ : هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی .
آن کسی که از زندان بردگی بیرون جست و ایران را نجات بخشید نادرشاه افشار بود که در سن ۲۵ سالگی پس از سالها تحمل بردگی از حصار ازبکان بیرون آمده و کشور ایران را دوباره سرفرازی بخشید .

  

شاید اگر او از مرگ می هراسید هیچ گاه برای خود و کشورش آزادی و شرف به ارمغان نمی آورد …


  

 

احترام به شایستگان 

خواجه نصیر الدین توسی در ابتدای وزارت خویش بود ، که تعدادی از نزدیکان بدو گفتند ایران مدیری همچون شما نداشته و تاریخ همچون شما کمتر به یاد دارد .

  

یکی از آنها گفت : نام همشهری شما خواجه نظام الملک توسی هم به اندازه نام شما بلند نبود . خواجه نصیر سر به زیر افکنده و گفت : خواجه نظام الملک باعث فخر و شکوه ایران بود آموخته های من برآیند تلاشهای انسانهای والا مقامی همچون اوست. حرف خواجه به جماعت فهماند که او اهل مبالغه و پذیرش حرف بی پایه و اساس نیست.
ارد بزرگ اندیشمند فرزانه کشورمان می گوید : “شایستگان بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند.”
شاید اگر خواجه نصیر الدین طوسی هم به آن سخنان اعتنا می نمود هیچگاه نمی توانست گامهای بلندی در جهت استقلال و رشد میهنمان بردارد.

 

  

 

امنیت در دستگاه دیوانی !  

روزی مردی پیش قاضی آمده و گفت : ای قاضی نگهبان دروازه شهر هر بار که من وارد و یا خارج می شوم مرا به تمسخر می گیرد و در مقابل حتی نزدیکانم دشنامم می دهد . قاضی پرسید چرا ؟ این رفتار را می کند مگر تو چه کرده ایی آن مرد گفت : هیچ ، خود در شگفتم چرا با من چنین می کند .

قاضی گفت بیا برویم و خود با لباسی پوشیده در پشت سر شاکی به راه افتاده و به او گفت به دروازه شو تا ببینم این نگهبان چگونه است . به دروازه که رسیدند نگهبان پوز خندی زد و شروع کرد به دشنام گویی و تمسخر آن مرد بیچاره . قاضی صورت خویش را از زیر نقاب بیرون آورد و گفت مردک مگر مریضی که با رهگذران اینچنین می کنی سپس دستور داد او را گرفته و محبس برده و بر کف پایش ۵۰ ضربه شلاق بزنند .

  

سه روز بعد دستور داد نگهبان را بیاورند و رو کرد به او و گفت مشکل تو با این مرد در چه بود که هر بار او را می دیدی دیوانه میشدی و چنین می گفتی .

مرد گفت : هیچ 

قاضی پرسید پس چرا در میان این همه آدم به او می گفتی ؟

گفت : چون می پنداشتم این حق را دارم که با مردم چنین کنم  اما هر ضربه شلاق به یادم آورد که باید پا از گلیم خود بیرون نگذارم .

قاضی گفت : عجیب است با این که به تو بدی نکرده بود تو به او می تاختی ؟ چون فکر می کردی این حق را داری !؟

آن مرد گفت سالها به مردم به مانند زیر دست می نگریستم فکر می کردم چون مواجب بگیر سلطانم پس دیگران از من پایین تر هستند . این شد که کم کم به عابرین آن طور برخورد می کردم که دوست داشتم .

قاضی پس از آن ماجرا پنهانی در کار کارمندان و کارگزاران دستگاه دیوانی دقت کرد و دید اغلب آنها  دیگر وظایف خویش را آن گونه که دستور گرفته اند انجام نمی دهند و هر یک به شیوه ایی به خطاکاری روی آورده اند . به محضر سلطان شد و شرح جریان را بگفت .

سلطان در دم دستور داد او را بگیرند و به محبس برده و ۵۰ چوب بر کف پای بیچاره قاضی بنوازند . چون قاضی را بار دیگر به پیشگاه سلطان آوردند سلطان گفت : خوب حالا فهمیدی در کار دیوانی دخالت کردن چه مزه ایی دارد . قاضی سر افکنده و گریان گفت : آری و سپاس از چوب سلطان که مرا به خود آورد .

قاضی چون از درگاه سلطانی برون شد با خود گفت : عجبا ! من به پیش سلطان شدم تا خطاهای عوامل حکومت را باز گویم و او به من فهماند زمان چقدر دستگاه و دیوان را عوض می کند . متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : ریشه رشد تبهکاری در امنیت بزهکار است . و اینچنین بود که قاضی دست از قضاوت شسته با خانواده عزم ترک دیار خویش کرد . چون از دروازه خارج می شد دید همان نگهبان بزهکار با ترکه ایی در دست ، مردم را مضحکه و مورد ریش خند قرار می دهد …


  

 

امید ، خود زندگیست  

گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد . صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد و مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند .

یکی گفت براستی چنین است من هم مانند اسب تو شده ام . مردم به هیکل نحیف او نظری انداختند و او گفت زن و فرزندانم تا توان داشتم و بار می کشیدم در کنارم بودند و امروز من هم مانند اسب این مرد تنهایم و لحظه رفتنم را انتظار می کشم .

 می گویند آن مرد نحیف هر روز کاسه ایی آب از لب جوی  برداشته و برای اسب نحیف تر از خود می برد . ودر کنار اسب می نشست و راز دل می گفت . چند روز که گذشت اسب بر روی پای ایستاد و همراه پیرمرد به بازار شد .

صاحب اسب و مردم متعجب شدند . او را گفتند چطور برخواست . پیرمرد خنده ایی کرد و گفت از آنجایی که دوستی همچون من یافت که تنهایش نگذاشتم و در روز سختی کنارش بودم .اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : دوستی و مهر ، امید می آفریند و امید زندگی ست .

می گویند : از آن پس پیر مرد و اسب هر روز کام رهگذران تشنه را سیراب می کردند و دیگر مرگ را هم انتظار نمی کشیدند…


  

 

جنگ خوب است یا بد ؟ 

بر دل مردم شهر نیشابور ترسی بسیار افتاده بود سپاه دشمن به نزدیکی شهر رسیده و تیراندازان و مردان نیزه بدست در پشت کنگره ها ایستاده و کمین گرفته بودند . ارگ فرمانروای شهر  پر رفت و آمدتر از هر زمان دیگر بود یکی از سربازان محکم درب خانه خردمند پیر شهر را می کوبید و در نهایت پیرمرد را با خود به ارگ برد فرمانروای شهر نگاهی به صورت آرام و نگاه متین پیر مرد افکنده و گفت می دانم که گلایه ها در سینه داری اما اکنون زمان این سخن ها نیست به من بگو در این زمان چه راهی در پیش روی ماست . شهر در درون سپاه فراوان دشمن گم خواهد شد . دشمن شهرهای بین راه را به آتش کشیده و سرها بریده است .  دیوارها و درهای شهر توان مقاومت زیادی ندارند . هیچ سپاهی هم به کمک ما نخواهد آمد ما هستیم و همین خونخواران پیش روی . لشکر آنها همچون نیزه ایی به سینه شهرمان فرود خواهند آمد.

ریش سفید شهر خنده اش گرفت : فرمانروا پرسید هنگامه جنگ و ستیز است نه جای خنده .
پیرمرد گفت فرمانروایی که می ترسد جان خویش را هم نمی تواند از مرگ نجات دهد چه برسد به مردم بی پناه را.
فرمانروا گفت سپاه دشمن در نزدیکی نیشابور است آن وقت من نهراسم .
ریش سفید گفت در این مواقع هر دو طرف سپاه به فرمانروای خویش و شجاعت او می اندیشند . مردم زندگی و امیدشان را در سیمای شما می بینند و سپاه دشمن هم به فرمانروای خویش .
فرمانروا اگر نباشد نه شهر باقی می ماند و نه سپاه دشمن. ریش سفید ادامه داد راه نجات ما از شمشیر های برهنه دشمن تنها و تنها در به زانو در آوردن فرمانروای آنها خلاصه می شود .  شما در درون شهر هستید و آنهم در مرکز شهر و آنها در بیابان و بدون دیوار ، حال فرمانروایی که امنیت ندارد شما هستید یا دشمن ؟.
فرمانروای نیشابور گفت اکنون در اطراف فرمانروای دشمن پنجاه هزار شمشیر بدست حضور دارند چگونه به او دست یابیم . ریش سفید گفت نیشابور شهری بزرگ است بگذار دور شهر حلقه بزنند به این شکل سپاه دشمن پراکنده می شود و تعداد نگهبانان فرمانروای آنان نیز بسیار کم خواهد شد . آن گاه در زمان مناسب عده ایی را با تن پوشهایی همانند سربازان دشمن به سراغ او بفرستید و سپس سر او را بر نیزه کرده بر برج و باروهای شهر بگردانید تا ترس بر جان آنان فرو افتد در غروب همان روز طبل جنگ را به صدا درآورد به گونه ایی که همه حتی سربازان ما هم بدانند فردا کارزار در راه است. فردایش چون سپیده خورشید آسمان دشت را روشن کند سپاهی نخواهید دید. 
در همین هنگام رایزنان دربار نیشابور وارد شده و پند و اندرز دادن را آغاز کردند آنها می گفتند جنگ به سود هیچ کس نیست خونریزی دوای درمان هیچ دردی نیست و قتل کردن عذاب دنیوی و اخروی خواهد داشت . فرمانروا رو به ریش سفید شهر کرده و گفت می بینی رایزنان شهر ما را . پیرمرد گفت نوک پیکان سپاه دشمن از همین جا آغاز می شود . فرمانروا با شنیدن این سخن دستور داد رایزنان ابله را به زندان بیفکنند .

اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : آنهایی که آمادگی برای پاسخگویی به تجاوز دشمن را با گفتن این سخن که : ” جنگ بد است و باید مهربان بود ، درگیری کار بدیست”  را رد می کنند ، ساده لوحانی هستند که خیلی زود در تنور دشمن خواهند سوخت .

چهار روز گذشت دروازه های شهر نیشابور دوباره باز شد ، کشاورزان و باغداران به سوی محل کار خویش بازگشتند و زندگی ادامه یافت .
فرمانروای نیشابور تا پایان زندگی پیرمرد به خانه او می رفت و درس ها می آموخت .


  

 

خشم فرمانروای یزد 

گویند سربازان سر دسته راهزنان را گرفته و پیش فرمانروای شهر یزد آوردند چون او را بدید بی درنگ شمشیر از نیام بیرون کشیده و سرش را از بدن جدا ساخت یکی از پیشکاران گفت گرگ در گله خویش بزرگ می شود این گرگ حتما خانواده دارد بگویید آنها را هم مجازات کنند . فرمانروا که سخت آشفته بود گفت آنها را هم از میان برخواهم داشت تا کسی هوس راهزنی به سرش نزند . همسر و کودک راهزن و همچنین برادر او را نزد فرمانروا آوردند کودک و زن می گریستند و برادر راهزن التماس می کرد و می گفت چاه کن است و گناهی مرتکب نشده  اما فرمانروا در کوره خشم بود و هیچ کس در دفاع از آن نگون بختان دم بر نمی آورد . چون فرمانروا دست به شمشیر برد یکی از رایزنان پیر سالخورده  گفت وقتی برادر شما محاکمه شد شما کجا بودید . فرمانروا به یاد آورد که زمانی برادر خود او را به جرم دزدی و غارت از دم تیغ گذرانده بودند. پیرمرد گفت من آن زمان همین جا بودم ، آن فرمانروا هم قصد جان نزدیکان برادر شما را داشت اما همانجا گفتم فرمانروای عادل ، بیگناهان را برای ایجاد عدل نمی کشد .

فرمانروای یزد دست از شمشیر برداشت و گفت این بیچارگان را رها کنید .
ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی آدمهای  فرهمند .


 

درسی از ابومسلم خراسانی 

شاگرد معمار ، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است .
روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و کسی را موی کوتاه می کند . فرصت را مناسب شمرده و باز از هنر خویش بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند . به اینجای کار که رسید کار سلمانی هم تمام شد . مردی که مویش کوتاه شده بود رو به جوان کرده و گفت آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟! جوان گفت : آری
مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت : اگر هنر تو نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با گدای کوچه و بازار فرقی نداری .

 

 

چون از او دور شد جوانک از استاد سلمانی پرسید او که بود که اینچنین گستاخانه با من سخن گفت . استاد خندید و گفت سالار ایرانیان ، ابومسلم خراسانی . جوان لرزید و گفت : آری حق با او بود من بیش از حد پر توقع هستم.
اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : “آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود .”
ابومسلم خراسانی با این حرف به آن جوان آموخت هنر بدون کار هیچ ارزشی ندارد و هنرمند بیکار و بی ثمر هم با گدا فرقی ندارد.


  

 

دلمشغولی های شاه سلطان حسین 

فرمانروای شهر از دیدار شاه سلطان حسین صفوی باز می گشت . بزرگان و ریش سفیدان شهر به دیدار سالار شهر خویش رفته و از حالا شاه ایران زمین جویا می شدند .
فرمانروای شهر گفت : شاه شاداب و آسوده هستند در زمانی که من در مجلس گفتگوی ایشان با بزرگان بودم دیدم ایشان ریز امور کشور را در اختیار دارند قیمت همه اجناس ، سود بازآریان ، میزان خمس ، تعداد مسافران سفر حج ، مشهد و کربلا را به خوبی می دانند و از زندگی خصوصی فرمانروایان شهرهای ایران آگاهند . به این مجموع آگاهی ایشان را از زندگی خصوصی و درس علما را نیز بیفزایید ، این نشان می دهد کشور هیچ مشکلی ندارد .

 

 

یکی از ریش سفیدان خردمند از جای برخواسته و گفت خدا خودش این کشور را نگهدارد . پادشاهی که چنین سرگرم اندرون کشور است کی به برون آن می نگرد .
سخن آن پیر خیلی زود آشکار شد . دودمان صفویه بدست تعدادی راهزن سرنگون گشت . اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : آدمی تنها زمانی دربند رویدادهای روزمره نخواهد شد که در اندیشه ایی فراتر از آنها در حال پرواز باشد .

شاه سلطان حسین به روزمرگی دچار بود  تمام هوش خود را برای نگهداری و نگهبانی از چیزهای خرد و بی ارزش بکار گرفته و بیشتر انباردار خوبی بود تا فرمانروایی که باید نظر به آینده کشور داشته باشد  .

 

 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 8:7 |
رييس انجمن توليدکنندگان گوشي تلفن همراه گفت: مذاکره با برندهاي معتبر خارجي براي توليد مشترک گوشي تلفن همراه متوقف شده است.

احمد روضاتي اظهار داشت: هم اکنون مذاکره با برندهاي معتبر خارجي براي توليد مشترک گوشي تلفن همراه نتايج مشخصي نداشته است و هم اکنون نيز اين پروژه متوقف شده است.

وي افزود: شرکت‌هاي معتبر خارجي براي امضاي قرارداد با ايران در زمينه توليد مشترک گوشي تلفن همراه ضمانت‌هايي را درخواست کرده بودند که با توجه به شرايط به وجود آمده، امکان اعطاي چنين ضمانت‌هايي به طرف خارجي وجود ندارد.وي با اشاره به فعاليت روند توليد گوشي در بازار تلفن همرا کشور گفت: با توجه به شرايط فعلي بازار تلفن همراه و روند توليد گوشي تلفن همراه در داخل کشور که به کندي صورت مي‌گيرد، شرکت‌هاي توليدکننده داخلي در صورت تامين مالي مي‌توانند به راحتي به توليد گوشي تلفن همراه با تيراژ بالا بپردازند.

رييس انجمن توليدکنندگان گوشي تلفن همراه چندي پيش گفته بود که توليدکنندگان براي همكاري با برند‌هاي خارجي تنها به توليد مشترک خواهند پرداخت و انجمن توليدکنندگان گوشي تلفن همراه در حال مذاکره با پنج برند مطرح دنيا است که در صورت نهايي شدن يکي از اين برندها تمامي توليدکنندگان به صورت مشترک به توليد گوشي مي‌پردازند.
+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 8:6 |
در تازه‌ترين رده‌بندي «راهنمايي به محصولات الكترونيكي سبزتر» كه توسط سازمان جهاني صلح سبز منتشر شده است، نوكيا بزرگترين توليدكننده تلفن همراه در جهان، با كسب 45/7 امتياز در رده اول قرار گرفت.




پس از نوكيا شركت‌هاي سامسونگ دومين توليدكننده تلفن همراه در جهان، كه البته به غير از تلفن همراه، محصولات ديگر الكترونيكي هم توليد مي‌كند، با كسب 1/7 امتياز و سوني اريكسون پنجمين توليدكننده تلفن همراه در جهان هم با كسب 5/6 امتياز در رده‌هاي دوم و سوم قرار گرفتند.

در اين رده‌بندي عملكرد 17 شركت توليدكننده محصولات الكترونيكي مصرفي، مورد بررسي دقيق كارشناسان صلح سبز قرار مي‌گيرد. اين دوازدهمين گزارش صلح سبز در اين زمينه است كه در ژوئيه سال جاري ميلادي منتشر شده است.

از ديگر نكات گفتني اين گزارش، مي‌توان به حضور مجدد شركت نينتندو، سازنده كنسول‌هاي بازي معروف Wii در قعر جدول با تنها يك امتياز و نيز سقوط 7 پله‌اي شركت سوني به رتبه دوازدهم اشاره كرد.

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 8:5 |
ايتنا- شركت نوكيا گوشي N97 خود را به بازار ايران عرضه كرد. اين شركت كه براي نخستين بار و از طريق شبكه رسمي توزيع خود اقدام به پيش‌فروش گوشي‌هاي مدل N97 كرده بود، اولين سري از اين گوشي‌ها را به پيش‌خريدكنندگان عرضه كرد.





هر چند كه پيش‌فروش رسمي گوشي را مي‌توان يك ابتكار جالب از سوي نوكيا به حساب آورد، ولي عدم وجود بازي و موسيقي ايراني به صورت از پيش بارگذاري شده بر روي گوشي، كه پيش از اين از سوي نوكيا وعده داده شده بود و نيز قيمت 800 هزار توماني آن كه پيش از اين در حدود 700 دلار آمريكا تخمين زده شده بود را بايد به حساب خلف وعده نوكيا گذاشت.

از ديگر محدوديت‌هاي پيش‌خريدكنندگان، عدم اطلاع از رنگ گوشي‌هاي پيش‌خريد شده بود كه در نهايت گوشي‌هاي توزيع شده تنها در يك رنگ (سياه) در اختيار آنان قرار گرفت. از ديگر نكات قابل ذكر در خصوص پيش‌فروش N97 بايد به اين نكته اشاره كرد كه نوكيا يك ذخيره‌كننده شارژ مدل DC-11 را نيز به خريداران به عنوان هديه ارائه كرد.

ولي نكته جالب اينجا بود كه خريداران براي استفاده از اين دستگاه مي‌بايست يك شارژر قديمي نوكيا را هم مي‌خريدند. چرا كه شارژر موجود در بسته‌بندي دستگاه تنها داراي پورت micro USB بوده و امكان شارژ كردن دستگاه هديه داده شده را ندارد! و عملاً اين دستگاه براي كساني كه به شارژرهاي قديمي نوكيا دسترسي ندارند بلا استفاده است. چنين نقصاني اين شبهه را ايجاد مي‌كند كه شايد توزيع‌كنندگان اين شركت به فكر خالي كردن انبارهاي خود از يك تجهيز جانبي كم‌مشتري بوده‌اند و نه تشكر از پيش‌خريدكنندگان.

اما آخرين اشكالي كه شايد نخستين تجربه پيش‌فروش تلفن همراه نوكيا در ايران را تحت الشعاع قرار داد، عدم اطلاع مركز تماس با مشتريان شركت نوكيا، از لوازم جانبي موجود در بسته‌بندي دستگاه بود. اپراتور اين مركز در پاسخ به سؤالي در خصوص لوازم جانبي كه مي‌بايست در بسته‌بندي گوشي موجود باشد، بدون اشاره به تعداد و انواع لوازم جانبي، به ذكر اين نكته بسنده كرد كه با توجه به اصلي بودن شماره سريال گوشي و نيز پلمپ بودن بسته‌بندي، كليه لوازم جانبي كه بايد در بسته‌بندي وجود داشته باشد، در آن وجود دارد!

در پايان بايد اضافه كرد هر چند اين نخستين تجربه از اين دست در بازار تلفن همراه ايران محسوب مي‌شود ولي از شركتي باسابقه چون نوكيا انتظار بيشتري در مديريت اين برنامه تبليغي مي‌رفت.

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 8:4 |
کره جنوبی درباره یک برنامه که به ۸۰۰۰ رایانه و به پایگاه‌های اینترنتی دولتی و خصوصی حمله کرده است، هشدار داد.

خبرگزاری اتریش از سئول گزارش داد، کمیسیون رسمی ارتباطات کره جنوبی اعلام کرد حملات موسوم به DDoS (توزیع انکار سرویس) ترافیک گسترده‌ای را از میلیون‌ها رایانه برای سایت‌های مشخص ایجاد می‌کند که منجر به از کار افتادگی دسترسی به آنها می‌شود.

پلیس سایبر کره جنوبی در حال تحقیق درباره این هک است که سه‌شنبه شب هفته گذشته موجب شد پایگاه‌های اینترنتی بانک‌ها، آژانس‌ها و پورتال‌های دولتی از کار افتاده یا کند شوند.

پایگاه‌های اینترنتی دفتر ریاست جمهوری، مجمع ملی و وزارت دفاع کره جنوبی به طور همزمان هدف بمباران درخواست دسترسی قرار گرفتند که ظاهرا عامل آن این نرم‌افزار بوده است. کمیسیون ارتباطات با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد این نرم‌افزار دسترسی عادی را به این سایت‌ها رد می‌کند.

“هوانگ چول یونگ”، از مقامات این کمیسیون روز چهارشنبه در یک نشست خبری گفت: “ما در حال رهگیری آی پی (پروتکل اینترنتی) هستیم که موجب این ترافیک زیان‌بار شد.”

کارشناسان امنیت وب گفتند با توجه به سایت‌هایی که هدف قرار گرفتند، این حمله احتمالا از کره شمالی، چین یا یک کشور دیگر انجام گرفته است.

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 8:3 |
شرکت آمریکایی " مایکروسافت"از عرضه رایگان و آنلاین نرم افزار آفیس نسخه 2010 (Office 2010) خبر داد.

به گزارش گروه اخبار خارجی موبنا به نقل از " گیزمودو" ، این نرم افزار از نظر کاربردی شبیه نرم افزار Google Docs و به منظوررقابت با گوگل عرضه می شود.
به گفته مایکروسافت ، نرم افزار Office 2010 شامل ابزارهای کاربردی Word, PowerPoint, Excel و OneNote است و کاربران می توانند با استفاده از یک اکانت ، آنلاین و بصورت رایگان از آن استفاده کنند.
نرم افزار یاد شده امروز مراحل آزمایشی را طی خواهد کرد.اطلاعات بیشتر دراین باره منتشر نشده است.
شرکت مایکروسافت Microsoft یک شرکت بین المللی است که در سال 1975 توسط "بیل گیتس" Bill Gates سرمایه داربزرگ آمریکایی و "پال آلن" Paul Allen تاسیس شد و دفاتر مرکزی آن درایالت واشنگتن آمریکا قراردارند .
+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 8:1 |
ارزان ترین لپ تاپ های چهار برند پرفروش از 390 هزار تومان شروع و گران ترین آنها به دو میلیون تومان می رسد.

به گزارش خبرنگار موبنا از بازار لپ تاپ، چهار برند سونی، دل، اچ پی و ایسوس بیشترین تقاضا را به خود اختصاص داده اند.

ارزان ترین لپ تاپ برند سونی مدل NS230 E/W با قیمت 860 هزار تومان و گران ترین آن مدل AW170 Y/Q با قیمت دو میلیون و 450 هزار تومان است که با گارانتی ایران رهجو در اختیار مشتریان قرار می گیرد.این دو مدل لپ تاپ سونی ساخت کشور چین هستند.

ارزان ترین لپ تاپ در برند" دل " مدل Inspiron1545 است که با قیمت 580 هزار تومان در بازار به فروش می رسد.

گران ترین لپ تاپ این برند STU-XPS 1340 است که با قیمت یک میلیون و 580 هزار تومان در اختیار مشتریان قرار می گیرد.

ارزان ترین لپ تاپ های دو برند اچ پی و ایسوس نیز به ترتیب شامل مدل HP& C2230S و ASPIRE ONE می شود که با قیمت 950 و 379 هزار تومان در اختیار خریداران قرار می گیرد.

دو مدل DV6-1199 و N50VN اچ پی و ایسوس که به ترتیب به بهای یک میلیون و 630 هزار تومان و یک میلیون و 690 هزار تومان در بازار عرضه می شود در لیست لپ تاپ های این دو برند قرار دارد.
+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 8:0 |
 

سرانجام عشق به ایران 

سهروردی را گفتند تا به کی از ایران سخن گویی ؟ گفت تا آن زمان که زنده ام . گفتند این بیماری است چون ایران دختره باکره ای نیست برای تو ، و گنج سلطانی هم برای بی چیزی همانند تو نخواهد بود .

 

 

سهروردی خندید و گفت شما عشق ندانید چیست . دوباره او را گرفته و به سیاهچال بردند.
ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : “نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . ”
شبها از درون روزن سیاه چال زندان سهروردی ، اشعار حکیم فردوسی را زندانبانان می شنیدند و از این روی ، وعده های غذایش را قطع نمودند و در نهایت سهروردی از گرسنگی به قتل رسید…


  

سفر هفتاد ساله 

در شهر “میانه” نوجوانی باهوش تمام کتابهای استادش را آموخته و چشم بسته آن ها را برای دیگر شاگردان می خواند  .
استادش به او گفت به یک شرط می گذارم در امر آموزش دادن مرا کمک کنی شاگرد پرسید چه امری ؟، استاد گفت آموزش بده اما نصیحت مکن . شاگرد گفت چرا نصیحت نکنم . استاد پیر گفت دانش در کتاب هست اما پند آموزی احتیاج به تجربه و زمان دارد که تو آن را نداری خرد نتیجه باروری دانش و تجربه است .

 

شاگرد گفت : درس بزرگی به من آموختید سعی می کنم امر شما را انجام دهم .
ارد بزرگ اندیشمند نامدار کشورمان می گوید : سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد .

گفته می شود سالها گذشت و تا استاد زنده بود آن شاگرد ، کسی را اندرز نمی داد .

 


 

شادی در تنهایی نیست 

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود . شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج ، نیمه های شب صدای فریاد  و ناله شنید برخاست و از خانه بیرون آمد صدای فریاد و ناله های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می رسید . مبهوت فریاد ها و ناله ها بود که شبان دست بر شانه اش گذاشت و گفت : این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده  ، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شبها ناله هایش را می شنویم . چون در بین ما نیست همین فریاد ها به ما می گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می شویم .  که نفس می کشد . ناصر خسرو گفت می خواهم به پیش آن مرد روم . مرد گفت بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد . ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود .

مرد به آن دو گفت از جان من چه می خواهید ؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم .
ناصر خسرو گفت  : من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده ، اگر عاشقی همراه من شو . چون در سفر گمشده خویش را باز یابی . دیدن آدمهای جدید و زندگی های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت . در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود . چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم .
چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود . سالها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت  .
اندیشمند یگانه سرزمینمان ارد بزرگ می گوید :
“سنگینی یادهای سیاه را
با تنهایی دو چندان می کنی …
به میان آدمیان رو  و  در شادمانی آنها سهیم شو
لبخند آدمیان اندیشه های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود . ”
شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه ایی بسازند ، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند…

 

  

فروتنی فریاپت  

اردوان (سومین پادشاه اشکانی و فرزند تیرداد یکم) پادشاه ایران از بستر بیماری برخواسته بود با تنی چند از نزدیکان ، کاخ فرمانروایی را ترک گفته و در میان مردم قدم می زد . به درمانگاه شهر که رسیدند اردوان گفت به دیدار پزشک خویش برویم و از او بخاطر آن همه زحمتی که کشیده قدردانی کنیم.
چون وارد درمانگاه شد کودکی را دید که پایش زخمی شده و  پزشک پایش را معالجه می نماید. مادر کودک که هنوز پادشاه را نشناخته بود  با ناله به پزشک می گفت خدا پای فرزند پادشاه را اینچنین نماید تا دیگر این بلا را بر سر مردم نیاورد .

  

پادشاه رو به زن کرده و گفت مگر فرزند شاه این بلا را بر سر کودکت آورده و مادر گفت آری کودکم در میانه کوچه بود که فرزند پادشاه فریاپت با اسب خویش چنین بلای را بر سر کودکم آورد . پادشاه گفت مگر فرزند شاه را می شناسی ؟ و زن گفت خیر ، همسایگان او را به من معرفی نمودند . پادشاه دستور داد فریاپت را بیاورند پزشک به زن اشاره نمود که این کسی که اینجاست همان پادشاه ایران است .
زن فکر می کرد به خاطر حرفی که زده او را به جرم گستاخی با تیغ شمشیر به دونیم می کنند . پسر شاه ایران را آوردند و پدر به او گفت چرا این گونه کردی و فرزند گفت متوجه نشدم . و کودک را اصلا ندیدم . پدر گفت از این زن و کودکش عذرخواهی کن . فرزند پادشاه روی به مادر کودک نموده عذر خواست پادشاه ایران کیسه ایی زر به مادر داده و گفت فرزندم را ببخش چون در مرام پادشاهان ایران ، زور گویی و اذیت خلق خویش نیست .
زن با دیدن این هم فروتنی پادشاه و فریاپت به گریه افتاده و می گفت مرا به خاطر گستاخی ببخشید . و پادشاه ایران اردوان در حالی که از درمانگاه بیرون می آمد می گفت : فرزند من باید نمونه نیک رفتاری باشد نمونه…
اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد.
این داستان به ما می آموزد هیچ چیزی بالاتر و مهمتر از نیک رفتاری و فروتنی نیست .

 

 


 

قهرمان های آدمهای کوچک 

نادانی رو به خردمندی کرد و گفت فلان شخص ، ثروتمندترین مرد شهر است . باید از او آموخت و گرامیش داشت .
خردمند خندید و گفت فلانی کیسه اش را از پول انباشته آنگاه تو اینجا با جیب خالی بر او می بالی و از من می خواهی همچون تو باشم ؟!
نادان گفت خوب گرامیش مدار ، بزودی از گرسنگی خواهی مرد .

 

 

خردمند خندید و از او دور شد . از گردش روزگار مرد ثروتمند در کام دزدان افتاد و آنچه داشت از کف بداد و دزدان کامروا شدند . چون چندی گذشت همان نادان رو به خردمند کرد و گفت فلان دزد بسیار قدرتمند است باید همچون او شکست ناپذیر بود . و خردمند باز بر او خندید و فردای حرف نادان دزد به چنگال سربازان فرمانروای اسیر شده ، برهنه اش نموده و در میدان شهر شلاقش می زدند که خردمند دید نادان با شگفتی این ماجرا را می بیند . دست بر شانه اش گذاشت و گفت عجب قهرمانهایی داری ، هر یک چه زود سرنگون می شوند و نادان گفت قهرمانهای تو هم به خواری می افتند . خردمند خندید و گفت قهرمانان من در ظرف اندیشه تو جای نمی گیرند ، همین جا بمان و شلاق خوردن آن که گرامیش می داشتی را ببین ، و با خنده از او دور شد .
اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند .


  

مزدور  

روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد . شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است . آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت . فردای آن روز ، شاعری مدیحه سرای دربار ، پای به محل درس گذارده تا سئوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد .
که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود . یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید : چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید ؟!

 

 

ابوریحان گفت : یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد.
شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد .

ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید :  هنرمند و نویسنده  مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است .
ابوریحان بیرونی دانشمند آزاده ایی بود که هیچگاه کسب قدرت او را وسوسه ننمود و همواره عمر خویش را وقف ساختن ابوریحان های دیگر کرد .


  

 

نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند 

خواجه نصیر الدین طوسی پس از مدتها وارد زادگاه خویش طوس شد . سراغ دوست دانای دوران کودکی خویش را گرفت مردم گفتند او حکیم شهر ماست اما یک سال است تنها نفس سرد از سینه اش بیرون می آید و نا امیدی در وجودش رخنه نموده است  .

 

 

 خواجه به دیدار دوست گوشه نشین خویش رفت و دید آری او تمام پنجره های امید به آینده را در وجود خویش بسته است . به دوست خویش گفت تو دانا و حکیمی اما نه به آن میزان که خود را از دردسر نا امیدی برهانی ، دوستش گفت دیگر هیچ شعله امیدی نمی تواند وجودم را در این جهان رو به نیستی گرما بخشد ، خواجه گفت اتفاقا هست دستش را گرفت و گفت می خواهم قاضی نیشابور باشی ، و می دانم از تو کسی بهتر نخواهم یافت .

ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است .

می  گویند یک سال پس از آن عده ایی از بزرگان طوس به دیدار قاضی نیشابور رفتند و با تعجب دیدند هر داستانی بر زبان قاضی می آید امیدوارانه و دلگرم کننده است .



 

 

وجود و دریای خرد  

پدری به زور فرزند نوجوان خویش را نزد استاد آورد و گفت : من با خانواده ام تازه به شهر ابیورد آمده ایم فرزندم می پندارد همه چیز را می داند و نیاز به درس و مکتب ندارد .

استاد رو به فرزند او کرد و پرسید : آیا اینچنین است ؟

 نوجوان گفت : آیا میزان فهم ما از جهان بیشتر از آن چیزی ست که می اندیشیم ؟

استاد گفت : خیر

نوجوان پرسید آیا فهم ما بالاتر از دیده ، تصور و خیال ماست ؟

استاد پاسخ داد : خیر ، بیشتر نیست

نوجوان گفت : حد خیال ، تصور و دیده ما آیا بیشتر از خرد و رشد عقلی و سنی ماست ؟

استاد پاسخ داد خیر نیست 

نوجوان گفت : پس خرد که ماحصل دانش و تجربه هست و سن که در گذر ایام بدست می آید شاه بیت وجودی هر انسان است .

استاد گفت آری چنین است .

نوجوان گفت دانش در کف دست استاد است و تجربه در دم خوری با پیران با تجربه و همچنین کار و سفر .

استاد گفت آری اینچنین است .

نوجوان گفت : من به نیکی می دانم سخن شما چیست چون کتاب های مکتب خانه ها را خوانده ام و به یاد سپرده ام امروز بر آنم که به سفر باشم و با پیران گفتگو کنم .

  

استاد گفت : خرد همچون دریاست . هر یک از ما با این دریا وجودمان را سیراب می کنیم و درختان و گلهای وجودمان را شکوفا می سازیم . در کتاب ، دریایی از خرد نهفته است اگر می گویی همه را نیک می دانی . خواهم گفت این دریا همچون سیل هستی وجودت را پوشانیده و کمالی در تو نیست . جز غرقه شدن در خردی که نه عرض آن را می دانی و نه طول آنرا . تنها زمانی خرد باعث کمال تو می گردد که تو وجود داشته باشی  . دیده شوی و سبزی کمال را که در وجودت نقش بسته به همگان نشان دهی ، آنکه راه تو را می رود در نهایت در جوانی پیر شده و با همان کمالی که هیچ گاه درست درکش نکرده منزوی می گردد. چون همگان را خالی از آن خردی می بیند که در وجود بی وجود خویش می بیند .

نوجوان پرسید مگر نباید به دریای خرد فرود آمد .

استاد گفت باید خرد را مانند باران بر وجود خویش باراند و وجود خویش را سبز کرد که این کمال و دلپذیری است .

پانزده سال بعد استاد مرد ژولیده ایی را در کنار مکتب خانه خویش دید که به شاگردان مشتاق دانش می نگرد و حرفهای آنها را گوش می دهد . آن مرد ژولیده پیش آمد و گفت من هم نوجوان غرقه در دریایم که به مکتب شما نیامدم و امروز می بینم همه چیز برایم بی مفهوم است . و امروز می فهمم مسیرم درست نبوده و افسوس که جوانی و بهار زندگی خویش را در این راه باختم . استاد گفت به گرمابه رو و موی و ریش کوتاه کن پیشم بیا تا به تو بگویم چه باید کرد .

مرد نیز چنین کرد و استاد یکی از همان کتابهایی را که مرد زمانی گفته بود آن را بخوبی می داند داد و گفت یک بار دیگر بخوان و دوباره پیشم بیا مرد فردای آن روز پیش آمد و گفت خواندم .استاد گفت حالا هر روز تنها یک صفحه از این  کتاب را برای شاگردان بخوان و آموزش بده . و اینبار با این کار زمین وجود خویش را از زیر این دریای مهیب خارج ساز . 

 

متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : خرد در دانسته های ما دیده نمی شود ، خرد تنها در کردار ما هویدا می گردد .

سه سال گذشت . آن مرد ، استاد بی مانندی شده بود که از سراسر گیتی شاگردانی به پای درس و مکتبش می شتافتند.

  

 

 

آیا تکرار تاریخ ممکن است  

مردی مقابل پور سینا ایستاد و گفت : ای خردمند ، به من بگو آیا من هم همانند پدرم در تهی دستی و فقر می میرم ؟ پورسینا تبسمی کرد و گفت : اگر خودت نخواهی ، خیر به آن روی نمی شوی . مرد گفت گویند هر بار ما آینه پدران خویشیم و بر آن راه خواهیم بود .
پور سینا گفت پدر من دارای مال و ثروت فراوان بود اما کسی جز مردم شهرمان او را نمی شناخت . حال من ثروت ندارم اما شهرت بسیار دارم . هر یک مسیر جدا را طی کرده ایم . چرا فکر می کنی همواره باید راه رفته را باز طی کنیم .
مرد نفسی راحت کشید و گفت : همسایه ام چنین گفت .  اگر مرا دلداری نمی دادید قالب تهی می کردم .

 

 

پورسینا خندید و در حالی که از او دور می شد گفت احتمالا ترس را از پدر به ارث برده ایی و مرد با خنده می گفت آری آری…
متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال پیدایش است .
این سخن اندیشمند کشورمان نشان می دهد تکرار تاریخ ممکن نیست . حتی در رویدادهای مشابه ، باز هم کمال و افق بلندتری را می شود دید .

 

  

 

آیا در پس مرگ زندگی ست  

دوباره باید بر می خواست او کارهای ناتمام بسیاری بر دوش خود حس می کرد آیا از پس استقبال از مرگ ، می توانست زندگی را دوباره در آغوش گیرد ؟
او یا باید فنای تدریجی را می پذیرفت و یا مرگ سریع را ، و شاید هم در پس این مرگ سریع زندگی را بدست می آورد . بلاخره تصمیم خویش را گرفت و از حصار اردوگاه بردگی و مرگ به بیرون پرید و با چند نفر از مرگ رستگان عهد بست و ایران را نجات بخشید . بقول اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ : هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی .
آن کسی که از زندان بردگی بیرون جست و ایران را نجات بخشید نادرشاه افشار بود که در سن ۲۵ سالگی پس از سالها تحمل بردگی از حصار ازبکان بیرون آمده و کشور ایران را دوباره سرفرازی بخشید .

  

شاید اگر او از مرگ می هراسید هیچ گاه برای خود و کشورش آزادی و شرف به ارمغان نمی آورد …


  

 

احترام به شایستگان 

خواجه نصیر الدین توسی در ابتدای وزارت خویش بود ، که تعدادی از نزدیکان بدو گفتند ایران مدیری همچون شما نداشته و تاریخ همچون شما کمتر به یاد دارد .

  

یکی از آنها گفت : نام همشهری شما خواجه نظام الملک توسی هم به اندازه نام شما بلند نبود . خواجه نصیر سر به زیر افکنده و گفت : خواجه نظام الملک باعث فخر و شکوه ایران بود آموخته های من برآیند تلاشهای انسانهای والا مقامی همچون اوست. حرف خواجه به جماعت فهماند که او اهل مبالغه و پذیرش حرف بی پایه و اساس نیست.
ارد بزرگ اندیشمند فرزانه کشورمان می گوید : “شایستگان بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند.”
شاید اگر خواجه نصیر الدین طوسی هم به آن سخنان اعتنا می نمود هیچگاه نمی توانست گامهای بلندی در جهت استقلال و رشد میهنمان بردارد.

 

  

 

امنیت در دستگاه دیوانی !  

روزی مردی پیش قاضی آمده و گفت : ای قاضی نگهبان دروازه شهر هر بار که من وارد و یا خارج می شوم مرا به تمسخر می گیرد و در مقابل حتی نزدیکانم دشنامم می دهد . قاضی پرسید چرا ؟ این رفتار را می کند مگر تو چه کرده ایی آن مرد گفت : هیچ ، خود در شگفتم چرا با من چنین می کند .

قاضی گفت بیا برویم و خود با لباسی پوشیده در پشت سر شاکی به راه افتاده و به او گفت به دروازه شو تا ببینم این نگهبان چگونه است . به دروازه که رسیدند نگهبان پوز خندی زد و شروع کرد به دشنام گویی و تمسخر آن مرد بیچاره . قاضی صورت خویش را از زیر نقاب بیرون آورد و گفت مردک مگر مریضی که با رهگذران اینچنین می کنی سپس دستور داد او را گرفته و محبس برده و بر کف پایش ۵۰ ضربه شلاق بزنند .

  

سه روز بعد دستور داد نگهبان را بیاورند و رو کرد به او و گفت مشکل تو با این مرد در چه بود که هر بار او را می دیدی دیوانه میشدی و چنین می گفتی .

مرد گفت : هیچ 

قاضی پرسید پس چرا در میان این همه آدم به او می گفتی ؟

گفت : چون می پنداشتم این حق را دارم که با مردم چنین کنم  اما هر ضربه شلاق به یادم آورد که باید پا از گلیم خود بیرون نگذارم .

قاضی گفت : عجیب است با این که به تو بدی نکرده بود تو به او می تاختی ؟ چون فکر می کردی این حق را داری !؟

آن مرد گفت سالها به مردم به مانند زیر دست می نگریستم فکر می کردم چون مواجب بگیر سلطانم پس دیگران از من پایین تر هستند . این شد که کم کم به عابرین آن طور برخورد می کردم که دوست داشتم .

قاضی پس از آن ماجرا پنهانی در کار کارمندان و کارگزاران دستگاه دیوانی دقت کرد و دید اغلب آنها  دیگر وظایف خویش را آن گونه که دستور گرفته اند انجام نمی دهند و هر یک به شیوه ایی به خطاکاری روی آورده اند . به محضر سلطان شد و شرح جریان را بگفت .

سلطان در دم دستور داد او را بگیرند و به محبس برده و ۵۰ چوب بر کف پای بیچاره قاضی بنوازند . چون قاضی را بار دیگر به پیشگاه سلطان آوردند سلطان گفت : خوب حالا فهمیدی در کار دیوانی دخالت کردن چه مزه ایی دارد . قاضی سر افکنده و گریان گفت : آری و سپاس از چوب سلطان که مرا به خود آورد .

قاضی چون از درگاه سلطانی برون شد با خود گفت : عجبا ! من به پیش سلطان شدم تا خطاهای عوامل حکومت را باز گویم و او به من فهماند زمان چقدر دستگاه و دیوان را عوض می کند . متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : ریشه رشد تبهکاری در امنیت بزهکار است . و اینچنین بود که قاضی دست از قضاوت شسته با خانواده عزم ترک دیار خویش کرد . چون از دروازه خارج می شد دید همان نگهبان بزهکار با ترکه ایی در دست ، مردم را مضحکه و مورد ریش خند قرار می دهد …


  

 

امید ، خود زندگیست  

گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد . صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد و مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند .

یکی گفت براستی چنین است من هم مانند اسب تو شده ام . مردم به هیکل نحیف او نظری انداختند و او گفت زن و فرزندانم تا توان داشتم و بار می کشیدم در کنارم بودند و امروز من هم مانند اسب این مرد تنهایم و لحظه رفتنم را انتظار می کشم .

 می گویند آن مرد نحیف هر روز کاسه ایی آب از لب جوی  برداشته و برای اسب نحیف تر از خود می برد . ودر کنار اسب می نشست و راز دل می گفت . چند روز که گذشت اسب بر روی پای ایستاد و همراه پیرمرد به بازار شد .

صاحب اسب و مردم متعجب شدند . او را گفتند چطور برخواست . پیرمرد خنده ایی کرد و گفت از آنجایی که دوستی همچون من یافت که تنهایش نگذاشتم و در روز سختی کنارش بودم .اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : دوستی و مهر ، امید می آفریند و امید زندگی ست .

می گویند : از آن پس پیر مرد و اسب هر روز کام رهگذران تشنه را سیراب می کردند و دیگر مرگ را هم انتظار نمی کشیدند…


  

 

جنگ خوب است یا بد ؟ 

بر دل مردم شهر نیشابور ترسی بسیار افتاده بود سپاه دشمن به نزدیکی شهر رسیده و تیراندازان و مردان نیزه بدست در پشت کنگره ها ایستاده و کمین گرفته بودند . ارگ فرمانروای شهر  پر رفت و آمدتر از هر زمان دیگر بود یکی از سربازان محکم درب خانه خردمند پیر شهر را می کوبید و در نهایت پیرمرد را با خود به ارگ برد فرمانروای شهر نگاهی به صورت آرام و نگاه متین پیر مرد افکنده و گفت می دانم که گلایه ها در سینه داری اما اکنون زمان این سخن ها نیست به من بگو در این زمان چه راهی در پیش روی ماست . شهر در درون سپاه فراوان دشمن گم خواهد شد . دشمن شهرهای بین راه را به آتش کشیده و سرها بریده است .  دیوارها و درهای شهر توان مقاومت زیادی ندارند . هیچ سپاهی هم به کمک ما نخواهد آمد ما هستیم و همین خونخواران پیش روی . لشکر آنها همچون نیزه ایی به سینه شهرمان فرود خواهند آمد.

ریش سفید شهر خنده اش گرفت : فرمانروا پرسید هنگامه جنگ و ستیز است نه جای خنده .
پیرمرد گفت فرمانروایی که می ترسد جان خویش را هم نمی تواند از مرگ نجات دهد چه برسد به مردم بی پناه را.
فرمانروا گفت سپاه دشمن در نزدیکی نیشابور است آن وقت من نهراسم .
ریش سفید گفت در این مواقع هر دو طرف سپاه به فرمانروای خویش و شجاعت او می اندیشند . مردم زندگی و امیدشان را در سیمای شما می بینند و سپاه دشمن هم به فرمانروای خویش .
فرمانروا اگر نباشد نه شهر باقی می ماند و نه سپاه دشمن. ریش سفید ادامه داد راه نجات ما از شمشیر های برهنه دشمن تنها و تنها در به زانو در آوردن فرمانروای آنها خلاصه می شود .  شما در درون شهر هستید و آنهم در مرکز شهر و آنها در بیابان و بدون دیوار ، حال فرمانروایی که امنیت ندارد شما هستید یا دشمن ؟.
فرمانروای نیشابور گفت اکنون در اطراف فرمانروای دشمن پنجاه هزار شمشیر بدست حضور دارند چگونه به او دست یابیم . ریش سفید گفت نیشابور شهری بزرگ است بگذار دور شهر حلقه بزنند به این شکل سپاه دشمن پراکنده می شود و تعداد نگهبانان فرمانروای آنان نیز بسیار کم خواهد شد . آن گاه در زمان مناسب عده ایی را با تن پوشهایی همانند سربازان دشمن به سراغ او بفرستید و سپس سر او را بر نیزه کرده بر برج و باروهای شهر بگردانید تا ترس بر جان آنان فرو افتد در غروب همان روز طبل جنگ را به صدا درآورد به گونه ایی که همه حتی سربازان ما هم بدانند فردا کارزار در راه است. فردایش چون سپیده خورشید آسمان دشت را روشن کند سپاهی نخواهید دید. 
در همین هنگام رایزنان دربار نیشابور وارد شده و پند و اندرز دادن را آغاز کردند آنها می گفتند جنگ به سود هیچ کس نیست خونریزی دوای درمان هیچ دردی نیست و قتل کردن عذاب دنیوی و اخروی خواهد داشت . فرمانروا رو به ریش سفید شهر کرده و گفت می بینی رایزنان شهر ما را . پیرمرد گفت نوک پیکان سپاه دشمن از همین جا آغاز می شود . فرمانروا با شنیدن این سخن دستور داد رایزنان ابله را به زندان بیفکنند .

اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : آنهایی که آمادگی برای پاسخگویی به تجاوز دشمن را با گفتن این سخن که : ” جنگ بد است و باید مهربان بود ، درگیری کار بدیست”  را رد می کنند ، ساده لوحانی هستند که خیلی زود در تنور دشمن خواهند سوخت .

چهار روز گذشت دروازه های شهر نیشابور دوباره باز شد ، کشاورزان و باغداران به سوی محل کار خویش بازگشتند و زندگی ادامه یافت .
فرمانروای نیشابور تا پایان زندگی پیرمرد به خانه او می رفت و درس ها می آموخت .


  

 

خشم فرمانروای یزد 

گویند سربازان سر دسته راهزنان را گرفته و پیش فرمانروای شهر یزد آوردند چون او را بدید بی درنگ شمشیر از نیام بیرون کشیده و سرش را از بدن جدا ساخت یکی از پیشکاران گفت گرگ در گله خویش بزرگ می شود این گرگ حتما خانواده دارد بگویید آنها را هم مجازات کنند . فرمانروا که سخت آشفته بود گفت آنها را هم از میان برخواهم داشت تا کسی هوس راهزنی به سرش نزند . همسر و کودک راهزن و همچنین برادر او را نزد فرمانروا آوردند کودک و زن می گریستند و برادر راهزن التماس می کرد و می گفت چاه کن است و گناهی مرتکب نشده  اما فرمانروا در کوره خشم بود و هیچ کس در دفاع از آن نگون بختان دم بر نمی آورد . چون فرمانروا دست به شمشیر برد یکی از رایزنان پیر سالخورده  گفت وقتی برادر شما محاکمه شد شما کجا بودید . فرمانروا به یاد آورد که زمانی برادر خود او را به جرم دزدی و غارت از دم تیغ گذرانده بودند. پیرمرد گفت من آن زمان همین جا بودم ، آن فرمانروا هم قصد جان نزدیکان برادر شما را داشت اما همانجا گفتم فرمانروای عادل ، بیگناهان را برای ایجاد عدل نمی کشد .

فرمانروای یزد دست از شمشیر برداشت و گفت این بیچارگان را رها کنید .
ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی آدمهای  فرهمند .


 

درسی از ابومسلم خراسانی 

شاگرد معمار ، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است .
روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و کسی را موی کوتاه می کند . فرصت را مناسب شمرده و باز از هنر خویش بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند . به اینجای کار که رسید کار سلمانی هم تمام شد . مردی که مویش کوتاه شده بود رو به جوان کرده و گفت آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟! جوان گفت : آری
مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت : اگر هنر تو نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با گدای کوچه و بازار فرقی نداری .

 

 

چون از او دور شد جوانک از استاد سلمانی پرسید او که بود که اینچنین گستاخانه با من سخن گفت . استاد خندید و گفت سالار ایرانیان ، ابومسلم خراسانی . جوان لرزید و گفت : آری حق با او بود من بیش از حد پر توقع هستم.
اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : “آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود .”
ابومسلم خراسانی با این حرف به آن جوان آموخت هنر بدون کار هیچ ارزشی ندارد و هنرمند بیکار و بی ثمر هم با گدا فرقی ندارد.


  

 

دلمشغولی های شاه سلطان حسین 

فرمانروای شهر از دیدار شاه سلطان حسین صفوی باز می گشت . بزرگان و ریش سفیدان شهر به دیدار سالار شهر خویش رفته و از حالا شاه ایران زمین جویا می شدند .
فرمانروای شهر گفت : شاه شاداب و آسوده هستند در زمانی که من در مجلس گفتگوی ایشان با بزرگان بودم دیدم ایشان ریز امور کشور را در اختیار دارند قیمت همه اجناس ، سود بازآریان ، میزان خمس ، تعداد مسافران سفر حج ، مشهد و کربلا را به خوبی می دانند و از زندگی خصوصی فرمانروایان شهرهای ایران آگاهند . به این مجموع آگاهی ایشان را از زندگی خصوصی و درس علما را نیز بیفزایید ، این نشان می دهد کشور هیچ مشکلی ندارد .

 

 

یکی از ریش سفیدان خردمند از جای برخواسته و گفت خدا خودش این کشور را نگهدارد . پادشاهی که چنین سرگرم اندرون کشور است کی به برون آن می نگرد .
سخن آن پیر خیلی زود آشکار شد . دودمان صفویه بدست تعدادی راهزن سرنگون گشت . اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : آدمی تنها زمانی دربند رویدادهای روزمره نخواهد شد که در اندیشه ایی فراتر از آنها در حال پرواز باشد .

شاه سلطان حسین به روزمرگی دچار بود  تمام هوش خود را برای نگهداری و نگهبانی از چیزهای خرد و بی ارزش بکار گرفته و بیشتر انباردار خوبی بود تا فرمانروایی که باید نظر به آینده کشور داشته باشد  .

 

 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 2:1 |

درس تیرداد پادشاه ایران  

سربازان ارتش اشک دوم تیرداد اشکانی

پس از آنکه سپاهیان تیرداد پادشاه ایران ، ارتش یونان را به عقب راند و سلوکوس فرمانروای آنها را به بند کشید در شهر صددروازه ( دامغان امروزی ) بخاطر این پیروزی ارزشمند جشن و پای کوبی بزرگی برپا شد . در میان بزم اشک دوم دید گروهی تن پوش رزم آوران شکست خورده یونانی را بر تن نموده و مردم را می خندانند . پادشاه ایران دستور داد آنها را گرفته و در بند بیندازند . آن شب فرمانروای ایران به مردم گفت : فرزندان ما جانانه جنگیدند و در راه ایران کشته شدند جنگجویان یونانی هم مسخره نبودند و اگر می توانستند یک ایرانی را هم زنده نمی گذاردند آنها به خاطر کشورشان کشته شدند و ما پیروز . خندیدن بر سپاه در هم شکسته آنها در خوی ما نیست .
ارد بزرگ متفکر فرهیخته کشورمان می گوید : فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده  خویش را به ریشخند می گیرند .

پس از سه روز به فرمان پادشاه ایران گروهی که در بزم دستگیر شده بودند آزاد گشتند . و این رسم نیک برای آیندگان سرزمین پاک ایران باقی ماند .

  

  

 

 

ارشک و رودخانه مردمی  

 

آغاز ایجاد دودمان اشکانیان در کناره رود اترک ( پارتها )
 

جوانان ایرانی به ستوه آمده از ستم دودمان سلوکی بارها به پیش ارشک ( اشک یکم ) آمده و خواستار طغیان بر ضد پادشاه سلوکی می شدند و ارشک به رود آرام اترک می نگریست و می گفت تا زمانی که جریان مردمی آرام است طغیان ما همانند فریاد بی پژواک خواهد بود و باید صبر کرد . 

 

  

اشک یکم


پس از چندی یارانش خبر آوردند که دیودوتس ( دیودوت یکم ) والی یونانی باکتریا بر علیه  آنتیوخوس دوم پادشاه سلوکی شورش نموده  و دولت مستقل باختر را تشکیل داده است .  

 

   

دیودوت یکم 

 

 

باکتریا ( که به کشور باختر تغییر نام یافت )

ارشک دستور گردهمایی جوانان سلحشور پهلوی را در دره وسیع اترک داد و رو به آنها کرد و گفت امروز رودهای مردمی سرشار از حس انتقامند در این هنگامه باید همچون موج بلندی دودمان یونانیان را به زیر آوریم  . 
موج اشکانیان خیلی زود دودمان سلوکی و همچنین باختر را به زیر کشید و کشورمان ایران را باز ابر قدرت بی رقیب جهان نمود .
ارد بزرگ متفکر برجسته کشورمان می گوید : بستر اندیشه توده ها همانند بستر رودخانه در حال دگرگونی است جریانی که دارای پسامدهای نیرومند و گاه هولناکی در ریشه و پایه خود است .

ارشک با زمان سنجی مناسب ضربه نهایی و کاریی بر دودمان ستم سلوکی وارد آورد و این دروازه شکوه دوباره ایران شد .   

 

 

عکس هایی از رود اترک و دشت آن 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

   

بازیهای ورزشی تیس کوپان 291 سال پیش از المپیک در ایران   

 

اونتاش گال پادشاه سرزمین ایلام ( نام قدیم سرزمین ایران ) در 1265 سال پیش از میلاد ، دو فرزند داشت به نامهای تیس و کوپان این دختر و پسر که دو قلو بودند همواره بر سر تواناییهای خویش جنگ و ستیز داشتند .
پدر یک دوره مسابقات ورزشی بین این دو برگزار نمود . پس از آن مسابقه پادشاه اونتاش گال بر آن شد این کار را به شکل بسیار گسترده تری انجام دهد و از این رو در همان محل که امروزه به نام تیس کوپان ( در نزدیکی بندر چابهار ) شهرت دارد مسابقات جهانی تیس کوپان را هر ساله برگزار می نمود یعنی 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان .
نکته مهم این است که این مسابقات ۷۱۵ سال یعنی تا پایان دودمان مادها در ایران ادامه یافت .





مسابقات تیس کوپان ( 1265 تا 550 پیش از میلاد مسیح )  

اونتاش گال پادشاه ایران که در آن زمان ایلام نامیده می شد و حکومتش از شهر نیمروز (در افغانستان کنونی ) بود تا رود دجله ، پس از رسیدن به قدرت در سال 1265 پیش از میلاد دو کار بزرگ انجام داد اول آنکه شهری جدید به نام اونتاش بنا کرد و در آن زیگورات برپا ساخت ، دیگر آنکه مسابقات و آوردهای ورزشی برگزار می نمود که ورزشکاران از خاور و باختر جهان به تیس کوپان ( محلی در نزدیکی چابهار کنونی ) می آمدند تا آورد جانانه ایی را برگزار نمایند .
مسابقات تیس کوپان در سرزمین ایران باستان 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان برگزار می شد . و البته نکته اساسی در اینجا این بود که مسابقات تیس کوپان صرفا ورزشی بود اما در بازیهای المپیک یک جشن مذهبی بود که برای ادای احترام به زئوس (پادشاه خدایان یونان) در صحن مربوط به او برگزار می‌شد . و شرکت کنندگان آن مسابقات همه اهل شهر آتن بودند و حتی در حد کشور یونان هم نبود . اینجاست که به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته بیشتر پی می بریم که : ایران زایشگاه تمدنهاست .
آوردهای تیس کوپان هر سال در فصل پاییز از پانزده مهر آغاز و تا سوم آبان ماه ادامه می یافت . باستانشناسان معتقدند پایان فصل تابستان و کشاورزی باعث می شد همه با خیالی آسوده در این مسابقات شرکت کنند این آوردها در نه دسته ، در رشته های کشتی ( تنها برای مردان ) ، تیر و کمان (زنان و مردان ) ، شنا ( فقط مردان )، چوگان (مردان و زنان ) و شمشیربازی ( تعدادی از شمشیر های چوبی آن مسابقات امروزه از تپه باستانی تیس کوپان بدست آمده ، شمشیر بازی هم برای زنان و هم مردان بود است ) ، وزنه برداری ( فقط برای مردان و به شیوه ای خاص ) ، دو ( زنان و مردان ) ، اسب دوانی ( مردان و زنان ) و پرتاب نیزه ( مردان و زنان ) برگزار می شد .
جوایز تنها به نفرات نخست داده می شد البته جوایز آن آوردها در نوع خود بی نظیر بوده است چرا که به هر یک از قهرمانان صدفی پر از مروارید اهدا می گشت صدف ها را از جزیره لاوان می آوردند .
* تیس کوپان را به این شکل هم می نویسند طیس کوپان


 

 

ماهی های نوروز 

 

 

 

پریزاد بیوه جنگاوری بود که سالها پیش در جنگهای ایران و دشمنان کشته شده بود پریزاد دو دختر نوجوان داشت آنها مستمند و بینوا بودند و در هنگام عید تنها شیرینی آنها آب بود . صدای شیپوری که مژده بهار میداد لبخند در چهره غم گرفته آنها باز آورد ، دو فرزند پیاله آب را به پریزاد دادند تا نخست مادر کمی آب بنوشد چشمان پریزاد از این همه غم پر از اشک بود هنگامی می نوشید دو قطره اشک از چشمانش در آن پیاله افتاد .

دختران پریزاد هنگامی که پیاله را گرفتند شگفت زده دیدند در آب ، دو ماهی سرخ بسیار زیبا بازی می کنند . 

 هر سه با خنده و هیجان به آن ماهی ها نگاه می کردند . صدای در برخواست ! چه کسی می توانست باشد ؟

 در پشت در اُخُس ( اردشیر سوم پادشاه هخامنشی ) بود او گفت برای من از رنج شما سخن ها گفته اند دیروز به نزدیکان گفتم روز نخست نوروز را در خانه شما خواهم بود و آمدم که شادی را به شما هدیه کنم  اما از پشت در صدای خنده های شما را می شنیدم !

پریزاد و دختران داستان ماهی ها را گفتند اخس بسیار گریست و گفت وقتی فرزندان ایران اینچنین گرفتار غم و تنهایی باشند پادشاهی را ارزشی نیست .

دستور داد یکی از باغهای پادشاهی ایران را به آنها بدهند و برای شادی آنها هر کاری از دستش بر می آمد انجام می داد . 

زندگی شاد آنها نتیجه رنج هایی بود کشیده بودند همانگونه که ارد بزرگ اندیشمند فرهیخته کشورمان می گوید : روزهای سخت بهایی ست که باید برای سرافرازی پرداخت .

 از آن زمان بر سفره هفت سین ایرانیان ماهی سرخ میهمان شد و تا کنون هر سال همراه نوروز زیبای ماست .


  

 

 

 تاسف خواجه نصیرالدین طوسی بر حال عباسیان  

 


خواجه نصیرالدین توسی را گفتند آنگاه که خلافت 525 ساله عباسیان را سرنگون نمودی بر چه حال آنها بیشتر متاسف شدی ؟ گفت اینکه هر چه دفتر و دیوان بود به پیش خاندان آنها تقسیم گشته و از اهل اندیشه هیچ آنجا ندیدمی . حکومت داری با خویشان ره به سوی نیستی بردن است .
ارد بزرگ اندیشمند فرزانه کشورمان می گوید : بکار گیری آشنایان در یک گردونه کاری برآیندی جز سرنگونی زود هنگام سرپرست آن گردونه را به دنبال نخواهد داشت .

دودمان عباسیان زنجیره ایی از خویشاوندان در هم تنیده بود که با تدبیر ایرانیان ( ابومسلم خراسانی ) برای مهار تازیان بر روی کار آمده و از آنجای که به سرکشی و ظلم  روی آورد با تدبیر ایرانی ( خواجه نصیر الدین توسی ) نابود گشت .  

 

  

  

   

انتقام سخت ابومسلم خراسانی از بنی امیه 

 

 

آسمان روستای «ماخان» شهر مرو ، شهاب باران بود مردم حیرت زده به آسمان می نگریستند در سیاهی شب شعله های آتشین آسمان را پاره پاره می ساختند . ریش سفیدان در دفتر روزگار سپری شده خویش چنین حالتی را به یاد نداشتند به گیو پیر ( خان و ریش سفید روستا ) خبر دادند فرزندی بدنیا آمده بی مانند .
گیو به آن خانه در آمد و بازوی کودک را دید که سه نگار مادری داشت یکی به شکل ستاره و دیگر دو حلال ماه  .
رویش را به آسمان نموده و خداوند را سپاس گفت که چنین کودکی در آن شب زیبا در آن روستا پا به جهان نهاده است گیو پیر با چشمان پر اشک به پدر کودک گفت این شکوفه زیبا دستگاه جور تازیان را به دو نیم نموده و با لشکری سیاه همچون شب قیرگون امشب آسمان تیره ایران را همانند این شهاب سنگها روشن خواهد نمود .
نام آن کودک ابومسلم خراسانی بود .
ارد بزرگ متفکر برجسته کشورمان می گوید : در تاریکترین شب های ستم  ، روشنترین ستاره ها زاده می شوند .

ابومسلم خراسانی دودمان ستمگر بنی امیه را از اریکه قدرت به زیر کشید . عظمت کار ابومسلم خراسانی را وقتی بهتر خواهیم فهمید که بدانیم هم او  دستور داد صد هزار تن و بقولی دیگر ششصد هزار تن از تازیان بنی امیه گردن زده شوند . و بدینوسیله انتقام ملت ایران را از دستگاه ظلم آنان گرفت .  

 

  

 

 

 آزادیخواهی و میهن پرستی 

 برف سرزمین پاک ایران را سفید پوش و مرواریدگون نموده بود از سراسر ایران ریش سفیدان سفید پوش و زنان دانای سپید موی رو به سوی پایتخت ایران هگمتانه داشتند  خردمندان نیکنام و نیکخوی در مجلس بزرگان ایران بایسته ها و خواسته های مردم و مردمداری را یک به یک برشمردند و  پادشاه ایران و رایزنان و سرپرستان دیوان سالار مو به مو شنیده و همراهی می نمودند .
در پایان راه بزمگاه اندیشه و خرد ، دیاکو پادشاه ایران به رسم پیشین به سخن آمده و گفت : ایران سرآمد مردم گیتی شده است چرا که ندای آزادگان در گلو نمی ماند و دیگر آنکه ایران برای ما و فرزندان ما گهواره دلدادگیست عشقی که ما را از کودکی تا پیری همراه است و می پرورد .

سخنان بنیانگذار ایران ، دیاکوی دانا به ما می آموزد آزادگی پیشه کنیم و به گفته دانای سرزمینمان ارد بزرگ : آزادی پنجره رشد و شکوفایی کشور است بستن آن سیاهی ها در پی دارد  .

آنگاه که دانایی و خرد پرستیدنی می شود همه کارها بر پایه و ریشه راستی ، ماندگار و درست می گردد . 

 

نقشه و اطلس ایران در دودمان مادها نخستین سلسله ایرانی


دیاکو از روزی که فرمان ایجاد ایران را از سوی ریش سپیدان سه تبار ( پارت ، پارس و ماد ) ایران دریافت نمود همواره بر آزادی و آزادگی پای فشرد و همواره می گفت ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد .
دیاکو از عشق به میهن می گوید . این گفته ارد بزرگ که : آزادیخواهی و  مهین پرستی تنها راه رسیدن به شکوه دوباره ایران است . چکیده اندیشه دیاکو پدر سرزمینمان ایران است  .
نگاهی به پیشینه کهن گیتی به ما می گوید کمتر سرزمینی همانند ایران راست پیکر  همچون کوه ایستاده است .
این استواری ریشه در اندیشه پاک بنیانگذاران سرزمین عشق ، ایران گرامی تر از جان دارد... 

 

 

 

 

نخستین پادشاه ایران  

 

نخستین پادشاه ایران دیاکو : ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد .

 

 

بهار سال 728 پیش از میلاد بود جهان در تب و تاب ایجاد و زایش بزرگترین تمدن تاریخ خویش قرار داشت . سواران بسیاری به سوی هگمتانه روان بودند همه بر این باور که باید دست در دست یکدیگر کشوری یگانه را بنا نهند . در این بین جوانی خوش سیما و بلند نظر نگاه همه ریش سفیدان را شیفته خود ساخته بود همه ایمان داشتن او می تواند چنین کار بزرگی را به سامان برساند . 

دیاکو از تیره ماد ( یکی از سه تیره ایرانی پارت ، ماد و پارس )بود مردم او را به خردمندی و دادگستری می شناختند و برای بر طرف شدن دعاوی بزرگ خویش از او کمک می خواستند . ریش سفیدان سه تیره آریایی در فصل رویش شقایق های سرخ ، دیاکو نخستین فرمانروای ایران را برگزیدند . در آن مجلس دو زن هم در میان ریش سفیدان و بزرگان بودند که هر دو از تیره پارت و پهلوی بودند سه روز پس از انتخاب دیاکو به فرمانروایی از نزدیک با او دیدار کردند و به او گفتند در آشور زنان تحت فشار سارگون (سارگن) هستند و هیچ حقی ندارند آیا تو هم به آن راه خواهی رفت که اگر اینطور باشد دوستی میان ما نیست دیاکو با وجود جوانی گفت ایران سرزمین آزادگان خواهد بود در آزادگی و وارستگی هر که بلندتر باشد میدان بزرگتری در اختیار خواهد داشت .

 دیاکو 53 سال پادشاهی کرد و همه در او دادگستری و گذشت را به نیکی دیدند چنانچه ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . دیاکو توانست با پادشاهی شایسته خویش پایه اتحاد جاودانه سه تیره بزرگ آریایی ایران را بریزد که امروز همه ما به این همبستگی افتخار می کنیم .


+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 2:0 |
صدای جاودانه دختران ایرانی 

 

  

 سواره نظام مهرداد نخست ، خسته از جنگهای طولانی وارد شهر هیرکانی (گرگان) شد . 

آنها در شرق نیروهای متجاوز بدوی و در غرب دمتریوس را شکست سختی داده بودند . 

 مهرداد پادشاه اشکانی با لباسی ساده در شهر می چرخید و به گفتگوهای مردم گوش می داد نیم روزی که گذشت به گوشه دیواری تکیه داد تا خستگی از تن بدر کند از پنجره کوچک بالای سرش سخنان دخترانی را می شنید حرف های آنها با صدای فرش بافیشان به هم آمیخته بود . 

  یکی از آنها می گفت مهرداد اگر سخت است فرزندی دارد دلنرم . مهرداد با شمشیر پیمان بسته پس فرزند نرم خوی او با خرد و هوش دوستی کند . 

دختر دیگر گفت : آنکه پایه دستگاه دودمان را می ریزد نمی تواند نرم خو باشد او باید همانند پی ساختمان سخت و آهنین باشد پس جبر بر سختی اوست . 

و دختر کوچکتری که صدایش بسیار ضعیف می نمود ادامه داد : آنکه بر این زمین سخت ساختمان می سازد و خود نمایی می کند از جنس زیبایی است و زمین سخت را به آسمان می برد .  

مهرداد تکانی خورد با خود گفت چطور چنین دختران دانایی در این مرز و بوم زندگی می کنند و او خود نمی داند .  

آن شب تا به پگاه خورشید مهرداد اشکانی ، نخستن پادشاه دودمان اشکانیان در تمام مدت به حرفهای آنها اندیشید .  

در وجود خود سختی و قدرت پی ساختمان دودمان را می دید و در وجود فرهاد دوم (فرزندش) دانایی و هوش بنای ساختمان را .  

آن سه دختر به ریشه ها پرداخته بودند و مهرداد از این بابت در شگفت بود . به گفته ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانی : پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است . فردای آن روز پادشاه ایران با تنی چند از نزدیکان به خانه ایی که روز پیش ندا از آن شنیده بود رفت و با شگفتی دید آن خانه متروکه است از همسایگان پرسیدند و آنها گفتند سال ها پیش در این خانه مرد و زنی بودند با سه دختر که فرش می بافتند هر سه دانا و از شاگردان ورتا ( حکیم و دانشمند زن ابتدای دودمان اشکانیان ) . بدست مزدوران آندراگوراس یونانی به خاطر آنکه مدام از بازگشت ایران و نجات از دست خارجیان یونانی سخن می گفتند هر پنج نفر آنها را زنده زنده در کف همان خانه در گودالی کشتند .

 مهرداد با شنیدن این سخنان ، بر آبادی آن خانه همت گمارد و آن خانه را مدرسه نمود در حالی که موبدان زرتشی اصرار بر آن داشتند که آن خانه آتشکده گردد و مهرداد نپذیرفت و گفت جای آتشکده در کوهستان است نه میان مردم .

 از آن زمان بزرگترین دانشمندان را برای تربیت و افزودن دانش فرهاد دوم بکار گرفت . 

برای همین فرهاد دوم در بسیاری از نبردها قبل از جنگ پیروز شده بود چون با دانش پشت سر دشمن خویش را خالی و سپس با تکانی آن را فرو می ریخت .  
فرهاد دوم برای ایجاد جنگ خانگی در سوریه ( قسمت باقی مانده سلوکیان متجاوز )دمتریوس را که توسط پدرش مهرداد اسیر شده و در زندان بود را رها کرد تا میان دو برادر نبردی درگیرد. گفتنی است که ظلم و ستم سلوکیان بر مردمان تحت انقیادشان موجب شد که مردم تحت ستم سلوکیان به فرهاد گرویدند. آنتیخوس برای گرفتن انتقام شکستها و اسارت خود با سپاهی گران به ایران آمد، ولی فرهاد به او فرصت نداد ناگهان بر او تاخت و در هنگام جنگ پادشاه سلوکی کشته شد. از این پس سلوکیان یونان دیگر به خود اجازه تجاوز به حریم ایران را ندادند. انحطاط کامل دولت سلوکی از همین زمان آغاز گردید.  

 

  


 

 

 

  

پیشکش به شاپور ساسانی 

 

 

آهنگری شمشیر بسیار زیبا تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود . شاپور از او پرسید چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ایی و آهنگر پاسخ داد یک سال تمام . پادشاه ایران باز پرسید و اگر یک شمشیر ساده برای سربازان بسازی چقدر زمان می برد ؟ و او گفت سه تا چهار روز . 

شاپور گفت آیا این شمشیر قدرتی بیشتر از آن صد شمشیر دیگری که می توانستی بسازی دارد ؟ 

آهنگر گفت: خیر ، این شمشیر زیباست و شایسته کمر شهریار ! 

پادشاه ایران گفت : سپاسگذارم از این پیشکش اما ، پادشاه اهل فرمان دادن است نه جنگیدن ، من از شما شمشیر برای سپاهیان ایران می خواهم نه برای خودم ، و به یاد داشته باش سرباز بی شمشیر نگهبان کیان کشور ، پادشاه و حتی جان خویش نیست . این سخن شاپور دوم ما را به یاد این سخن دانای ایرانی ارد بزرگ می اندازد که : فرمانروای شایسته اسیر کاخ ها نمی شود نگاه او بر مرزهای کشور است .

شاپور با نگاهی پدرانه به آهنگر گفت اگر به تو پاداش دهم هر روز صنعتگران و هنرمندان به جای توجه به نیازهای واقعی کشور ، برای من زینت آلات می سازند و این سرآغاز سقوط ایران است . پدرم به من آموخت زندگی ساده داشته باشم  تا فرمانرواییم پایدارتر باشد . پس برای سربازان شمشیر بساز که نبردهای بزرگ در راه است . 


 

  

شیر زنان ایران  

 

 

  

سه هزار نفر از خونریزان مغول در شهر زنگان ( نام زنگان پس از نام شهین به شهر زنجان گفته می شد ) باقی ماندند جنگ در باختر ایران باعث شد دو هزار و هفتصد نفر دیگر از سربازان خونریز مغول هم از شهر خارج شوند و بسوی مرزهای دور روان شوند در طی یک هفته 67 مرد میهن پرست زنگان کشته شدند رعب و وحشت بر شهر حاکم بود سربازان مغول 200 پسر زنگانی را بزور به خدمت خویش درآورده و به آنها آموزشهای پاسبانی و غیره می دادند . 

اما هر روز از تعداد مغول ها کاسته می شد در طی کمتر از 30 روز فقط 120 مرد مغول در درون شهر باقی مانده بود و کسی از بقیه آنها خبر نداشت . 

دیگر مردان مهاجم پی برده بودند که هر روز عده ایی از آنها ناپدید می گردد . بدین منظور تصمیم گرفتند از شهر خارج شوند  . و در بیرون شهر اردو بزنند .  

با خارج شدن آنها از شهر  هیاهویی در شهر برپا شد و همه از ناپدید شدن مهاجمین صحبت می کردند میدان شهر مملو از جمعیت بود پیر مردی که همه به او احترام می گذاشتند از پله ها بالا رفت و گفت : مردان زنگان باید از دختران این شهر درس بگیرند آنگاه رو به مردان کرد و گفت کدام یک از شما مغول خونریزی را کشته است ؟ چهار مرد پیش آمدند ، هر یک مدعی شدند مغولی را از پا درآورده است . 

پیر مرد خنده ایی کرد و به گوشه میدان اشاره کرد سه دختر زیبا و قد بلند ایستاده بودند . گفت وجب به وجب کف خانه این دختران از کشته های دشمنان ایران پر است آنگاه مردان ما در سوراخ ها پنهان شده اند .

 با شنیدن این حرف مردان دست بکار شدند و در همان شب بقیه متجاوزین را نابود ساختند . به یاد کلام جاودانه ارد بزرگ می افتم که : شیر زنان میهن پرست ایران ، بزرگترین نگهبانان کشورند .

  کاش نام آن سه زن را می دانستم بگذار به هر سه آنها بگویم ایران ! که نام همه زن های ایران است . 

  

   

 

 

 بابک خرمدین زنده است 

 

 

 

پیشگویان به بابک خرمدین ، آزادیخواه میهن پرست کشورمان گفتند در پایان این مبارزه کشته خواهی شد او گفت سالها پیش از خود گذشتم همانگونه که ابومسلم خراسانی از خود گذشت برای این که ایران دوباره ادامه زندگی پیدا کند روح بزرگانی همچون ابومسلم در من فریاد می کشد و به من انگیزه مبارزه برای پاک سازی میهن را می دهد پس مرا از مرگ نترسانید که سالها پیش در پای این آرزو کشته شده ام . 

ارد بزرگ در سخنی بسیار زیبا می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند .  

بابک خرمدین اندکی بعد در حضور خلیفه تازی بغداد اینچنین به خاک و خون کشیده شد :  

خلیفه :عفوت میکنم ولی بشرطی که توبه کنی ! بابک :توبه را گنهگاران کنند٬توبه از گناه کنند. خلیفه :تو اکنو ن در چنگ ما هستی! بابک:اری ٬تنها جسم من در دست شما است نه روحم٬ دژ آرمان من تسخیر ناپذیر است.  

خلیفه :جلاد مثله اش کن! معلون اکنون چراغ زندگیت را خاموش می‌‌کنم. بابک روی به جلاد٬چشمانم را نبند بگذار باچشم باز بمیرم. خلیفه :یکباره سرش را ازتن جدا مکن٬ بگذار بیشتر زنده بماند! نخست دستانش را قطع کن!جلاد بایک ضربت دست راست بابک را به زمین انداخت.خون فواره زد.بابک حرکتی کرد شگفتی در شگفتی افزود٬زانو زده ٬خم شد وتمام صورتش را با خون گرمش گلگون گرد.شمشیر دژخیم بالا رفت وپایین آمد ودست چپ دلاور ساوالان را نیز از تن جدا کرد.فرزند آزاده مردم به پا بود٬ استواربود . خون از دو کتفش بیرون می‌‌جست .  

خلیفه :زهر خندی زد : کافر! این چه بازی بود که در آستانه مرگ در آوردی ؟ چرا صورت خود به خون آغشته کردی؟ چه بزرگ بود مرد٬چه حقیر بود مرگ٬ چه حقیر تر بود دشمن! پیش دشمن حقیر٬مردبزرگ٬بزرگتر باید. گفت : در مقابل دشمن نامرد ٬ مردانه بایدمرد ٬اندیشیدم که از بریده شدن دستانم ٬خون ازتنم خواهدرفت . خون که رفت٬ رنگ چهره زرد شود .مبادا دشمن چنان گمان کند از ترس مرگ است ٬خلق من نمی‌پسندندکه بابک در برابرگله ء روباه ان ترسی به دل راه دهد.... خلیفه از ته گلو نعره کشید: ببر صدایش را!!!! وشمشیر پایین آمد و سر. سری که هرگزپیش هیچ زورمند ستمگری فرود نیامده بود . هر بار که این داستان خوانده شود احساس می کنیم بابک هنوز هم زنده است و برای کشورش جان می دهد یادش گرامی باد . 


 

 

 

 آموزگاران ما  

 

 

به آتوسا دختر کورش گفتند : مردی پنج پسرش در راه ایران شهید شده اند او اکنون در رنج و سختی به سر می برد و هر کمکی به او می شود نمی پذیرد دختر فرمانروای ایران با چند بانوی دیگر به دیدار آن مرد رفت خانه ایی بی رنگ و رو  ، که گویی توفانی بر آن وزیده است پیرمردی که در انتهای خانه بر صندلی  چوبی نشسته است پیش می آید و  می گوید خوش آمدید  

آتوسا می گوید شنیده ام پنج فرزندت را در جنگ از دست داده ای ؟ و آن مرد می گوید همسرم هم از غم آنها از دنیا رفت . 

آتوسا می گوید می دانم هیچ کمکی نمی تواند جای آنچه را که از دست داده ای بگیرد اما خوشحال می شویم کاری انجام دهیم که از رنج و اندوهت بکاهد . 

پیرمرد بی درنگ می گوید اجازه دهید به سربازان ایران در باختر کشور بپیوندم . 

می خواهم برای ایران فدا شوم . آتوسا چشم هایش خیس اشک می شود و به همراهانش می گوید در وجود این مرد لشکری دیگر می بینم . 

دو ماه بعد به آتوسا خبر می دهند آن پیر مرد مو سفید هم جانش را برای میهن از دست داد . 

آتوسا چنان گریست که چشمانش سرخ شده بود . او می گفت مردان برآزنده ایی همچون او هیچگاه کشته نمی شوند آنها آموزگاران ما هستند . 

و به سخن دانای ایرانی ارد بزرگ : برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است.

 آن پیرمرد هم ارزش میهن را می دانست و تا آخرین دمادم زندگی برای نگاهبانی از آن کوشید . 


 

  

 

 فرگون زیبا  

 

  

فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه . در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟ 

بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم ! 

آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتماد نمی کنید ؟ ! 

فرگون زیبا گفت : من نیازی به کمک دیگران ندارم هم نژادانم را هم برتر از آن می دانم که آنها را به خدمت بگیرم . زنان رومی و چینی و یونانی را هم که می بینید پیشکش سرزمین های دیگرند به پادشاه ایران و من تنها مواظب آنانم تا آسیب بیشتری به آنها نرسد . 

زن دیگری می پرسد : مگر پیشتر چه آسیبی دیده اند ؟  

فرگون زیبا می گوید دوری ! دوری از شهر و دیار شان ! این بزرگترین آسیب است .  

آن زن دست به گیسوی فرگون می کشد و می گوید حالا می فهمم برای چه همه تو را دوست دارند . به گفته دانای ایرانی (( ارد بزرگ )) : نامداران ماندگار آنانی اند که سرشتی نیکو و دلی سرشار از مهر دارند .    


 

 

  

در بسته ایی وجود ندارد 

آخرین عکس ستار خان پیش از شهادت در کنار باقر خان 

 

با شروع پادشاهی محمدعلی شاه قاجار که عامل سفارتخانه های خارجی بود در اولین گام مجلس را به توپ بست و مشروطه خواهان را به گونه های مختلف زمین گیر نمود .

در این بین ستارخان و باقرخان شعله های مبارزه آزادیخواهانه ملت ایران را روشن نگاه داشتند .

در زمانی که همه فکر می کردند ستارخان نیز همانند بسیاری از آزادیخواهان کشته شده است یکی از یارانش در حضور باقر خان به او گفت قشون دولتی رحمی ندارند و به ما مزدور می گویند، ستارخان پاسخ داد : اگر مزدور هم باشیم مزدور مردمیم نه اجنبی . باقرخان هم گفت : حکیم فردوسی هم وقتی شاهنامه را می نوشت در ایران غریب بود . ستارخان در حالی که به دور دست نگاه می کرد گفت : بزودی مردم آزادیخواه ایران تومار اجنبیان را در هم خواهند پیچید . 

این نشان میدهد حتی در بدترین شرایط مبارزین آزادیخواه نا امید نشدند و دل به تقدیر نسپردند ، منتظر دگرگونی اوضاع توسط این و آن هم نشدند .

به سخن ارد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید همان در را بشکنید . 

و دیدیم در اندک زمانی ورق برگشت و مشروطه خواهان وارد تهران شدند و حاکمیت ملی را بار دیگر زنده نمودند .

 

  

  

 

 

ما همه نادریم  

http://www.vazirifamily.org/IMAGES/tableau.jpg


خورشید در میانه آسمان بود که سپاهیان نادرشاه افشار وارد دهلی شدند به پادشاه ایران زمین گفتند اجازه می دهید وارد قصر پادشاه هند محمد گورکانی شویم ؟

نادرشاه گفت اینجا نیامده ایم پی تخت و تاخ ، بگردید و مزدوران اشرف افغان را بیابید .

هشتصد مزدور اشرف ، که بیست سال ایران را ویران ساخته بودند را گرفتند . نادر رو به آنها کرد و گفت : چگونه بیست سال در ایران خون ریختید و به ناموس کسی رحم نکردید ؟ ! آیا فکر نمی کردید روزی به این درد گرفتار آیید ؟

مزدوری گفت می پنداشتیم همه مردان ایران ، شاه سلطان حسین هستند و ما همواره با مشتی ترسوی صفوی روبروییم.

از میان سپاه ایران فریادی برخواست که ما همه نادریم ! و مردان سپاه بارها این سخن را از ته حنجره فریاد کشیدند . " ما همه نادریم "

و به سخن ارد بزرگ :  کشوری که دارای پیشوایی بی باک است همه مردمش قهرمان و دلیر می شوند .

اگر خوب گوش هایمان را تیز کنیم فریاد های سربازان ایران را باز هم می شنویم " ما همه نادریم " 

  

 

ارد دوم و سورنا

http://hitanalyst.files.wordpress.com/2008/12/partian.jpg


می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران (( ارد دوم )) از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد .

پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟
گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود .
پیرزن گفت و اکنون به چه چیز ؟
سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین .
پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید :  آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟
سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم .
پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی یاد می کنند و از او به بدی !
سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم . مهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد . من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم .
پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من .
اشک در دیدگان سورنا گرد آمد .
بر اسب نشست .
سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد .
ارد دوم ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند .
به سخن ارد بزرگ : میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است .
یاد و نام همه آنان گرامی باد .


  

  

 

 نگاه و ندای ریش سفید  

 

http://www.eteghadat.com/Files/Images/22.jpg


کینه و بیگانگی بین دو برادر بر سر ارث پدر چند سالی بود که آنها را از یکدگر دور کرده  و هر یک دیگری را متهم می کرد .
همسران آنها خسته از این دشمنی ، به پیش کدخدای پیر روستا رفته و داستان را باز گفتند .
کدخدا دو برادر را خواست و سکوت پیشه کرد دو برادر به موهای سفید او می نگریستند و در دل می گفتند چه شده که او ما را خواسته است .
پیر جهان دیده نگاهی به آن دو کرد و گفت : یادگار پدر مایه دوستی بیشتر است نه قهر و دشمنی .
دو برادر سر فرود آوردند می دانستند هر چه بگویند در نهایت او می تواند براحتی پی به نهان اندیشه آنان ببرد . روی یکدیگر را بوسیدند و دست در دست یکدیگر از خانه کدخدا بیرون آمدند .
به سخن ارد بزرگ : گِره های که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد .
باشد که قدر ریش سفیدان و پیران خود را بدانیم و بزرگشان داریم .

 

 

 

 

 سرداری برای بودن و نبودن 

 

http://anatomylesson.files.wordpress.com/2008/09/abol-hassan-nader_shah_afshar_1774.jpg


وقتی سپاهیان خسته از راهی دراز به کنار رودخانه رسیدند پیکری آویخته بر تکه سنگی در میانه رودخانه دیدند .
او را که از آب بیرون کشیدند .
از دروازه مرگ بازگشته بود ...
چهار روز در میان آبهای رودخانه ایی مهیب و سیاه بر روی تکه سنگی که تنها می توانست سرش را از آب بیرون نهد ...
فردای آن روز سردار سپاه وقتی از او پرسید در این چهار روز به چگونه ماندن اندیشیدی و یا به چگونه مردن ؟ !
نگاهی به صورت مردانه سردار افکند و گفت تنها به این اندیشیدم که باید شما را ببینم و بگویم می خواهم سربازتان باشم .
می گویند چهار روز پس از انتشار خبر کشته شدن نادر شاه افشار جنازه او را یافتند در حالی که از غصه مرگ سردار بزرگ ایران زمین ، دق کرده بود .
آرمان او تنها خدمت به فرمانروای ایران زمین بود
و به سخن ارد بزرگ : آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .
و وقتی آرمان پرکشید دلیلی برای ماندن او نیز نبود...


 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 2:0 |
 

 مازیار و بانو گلدیس

 

 

تمیستوکل پادشاه یونان در آرزوی کاخی به زیبایی تخت جمشید بود یکی سرداران خویش که زبان ایرانیان را می دانست فرا خواند و به او گفت شنیده ام سنگ تراشی بنام مازیار و شاگردش بانو گلدیس پرسپولیس را همچون جواهرات تراش داده اند آنهم به گونه ایی که پیک های سرزمینهای دیگر از این همه زیبایی در شگفت شده اند به ایران رو و به هر گونه که امکان دارد این دو را به یونان بیاور می خواهم آنها پرسپولیس زیباتری در آتن بسازند . آن فرمانده یونانی با چند سرباز دیگر با تن پوشی ایرانی به سرزمین ما آمده و پس از چندی با دو هنرمند ایرانی بازگشت . در حالی که دست های آنها بسته ، رویشان زرد  و بسیار نحیف و لاغر شده بودند . تمیستوکل دستور داد دست های آنها را باز کنند و به آنها گفت می خواهم هنرمندان یونانی را آموزش دهید و با کمک آنها کاخی باشکوه تر از پرسپولیس برایم بسازید .

مازیار سالخورده گفت نقشی که بر دیوارهای تخت جمشید می تراشیم همه عشق است ما نمی توانیم خواسته شما را انجام دهیم پادشاه یونان تمیستوکل برافروخت و آن دو را به زندان افکند . مازیار و بانو گلدیس یک سال در بدترین شرایط شکنجه شدند اما برای اجنبی خدمتی نکردند تا اینکه خشایارشاه پس از شکست دادن یونان و فتح آتن آن دو هنرمند دلیر و میهن پرست ایرانزمین را آزاد و به همراه خود به ایران بازگرداند و به هر دوی آنها هدیه های ارزشمندی داد . 

آن هنرمندان نسبت به سرزمین خویش وفادار بودند چرا که پی به قدرت هنر برده بودند به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانزمین : در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند .

مازیار و بانو گلدیس مایه فر و شکوه سرزمین ما هستند و از این روست که این نخستین نام های تاریخ هنر ایران بسیار دوست داشتنی هستند .    

پادشاه ایران خشایارشا پس از بازگشت از آتن در تخت جمشید نوشت : داریوش را پسران دیگری بودند٬ ولی چنان که اهورامزدا را کام بود٬ داریوش٬ پدر من٬ پس از خود٬ مرا بزرگ‌ترین کرد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت کنار رفت٬ به خواست اهورامزدا من بر جای‌گاه پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم٬ بسیار ساختمان‌های والا ساختم. آن چه را که به دست پدرم ساخته شده بود٬ من آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم. آن چه را که من ساختم و آن چه که پدرم ساخت آن همه را به خواست اهورامزدا ساختیم.


 

 

 

 

 

 نوروز در ده هزار سال بعد 

 

پادشاه ایران جمشید ، شب بیست و نهم فروردین ، در خواب دید ایران را آذین بسته اند اما هیچ کس را نمی شناخت . آدمها تن پوش دیگری داشتند .

همه می دویدند ، یکی گفت اینجا چرا ایستاده ایی ؟ ! جشن نوروز بزودی فرا می رسد باید آن را با خویشاوندانت پاس بداری !

جمشید با تعجب گفت فردا جشن نوروز را آغاز می کنم ! چرا امروز می دوید ؟ 

آن مرد گفت جمشید ده هزار سال پیش این جشن را بر پا نمود ! زودتر به خانه ات رو که خویشاوندانت چشم بدر دارند ! 

جمشید از خواب پرید و فهمید جشن نوروز جاودانه است .

او نوروز را به روشنی و بزرگی برگزار نمود و در آنجا رو به ایرانیان کرد و گفت اگر شدنی بود هر روز را نوروز می نامیدم ... 

نوروز ماند چون همراه بود با سرشت آدمیان و طبیعت همانگونه که ارد بزرگ می گوید : نوروز ایرانیان ، فرخنده جشن زمین و آدمیان است و چه روزی زیباتر از این ؟ ...


 

 

 

 

 باران مهر  

 

روزی که سپاه ایران خود را آماده می ساخت شر یونانی ها را پس از سالها بردگی از روی ایران کم کند باران بسیاری بارید یکی از جادوگران در بین مردم شایعه کرده بود این باران اشک آسمان بخاطر مرگ جوانان ما است و بزودی خبرهای بسیار بدی می رسد . این خبر را به اشک یکم نخستین پادشاه از دودمان اشکانیان دادند او هم خندید و گفت این شاد باش آسمانها به ماست باران مایه رحمت و رویش است نه پیام شوم . سپاه کوچک و پارتیزانی او خیلی زود بخش بزرگی از شمال خراسان را از شر یونان آزاد ساخت و دل ایرانیان میهن را در همه جا گرم نمود اشک های بعدی ایران را به شکل کامل آزاد ساختند .

اندیشمند برجسته کشورمان ارد بزرگ می گوید : باران ، مهر آسمان است نه بغض آن ، همانند آدمیان مهرورزی که می بارند و کینه توزانی که خشک و بی نشانند .

نکته ایی را باید در این جا بنویسم و آن واژه پارتیزان است در کشورمان بسیاری فکر می کنند این واژه مربوط به مبارزین کمونیست اروپای شرقی در 50 سال پیش است حال آنکه این واژه در واقع مربوط به سپاهیان اشک یکم بود چون آنها از خاندان پارت بودند و ارتش منظمی هم نداشتند و به شکلی چریکی به سپاه حمله می کردند به آنها پارتیزان می گفتند پارتیزان ها بسیار تیراندازان باهوشی بودند و با تعداد اندک توانستند به مرور دشمن را از ایران پاکسازی نمایند .


 

 

 

  

نگاهی دیگر به تهی دستی 

 

فره ورتیش دومین پادشاه ایران از دودمان مادها و فرزند دیاکو  بود . بامدادان بر دیوار دژ کاخ فراز آمده به خانه های مردم هگمتانه می نگریست هنوز بسیاری در بستر خویش آرمیده و زندگی در شهر جریان نیافته بود فرمانروا به لب دیوار دژ آمده و به پایین نگریست در پای دیوار زنی را دید که بر خاک های پای دژ خوابیده است به دیده بان نزدیک خویش گفت این زن در اینجا چه می کند و کی به اینجا آمده ؟
دیده بان گفت بسیاری از شبها زنهای تنها در پای دژ می خوابند چون اینجا امنیت هست و کسی آنها را آزار نمی دهد . فرمانروا گفت مگر آنها زندگی ندارند . نگهبان گفت بسیاری از آنها بیوه اند و یا سرپرستی ندارند همسرانشان یا در جنگ کشته شده اند و یا بیماری جانشان را گرفته .
فره ورتیش رایزن پیرش را خواست و جریان را برایش باز گو نمود . و به او گفت قدرت فرمانروا تنها در ایجاد امنیت در مرز ها نیست مردم هم باید امنیت جانی و همینطور ادامه زندگی داشته باشند .
دستور داد چهارصد اسب از داشته های فرمانروایی را فروختند و با آن ساختمانی در کنار کاخ خویش بنا نمود برای زنان و مردان تنها و دردمند . روزی سه وعده غذا به آنها داده می شد . بی پناهان را پس از نگهداری تشویق به زندگی و فعالیت های شرافتمندانه می کردند .
ارد بزرگ اندیشمند و متفکر برجسته کشورمان می گوید : آزادگان تهی دستی را ننگ می دانند و نه تهی دستان را .

پادشاه ایران فره ورتیش دستور داد در تمام شهرهای ایران چنین ساختمانهایی ساخته شود . و یکی از هنجارهای اصلی این برج ها این بود که نام و نشانی از  آمدگان نمی پرسیدند . 


 

 

 

 هدایای کورنلیوس سولا برای مهرداد دوم  

روز آغاز جشن مهرگان بود و نمایندگان کشورهای گوناگون همراه با هدایایی نفیس به کاخ فرمانروای ایران در شهر صد دروازه ( دامغان امروزی ) وارد می شدند عجیب ترین هدیه مربوط می شد به کورنلیوس سولا فرمانده ارشد روم که سه دختر بسیار زیبا به پادشاه ایران هدیه نمود .
 آن سه دختر آنقدر زیبا بودند که همگان از دیدن آنها شگفت زده شدند . نماینده روم گفت فرمانروای ما به پاس آرامش مرز هایمان این سه بانوی زیبا که همه از نجیب زادگان کشورمان هستند را تقدیم پادشاه ایران زمین می کند .
پس از پایان مراسم رایزن ارشد مهرداد دوم ( اشک نهم ) که پیری سالخورده بود نزد فرمانروای ایران آمد و گفت کشور روم  بزودی به ایران یورش خواهد آورد اشک نهم با تعجب گفت او امروز سه پریزاد به ما هدیه کرد ! چگونه فردا به ایران خواهد تاخت ؟
آن پیر سالخورده گفت وقتی دشمن از آرامش مرزها سخن می گوید و هدیه به این خاطر می فرستد بدین معناست که به این آرامش وفادار نیست و آن را خواهد شکست این سه خوبرو را هم از برای گرفتار نمودن دل فرمانروا فرستاده است . 


اشک نهم با شنیدن این سخن سران ارتش ایران را فرا خواند و از آنها خواست لشکریان را آماده رزم نموده و به سوی باختر ایران و مرز های روم حرکت کنند . روزی که لشکر ایران از میان رودان گذشت لشکر آماده به رزم کورنلیوس سولا در پیش روی آنها ایستاده بودند .
رومیان پس از دیدن دهها هزار جنگاور آماده به رزم ایران در بهت فرو رفتند ، کورنلیوس سولا نامه ایی برای اشک نهم فرستاد و در آن نامه پایبندیش را به پیمانهای گذشته یادآوری نموده و با لشکرش از برابر سپاه ایران دور شد .
اندیشمند برجسته کشورمان ارد بزرگ می گوید : پیران اندیشمند به ریشه ها می پردازند نه به شاخه ها .
و اشک نهم پشتیبان اندیشه های رایزنان دانای خویش بود . اندیشمندانی که پیشاپیش آینده را پیش بینی می نمودند .
و بدین گونه بود که ایران در دوران مهرداد دوم به پنهاورترین دوران دودمان اشکانیان رسید .

 

 

  

 

 روزهای سخت 

 

 

  

بانو کاساندان نزد فرزند خویش کمبوجیه آمد و گفت : پدرت مدتهاست تا دیر وقت درگیر رایزنی با رایزنان دربار است و من از این همه کار او نگرانم . تن درستی پادشاه فراتر از هر چیز دیگریست . کمبوجیه نزد پدر خویش ، فرمانروای ایران کوروش آمد و دید سخت در اندیشه است و رایزنان از آنچه رخ می دهد می گفتند . پس از پایان کار فرزند رو به پدر کرد و گفت مادر از این همه کار شما نگران است پدر گفت : روزهای سخت امروز ، فر بسیاری برای بهروزی میهنمان در پی دارد و این ارزشی بیش از تن درستی دارد . 

تلاش ها و از خودگذشتگی کورش بزرگ باعث شد امروز اینگونه شیفته او باشیم . همانگونه که ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید : روزهای سخت بهایی ست که باید برای سرافرازی پرداخت .  

 

 

 

  

 

  شاپور ساسانی و اجداد شیخ نشین های خلیج فارس  

پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان به دادخواهی آمده اند .
پس از اجازه فرمانروا ، آنها گفتند : اکنون سالهاست تازیان هر از گاهی به جزیره ما یورش آورده و مروارید های صیادان را به یغما می برند ، و اما اینبار علاوه بر مروارید یکی از دختران جزیره را نیز دزده اند که این موجب شده مادر آن دختر بر بستر مرگ باشد و پدرش هم از پی دزدان به دریا رفته و هفته هاست از او هم خبری نیست .
می گویند شاپور برافروخت و رو به سرداران کشور نموده و گفت تا جزایر ایران امن نشده کسی حق استراحت ندارد . همان شب شاپور و لشکریان بر اسب رزم نشسته و به سوی جنوب ایران تاختند . آنها جنوب خلیج فارس را که پس از دودمان اشکانیان رها شده بود را بار دیگر به ایران افزودند و دزدان تبهکار را به زنجیر عدالت کشیده و به ایران آوردند .
به گفته ارد بزرگ اندیشمند ایرانی : فرمانروایی که نتواند جلوی بیداد بزهکاران و چپاولگران را بگیرد شایستگی گرداندن کشور را ندارد .
گفته می شود پس از پاکسازی جنوب ، پادشاه ایران به جزیره لاوان رفت و از آن زن رنجور که همسر و دختر خویش را از دست داده بود دلجوی نموده و پوزش خواست .


  

  

 

داستان های تاریخی - ارزش نان 

 

نیمروز بود کشاورز و خانواده اش برای نهار خود را آماده می کردند یکی از فرزندان گفت در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادری سفید رنگ هم در آنجا بود که فکر می کنم پادشاه ایران در میان آنان باشد سه پسر از میان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو کردند و گفتند زمان مناسبی است که ما را به خدمت ارتش ایران زمین درآوری ، پدر از این کار آنان ناراضی بود اما به خاطر خواست پیگیر آنها پذیرفت و به همراهشان به سوی اردو رفت . 

 

دو جنگاور در کنار درختی ایستاده بودند که با دیدن پدر و سه پسرش پیش آمدند : جنگاوری رشید که سیمایی مردانه داشت پرسید چرا به سپاه ایران نزدیک می شود . پدر گفت فرزندانم می خواهند همچون شما سرباز ایران شوند . 

جنگاور گفت تا کنون چه می کردند . پدر گفت همراه من کشاورزی می کنند .  

جنگاور نگاهی به سیمای سه برادر افکند و گفت و اگر آنان همراه ما به جنگ بیایند زمین های کشاورزیت را می توانی اداره کنی ؟

پیرمرد گفت آنگاه قسمتی از زمین ها همچون گذشته برهوت خواهد شد .

 جنگاور گفت : دشمن کشور ما تنها سپاه آشور نیست دشمن بزرگتری که مردم ما را به رنج و نابودی می افکند گرسنگی است کارزار شما بسیار دشوارتر از جنگ در میدانهای نبرد است . 

آنگاه روی برگرداند و گفت مردم ما تنها پیروزی نمی خواهند آنها باید شکم کودکانشان را سیر کنند .  و از آنها دور شد .  

جنگاور دیگری که ایستاده بود به آنها گفت سخن پادشاه ایران فرورتیش ( فرزند بنیانگذار ایران دیاکو ) ! را بگوش بگیرید و کشاورزی کنید . و سپس او هم از پدر و سه برادر دور شد .  

 


فرزند بزرگ رو به پدر پیرش کرد و گفت : پدر بی مهری های ما را ببخش تا پایان زندگی سربازان تو خواهیم بود . ارد بزرگ خردمند برجسته کشورمان می گوید : فرمانروایان همواره سه کار مهم در برابر مردم دارند . نخست : امنیت ، دوم : آزادی و سوم : نان .

سخنان پادشاه ایران فرورتیش نشان می دهد زمامداران ما از آغاز تلاش می نمودند نان مردم را تامین کنند .

 

 

 

 

بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی 

 


 

عطاملک‌ جوینی‌ که‌ یکی‌ از وزیران‌ دربار هلاکو می‌باشد و کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌ او معروف‌است‌ به خواجه نصیرالدین توسی گفت اکنون که ایران در زیر یوغ اجنبی است و هیچ جای نفس کشیدن نیست بهترین جای دنیا برای اقامت گزیدن کجاست ؟ تا از برای رشد و حفظ جان به آنجا در آییم خواجه خنده ایی کرد و گفت بهترین جا ایران است و از برای شخص خود من زادگاهم توس ، شما را دیگر نمی دانم مختارید انتخاب کنید و عزم سفر نمایید عطاملک پاسخ داد برای دانشمندانی نظیر ما بستر آرامش دروازه های باشکوهتری به روی آیندگان خواهد گشود و خواجه به طعنه گفت البته اگر آینده ی باشد ! چرا که فرار اهل خرد ، نفع شخصی عایدشان می کند  و در این حال دیار مادری همچنان خواهد سوخت امروز مهمترین وظیفه ما ایستادن و خرد را به کار بردن برای رفع ایستیلای اجنبی است و اگر این کار نتوانیم دیگر فایده ایی برای زنده بودن نمی بینم .
ارد بزرگ اندیشمند و متفکر برجسته کشورمان می گوید : آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .
عطاملک جوینی در حالی که به زمین می نگریست به خواجه نصیر الدین توسی گفت برای من بزرگترین نعمت همین است که در کنار آزاده مردی همچون شما هستم .


 

 

 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 2:0 |
نجابت آزرمیدخت 

 

در پگاه نخستین روز بهمن ماه آزرمیدخت ، سی و دومین پادشاه ساسانی پس از چهار ماه پادشاهی تنها بخاطر نجابتش و این که تن به خواسته های زیرکانه و پیاپی فرخ هرمز فرمانروای خراسان نداد و همسر او نشد بدست رستم پسر فرخ هرمز کور شده و از کاخ رانده شد رستم می پنداشت پدر پیرش را ملکه ایران از پای درآورده است حال آنکه آزرمیدخت پاکتر از گلهای لاله بامدادان بود . 

نجابت او بر کسی پوشیده نبود و به گفته ارد بزرگ اندیشمند فرهیخته ایران زمین : زیباترین خوی زن ، نجابت اوست . اما این زیبایی را کسی بر پادشاه ایران برنتافت و او با چند نفر از نزدیکان خویش به کاروانسرایی بین شاهرود و سبزوار رفته و تا آخر زندگی همانجا ماند .  


 

 

  

 

نیما و نیشام 

 

 

توفان که از شیراجان (نام پیشین سیرجان ) گذشت غم و اندوه بسیار برجای گذاشت بسیاری از خانه ها و درختان را خراب و سرنگون ساخت دل مردم گرفته غمگین بود . در این آشوب زمانه پسری به نام نیما دلباخته دختری شده بود که نامش نِیشام بود نیما سالها دور از خانواده و در سفر زندگی کرده بود و چهار برادر داشت که هر یک دارای ثروت و اندوخته ایی بودند پدر نیشام بارها به خانواده نیما گفته بود هر یک از برادران دیگر خواستگاری می کرد مشکلی نبود اما نیما توان اداره زندگی نیشام را ندارد . و هر چه خانواده نیما به او می گفتند به جای عاشقی پی کسب و کاری را بگیرد و به این شکل به همگان بفهماند توانایی همسرداری را دارد او نمی شنید و از دور چشم به خانه زیبا و بلند نیشام داشت . 

کم کم رفتار نیما موجب برافروختگی و ناراحتی پدر و بردران نیشام گشت آنها شبی به خانه نیما آمده و در برابر پدر و برادران نیما به او گفتند اگر باز هم در اطراف خانه اشان پرسه بزند چشم خویش را بر دوستی های گذشته خواهند بست .  

نیما انگار تازه از خواب بیدار شد بود گفت مگر من چکار کرده ام ؟ تنها عاشقم همین !
پدر نیشام گفت : عاشقی که خانه و خوراک زندگی نیست ما دختر به آدم مستمندی همچون تو نمی دهیم . 

نیما گفت : من مستمند نیستم  

پدر و برادران نیشام خندیدند و گفتند آنچه ما می بینیم جز این نیست . 

نیمروز فردایش شش مرد با پوششی از گران بهاترین پارچه های نیشابوری و اسبهای ترکمن در برابر خانه نیشام ایستاده بودند آن شش مرد نیما ، پدر و برادرانش بودند . بهت سرآپای وجود میزبانان را گرفته بود . پس از آنکه بر صندلی میهمانی نشستند نیما گفت هنگامی که در سفرم بانو آفرین ( سی امین شاهنشاه ساسانی ) را از رودخانه خروشان نجات دادم او به من گفت پیش من بمان . گفتم من مسافرم و او گفت یادگاری به تو می دهم که هر وقت همچون من به خفگی رسیدی کمکت کند . 

دیشب شما سعی داشتید مرا غرق کنید اما اینبار دستان پادشاه ایران مرا نجات بخشید . 

پدر و برادران نیشام از این که شب قبل به گونه ی بسیار زشت به او گفته بودند : ما دختر به آدم مستمندی همچون تو نمی دهیم پشیمان بودند . 

سفر انسانها را پخته و نیرومند می سازد . و به سخن ارد بزرگ : سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا .  

می گویند نیما و نیشام همواره دستگیر مستمندان بودند و زندگی بسیار نیکو داشتند .

 

 

 

 

 

 ارزش مهستان و آزادی 

 

 

چند روز مانده به برگزاری مجلس تابستانه مهستان بود یکی از رایزنان اردوان یکم پادشاه  ایران به او گفت آنگونه که پیداست  اگر  مجلس در زمان خود برگزار گردد  این احتمال زیاد است که ریش سفیدان به خاطر کندی مبارزه در خاور ایران و اینکه شما نیز همانند فرهاد دوم نتوانستید نگرانی را دور نماید و سکاییان توانستند در درنگیانه ( نام پیشین سیستان ) استقرار یابند ، پادشاه ایران را برکنار نموده و  کس دیگری را جای گزین شما کنند  .
پادشاه به کوهستان دور می نگریست . رایزن ادامه داد  در صورت دستور فرمانروا ، تاریخ برگزاری مهستان زمانی دیگر باشد !
اردوان فرمانروای ایران گفت : نیرویی که در رای مهستان است در وجود من نیست ، و ادامه داد : نمایندگان مهستان ، مردم ایران هستند و آنها نیروی پادشاهی اند ،  پس من چگونه و با کدام نیرو راه خودم را از آنها جدا کنم ؟!
باید برای آنها ریشه دردها را بشکافم و آنها را از دردسرهای کشور  آگاه سازم .
منش اردوان پادشاه شجاع ایران مصداق بارز این سخن ارد بزرگ اندیشمند نامدار کشورمان است که : آزادگان میهن پرست در مرداب خودستایی فرو نمی روند .
مجلس مهستان برپا شد و نمایندگان پس از شنیدن سخنان فرمانروا رای به ادامه کار او دادند و همه دلگرمش نمودند اما بدبختانه دو ماه بعد از آن در شهریور سال ۱۲4 پیش از میلاد پادشاه آزاده ایران زمین اردوان اشکانی در میدان نبرد با دشمنان میهن در حالی که در صف نخست سپاه ایران دلیرانه می جنگید کشته شد .

اردوان اداره کشور را در اوج درگیری ها بر دوش گرفت اما با این حال هیچ گاه به بهانه شرایط نامناسب کشور ، آزادی های مردم را کم نکرد و بدین خاطر در روز سوگ او از سراسر ایران آزادگان با چشمان پر اشک پیکرش را همراهی نمودند .
زمان شوم از تارک مرزهای میهن خیلی زود دور شد و جوانان ایرانی دوباره مجد و شکوه کشورمان را باز گردانیدند  ...


 

 

 خورشید سربازان اشک نهم

 

 

 مهرداد دوم اشکانی با سپاهش از کنار باغ سبزی می گذشت سایه درختان باغ مکان خوبی بود برای استراحت .
فرمانروا دستور داد در کنار دیوار بزرگ باغ لشکریان کمی استراحت کنند . باغبان نزدیک پادشاه ایران زمین آمده و از او و سربازان دعوت کرد که به باغ وارد شوند . مهرداد گفت ما باید خیلی زود اینجا را ترک کنیم و همین جا مناسب است . باغبان گفت دیشب خواب می دیدم خورشید ایران در پشت دیوار باغم است و امروز پادشاه کشورم را اینجا می بینم . مهرداد گفت اشتباه نکن آن خورشید من نیستم آن خورشید سربازان ایران هستند که در کنار دیوار باغت نشسته اند .
از این همه فروتنی و بزرگی پادشاه ایران زمین اشک در چشمان باغبان گرد آمد .
مهرداد دوم ( اشک نهم ) بسیار فروتن بود و همواره در کنار سربازان خویش و بدور از تجملات بود . اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : فرمانروای شایسته ارزش سربازان را کمتر از خود نمی داند .

اشک نهم به ما آموخت ارتش ایران یگانه و یکتاست .

 

 

 

 

 

 فردوسی زنده است 

 


احمدخان ابدالی که سرداران نادر شاه افشار بود هفت نقاشی بسیار زیبا نزد او آورد و گفت اینها آثار یکی از استادان شهر هرات است که به پادشاه ایران زمین هدیه نموده ، همه نقاشی ها صحنه هایی از هفت خوان رستم همراه با بیت هایی از شاهنامه را در نشان می داد.
نادر پس از دیدن آنها به سردار خویش گفت این نقاشی ها بسیار زیباست و کیسه ایی زر به سردار خویش داد و گفت این کیسه برای هنرمند چیره دست این تابلو ها ، سپس آن هفت تابلوی زیبا را نیز به احمد خان داد .
سردار نادر گفت اما این نقاشی ها را برای شما آورده بودم . فرمانروای ایران نگاهی به او کرد و گفت در پایان شعر های این تابلو ها نوشته شده حکیم فردوسی علیه الرحمه ! در حالی که من او را از هر ایرانی دیگری زنده تر می دانم .  

این موضوع نشان می دهد نادر شاه افشار فرمانروای ایران چقدر ژرف اندیش و خردمند بوده است . متفکر و اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : اهل خرد و فرهنگ همیشه زنده اند .  

 

یک ماه بعد از آن ماجرا احمدخان ابدالی سردار نادر شاه به دیدارش آمد و هفت تابلو را دوباره پیشکش نمود در حالی که زیر هر شعر نوشته شده بود : حکیم فردوسی . 

 

 

 

 

 مهرداد دوم و رومیان

 

روز آغاز جشن مهرگان بود و نمایندگان کشورهای گوناگون همراه با هدایایی نفیس به کاخ فرمانروای ایران در شهر صد دروازه ( دامغان امروزی ) وارد می شدند عجیب ترین هدیه مربوط می شد به کورنلیوس سولا فرمانده ارشد روم که سه دختر بسیار زیبا به پادشاه ایران هدیه نمود .
 آن سه دختر آنقدر زیبا بودند که همگان از دیدن آنها شگفت زده شدند . نماینده روم گفت فرمانروای ما به پاس آرامش مرز هایمان این سه بانوی زیبا که همه از نجیب زادگان کشورمان هستند را تقدیم پادشاه ایران زمین می کند .
پس از پایان مراسم رایزن ارشد مهرداد دوم ( اشک نهم ) که پیری سالخورده بود نزد فرمانروای ایران آمد و گفت کشور روم  بزودی به ایران یورش خواهد آورد اشک نهم با تعجب گفت او امروز سه پریزاد به ما هدیه کرد ! چگونه فردا به ایران خواهد تاخت ؟
آن پیر سالخورده گفت وقتی دشمن از آرامش مرزها سخن می گوید و هدیه به این خاطر می فرستد بدین معناست که به این آرامش وفادار نیست و آن را خواهد شکست این سه خوبرو را هم از برای گرفتار نمودن دل فرمانروا فرستاده است .  


اشک نهم با شنیدن این سخن سران ارتش ایران را فرا خواند و از آنها خواست لشکریان را آماده رزم نموده و به سوی باختر ایران و مرز های روم حرکت کنند . روزی که لشکر ایران از میان رودان گذشت لشکر آماده به رزم کورنلیوس سولا در پیش روی آنها ایستاده بودند .
رومیان پس از دیدن دهها هزار جنگاور آماده به رزم ایران در بهت فرو رفتند ، کورنلیوس سولا نامه ایی برای اشک نهم فرستاد و در آن نامه پایبندیش را به پیمانهای گذشته یادآوری نموده و با لشکرش از برابر سپاه ایران دور شد .
اندیشمند برجسته کشورمان ارد بزرگ می گوید : پیران اندیشمند به ریشه ها می پردازند نه به شاخه ها .
و اشک نهم پشتیبان اندیشه های رایزنان دانای خویش بود . اندیشمندانی که پیشاپیش آینده را پیش بینی می نمودند .
و بدین گونه بود که ایران در دوران مهرداد دوم به پنهاورترین دوران دودمان اشکانیان رسید .
 


 

 

 

 

 مردمسالاری در دودمان اشکانیان 

 

مردمسالاری (دمکراسی) در ایران دوران اشکانیان و تاسیس مهستان به پیشنهاد مهرداد یکم به نوشته مورخان رومی ـ یونانی و ارمنی و تطبیق تقویمها، مهرداد یکم ششمین شاه ایران از دودمان اشکانی یکم مارس سال 173 پیش از میلاد دراجتماع بزرگان ایران اعلام کرد که تصمیم گرفته است کشور دارای یک قانون لاتغییر (اساسی) شود تا حقوق و تکالیف همه در آن روشن باشد. این تصمیم مهرداد مورد تایید حاضران در نشست قرار گرفت و ایران دارای دو مجلس شد که مجموعه آن دو را «مهستان» می گفتند (مه به کسر «میم» به معنای بزرگ). انتخاب ولیعهد از میان شاهزادگان، اعلان جنگ و پیشنهاد صلح، بسیج نیرو، عزل شاه درصورت دیوانه شدن و بیماری ممتد و ...، تغییر اشل مالیاتها و صدور دستور ضرب سکه با تصویر تازه، تعیین شاهان ارمنستان، تایید تشریفاتی (ضمنی) شاهان پارسی تبار (از دودمان هخامنشیان) سرزمین پنتوس (منطقه ساحلی جنوب دریای سیاه در آناتولی به پایتختی شهر سینوپ) و انتصاب فرمانده کل ارتش برای یک دوره معین و یا مدیریت جنگ از جمله اختیارات مهستان بود. مهستان در موارد متعدد شاهان اشکانی را جابجا کرد و در عین حال حامی سنت های بومی مناطق مختلف ایران بود در آنجا صدای همه اقوام ایرانی شنیده می شد . ارد بزرگ متفکر برجسته ایران می گوید : مهستان ، برآیند خرد مردم آزادیخواه ایران بود .
دردوران اشکانیان (پارتیان) که علاقه مند به اندیشه های فلاسفه بزرگی نظیر آرشیت و ورتا ( همزمان با سقراط ، افلاطون و ارسطو در یونان ، آرشیت و بانو ورتا از فلاسفه بزرگ ایران و پارت بودند ) بودند مهرداد یکم بر اساس تعالیم این دو فیلسوف ، مردمسالاری را در ایران به شکلی نوین پیاده ساخت . به علاوه، در این دوره ایالات دوردست، ارمنستان و پنتوس خودمختار بودند و لذا ایجاب می کرد که مهستان وجود داشته باشد تا سخن آنها نیز در آنجا شنیده شود. یونان و روم در آن زمان در دست  فرماندهان نظامی دست بدست می شد . جالب است بدانیم مورخان امروز ایتالیا سعی می کنند به دروغ مهستان ایران را اقتباس ایرانیان از رومیان بنامند ! حال آنکه ایجاد مهستان (173 سال پیش از میلاد ـ 2181 پیش) هنوز دولت روم با ایران همسایه نشده بود و دوران نوزادی خویش را طی می نمود . در آن زمان بقایای اسکندریان برمناطق یونانی نشین و مصر حکومت می راندند. 

  

 

 

 

 شکوه ایران در کجاست ؟ 

 

 

 

پادشاه ایران کریمخان زند

کریمخان زند پادشاه ایران پس از شکار در نزدیکی تخت جمشید اردو زد .

از دور عظمت تخت جمشید دیده می شد یکی از فرماندهان گفت آیا شکوه ایران زمین در تخت جمشید پایان می یابد ؟

کریم خان پرسید : در زمان پادشاهی نادرشاه افشار کجا بودی ؟

گفت در تمام آن دوران در روستایمان به پدرم در کشاورزی کمک می کردم .

کریمخان خندید و گفت آن زمان همانند امروز تو از دور به پادشاه ایران زمین نادرشاه افشار نگاه می کردم و می گفتم آیا تمام شکوه ایران زمین در نادر شاه افشار پایان می یابد !؟ و امروز به تو می گویم دیگر آن بزرگی و عظمت را من در کسی و جایی ندیدم . 

این سخن وکیل الرعایا کریم خان زند که از سرداران نادرشاه افشار بود خود گویای عظمت و جوهر  آن یگانه دوران ها را دارد . ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید : نادرشاه افشار توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود .

نادر شاه افشار در جمع ارتشیان ایران می گوید : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند …………..

 

 

 

 

  

 پیشنهاد فرمانروای روسیه به نادرشاه افشار  

 

فرمانروای روسیه برای نادر شاه افشار پیام فرستاد در صورتی که پادشاه ایران بخواهد می تواند برای فتح هند کمک های بسیاری به ایران بنماید منوط بر این که به او کمک کند تا روسیه خاور اروپا را متصرف شود .
این در حالی بود که فرمانروای روسیه می دانست ارتش ایران نیرومند ترین ارتش آن روز جهان است اما از آنجایی که برایش فتح اروپای خاوری یک آرزو بود این پیشنهاد را برای فرمانروای ایران فرستاد .

نادر برایش نامه ایی نوشت که پس از سلام چنین بود .
ما برای کشور گشایی به هند نخواهیم رفت . آنچه ما می خواهیم محاکمه ۸۰۰ خونخواریست که بیست سال به ایران ستم کرده اند ، برای این کار نیازی به کمک شما نیست . در ضمن ما ایرانیان نیاز به خانه و کاشانه مردم دیگر کشورها نداریم .

پاسخ نادرشاه افشار گویای این حقیقت است که او برای آرمان های بزرگش چشم کمک از جایی جز مردم ایران را نداشت و بگفته ارد بزرگ متفکر برجسته کشورمان : مردان پیشآهنگ ، راه را با داشته های میهنی خویش باز می کنند و نه کمک اجنبی  .

خوی تجاوز گری روس ها در طول تاریخ همواره همانند دولتهای انگلیس و فرانسه دیده می شود  که این سه مورد در تمام دودمانهای ایران باید مورد توجه قرار گیرد .

 

 

 

 آیوت ها 

 

 


 

آیوت ها ثروتمندترین خاندان بازرگان دودمان اشکانیان بودند آنها در مدت 470سال کالاهای مورد نیاز مردم خاور و باختر جهان را فراهم و برایشان می فرستادند . آیوت یکم در جوانی پس از کمی تجارت برای بازرگانان خورده پا تصمیم گرفت خود این راه را ادامه دهد و تبدیل به بزرگترین بازرگان ایران گردد روزی که نخستین سفر بازرگانی خویش را در پیش داشت مردی میانسال پیش او آمد و گفت من بازرگانم همان جایی می روم که شما در پی آنید . آیا می خواهید همراه با هم این راه را برویم ؟ 

آیوت گفت هدف شما از سفر چیست ؟

آن مرد گفت : هم اکنون می خواهم بازرگانی کنم . شاید در بین راه و یا در آن شهر که می رویم کار پر درآمدتری یافتم . هدف من این است هر کاری که بهتر بود به آن بپردازیم  .

آیوت جوان به او خندید و گفت من با آدمی که برنامه مشخصی برای زندگی خویش ندارد همراه نخواهم شد و از او جدا شد . اندیشمند ایرانی ارد بزرگ می گوید : برنامه داشتن ویژگی آدمهای کارآمد است .

اگر آیوت با آن مرد همراه می شد شاید هیچ وقت نمی توانست امپراتوری بازرگانی آیوت ها را ایجاد کند . چون برای آیوت تنها یک هدف مهم وجود داشت و آن تبدیل شدن به بزرگترین بازرگانی ایران بود .


 

 

  

 

تنها برای نگهبانی از ایران و مردم  

 

بر روی شمشیر فرهاد دوم ( پادشاه ایران از دودمان اشکانیان ) این جمله از بانو ورتا بود : تنها برای نگهبانی از ایران و مردم سرزمین بجنگ . یکی از مغ های پیر زرتشتی به پادشاه ایران گفت چرا این سخن بر روی شمشیر است ؟ پند بزرگان باید در اندیشه و دل ما باشد نه بر دست ساخته های ما  . فرهاد دوم نگاهی به شمشیر نمود و گفت این جمله را هر بار می بینم به من می گوید راه درست چه و کجاست و بدین گونه در بیداد زمانه گم نمی شوم .  در این باره ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانی می گوید : یادآوری آرمانها ، از  بیراهه روی بازمان می دارد .

آن مغ خود از یاد برده بود که چرا آتش در آتشکده  همیشه روشن است . آیا جز برای یادآوری اندیشه های آنان است ؟! .  

 


 

 

 برخورد با ریشه کارمندان فاسد

 

 

 
سلطان سنجر پادشاه دودمان سلجوقی هنگامی که وارد شهر کرمان شد دریافت مردم شهر دچار بغض و ناراحتی هستند رایزنان خویش را فرا خواند و علت را جویا شد ، گفتند بسیاری از کارمندان دستگاه دیوانی بر مردم شهر فشار آورده و از جایگاه خویش سوء استفاده می کنند .
فرمانروای ایران همان جا استاندار کرمان را از کار بر کنار نمود با اینکه از نزدیکانش بود  و یکی از اتابکان ( ریش سفیدان )را برکار گمارد . گروهی نزد فرمانروا آمده و گفتند سردی مردم از کارمندان دون پایه است نه از حاکم رشید کرمان .
سلطان سنجر خندید و گفت : مردم آنقدر دانا هستند که می فهمند بدکرداری کارمندان برخواسته از پشتیبان آنهاست .
سپس ادامه داد آبادانی ایران با مردم رنجور راه به جایی نخواهد برد .
ارد بزرگ اندیشمند و متفکر کشورمان می گوید : ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است .

سلطان سنجر پادشاه دودمان سلجوقیان به نیکی پی به ریشه درد برده و آن را بر طرف نمود .


 

 

 

 کورش پادشاه ایران از تخم بدکاری می گوید 

 

برخورد پادشاه ایران کوروش بزرگ با کارمندان نابکار


خورشید هنوز در پشت کوههای باختر فرو نرفته بود که کورش پادشاه ایران دستور داد سپاه در نزدیکی شهر ایلام اردو بزند همه سرخوش از پیروزی خود بر بابل بودند .
در آن هنگامه  پیر زن و پسر جوانی به اردوگاه آمده و نزد پادشاه ایران از کارمند مالیات شهرشان شکایت نمودند . پس از تحقیق معلوم شد آن کارمند  هر ساله بیش از آنچه دولت در نظر گرفته از مردم خراج می ستاند .
آن شب کورش پادشاه ایران  در همان اردوگاه سرپرست خزانه دارای و مالیات  فرمانروایی را از کار برکنار نموده و کس دیگری را به کار گمارد .
اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید :  ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است . و هم او در جایی دیگر می گوید  : فرمانروا در برکناری کارمند نابکار زمانی را نباید از دست دهد چون سیاهی کار بزهکار در دید مردم خیلی زود دامن او را نیز خواهد گرفت .


گفته می شود که پس از برکناری مدیر خزانه داری سه نفر از سرپرستان و اشراف کشور نزد فرمانروای ایران آمده تا پادشاه ایران را از تصمیمی که گرفته است باز دارند . کورش هخامنشی نه تنها از رای خود بر نگشت بلکه آن سه تن را هم از کار برکنار نمود و گفت : اگر تخم بدکاری از خاک ایران کنده نشود آرامشی نخواهیم داشت .

  

 

 

 

 

 همراهی با مردم

 

 

 

شبی بازرگانان شیراز میهمان یعقوب لیث صفار پادشاه ایران بودند . بازرگانی با نیش خند گفت مردم بدنبال بیچارگی هستند آن ها نام شما را هر روز هزار بار بر زبان می آورند چون می پندارند شما دشمن خلیفه هستید . حال آنکه ما از داد و ستد با دربار خلیفه سود کلانی می بریم . یعقوب بدو گفت مردم نیک می گویند من هم همان می کنم که می گویند . بازرگان به آرامی گفت ولی قربان مردم سود و زیان خویش را نمی دانند . یعقوب گفت مردم به من می گویند چه کنم نه سود و زیان آنها . من سرباز مردم هستم و دست خلیفه را از ایران کوتاه کرده و می کنم . همراه بودن نظر یعقوب با دیدگاه مردم مرا به یاد این جمله اندیشمندانه ارد بزرگ می اندازد که : خواست فرمانروا باید هم آهنگ با مردم باشد پیشداری او  به نابودی اش می انجامد . 

یعقوب لیث صفار آزاد مردی بود که به ندای مردمش گوش فرا داد و آنها را در راه آزادی از چنگال خلیفه بغداد رهبری کرد . برای همین در تمام زمان ها محبوب ایرانیان است .


  

 

 آژی دهاگ ( آستیاگ ) آخرین فرمانروای دودمان مادها 

 

رایزن نخست آژی دهاگ ( آستیاگ ) آخرین فرمانروای دودمان مادها و پدر بزرگ کورش بزرگ در صبح روز جشن مهرگان سال 540 پیش از میلاد به فرمانروای ایران گفت بهتر آنست گزارشی از کارکردهای دربار ایران به بزرگان و ریش سفیدان مردم داده شود . آژی دهاگ گفت ماه پیش هم همین حرف را زدی و من مواردی را گفتم اما آنچه از یاد برده ایی این است که مردم از من گزارش نمی خواهند آن ها کارهای ما را باید به چشم خویش و در شهرها و روستاها ببینند نه آنکه سخنرانی های ما را بشنوند و کاری نبینند. این سخن آژی دهاگ همانند این سخن ارد بزرگ اندیشمند والامرتبه ایران که می گوید : مردم به دنبال گزارش روزانه فرمانروایان نیستند! آنان دگرگونی و بهروزی زندگی خویش را خواستارند !! . 

 تاریخ مردان پر مدعای کم کار بسیار داشته است و مردان اهل کار که سبب دگرگونی شده اند بسیار اندک .


+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 2:0 |

مفهوم روزنامه‌نگاري شهروندي که به نام‌هايي چون روزنامه‌نگاري مردم - people journalism - و روزنامه‌نگاري مشارکتي participatory journalism هم توصيف شده است، در جهان پديده‌اي جديد و جوان است. در اين حوزه از روزنامه نگاري موضوع‌ها در لايه‌هاي دروني زندگي افراد ساخته و پرداخته مي‌شود كه ربطي به موضوع روز مطبوعات ندارد و اين يعني مباحث اصلي و مورد توجه رسانه‌ها توسط خود مردم تعيين و بررسي مي‌شود نه توسط کساني که آن‌ها را مديريت مي‌کنند و اين يعني فکر کردن به موضوعات از نقطه نظري غير از ديدگاه روزنامه‌نگاري سنتي و قراردادي.

به گزارش خبرنگار رسانه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، روزنامه‌نگاري شهروندي را روزنامه‌نگاري صداي خاموش نيز نام نهاده‌اند؛ صداهايي كه شايد مجالي براي ابراز نداشته‌اند، تا اينكه فرصت مي‌يابند در يك نشريه و يا فضاي مجازي، با تيراژي بالاتر از تعداد گوش‌هاي شنوايي كه هر روز هر فرد براي شنيدن سخنان خود دارد گلايه كرده، درد دل كنند و هست ها و نيست‌هاي مورد نياز يك جامعه را عنوان كنند.

در جهان كنوني كه به سرعت گسترش مي‌يابد و شايد بررسي و طرح تمام زواياي آن نيازمند گوش و چشم و ذهن به تعداد تمام افراد جامعه است و روزنامه‌نگاري شهروندي به عنوان يكي از جديدترين راه‌هاي رسيدن به اين مقصود شناخته شده است.

فقدان نظارت متمركز بر توليد اطلاعات

محمدمهدي فرقاني در اين باره معتقد است: اطلاعات در روزنامه‌نگاري‌ شهروندي از انحصار لايه‌هاي رسمي و حتي رسانه‌هاي رسمي و سنتي خارج و در لايه‌هاي مختلف اجتماعي توليد و توزيع مي‌شود و اين به آن معناست كه نمي‌شود همچون گذشته نظارت متمركز بر جريان توليد و توزيع اطلاعات داشت.

اين استاد ارتباطات در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا، در بيان كاركردهاي روزنامه‌نگاري شهروندي، مهم‌ترين آن‌ها را فراهم كردن امكان فرستادن و دريافت خبر براي همه مردم عنوان كرد.

او گفت: روزنامه‌نگاري شهروندي دستاوردي جديد است كه همه جهان در حال تجربه كردن و كلنجار رفتن با آن هستند. اين روش محدوديت‌ها و محاسن خاص خود را دارد با اين وجود توانسته است مرزهاي روزنامه‌نگاري رسمي را پشت سر بگذارد.

روزنامه‌نگاري شهروندي، هر فرد يك روزنامه‌نگار يا يك سردبير نيز نام نهاده شده و به اعتقاد كارشناسان اين امكان را فراهم كرده است كه اطلاعات بدون نظارت به سرعت در جهان منتشر شود كه اين اطلاعات مي‌توانند شامل متن، گفتار، تصوير و غيره باشد و به اين ترتيب نوعي فضاي اشتراكي روزنامه‌نگاري شكل مي‌گيرد و با شكل‌گيري فضاي اشتراكي روزنامه‌نگاري هر شخص مي‌تواند مستقيم به اطلاعات مورد نظر دسترسي پيدا كند و در عين حال اطلاعات در اختيار خود را نيز منتشر كند.

توسعه حضور شهروندان در ويرايش خبرها

رئيس دانشكده علوم ارتباطات دانشكده سوره هم در اين باره معتقد است: روزنامه‌نگاري شهروندي بعد از تحولات در فن‌آوري‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي شكل گرفته است زيرا تا پيش از آن شهروندان مسائل و مشكلات خود را به عنوان يك خواننده به گوش نشريات مي‌رسانند و خود هيچ مديريتي بر اخبار نداشتند.

به گفته اميدعلي مسعودي در حال حاضر با ظهور و ورود ابزاري چون وبلاگ‌ها، سايت‌ها و شبكه‌هاي مختلف اينترنتي و تلويزيوني آحاد مردم مي‌توانند اطلاعات و اخبار خود را به سراسر جهان ارسال كنند. بنابراين اين ابزار مردم را به مديريت اخبار و اطلاعات گماشتند تا همچون يك سردبير خبررساني كنند نه اينكه در نقش يك خواننده صرف باقي بمانند.

او معتقد است: حضور شهروندان در بيان ارزش‌ خبرها و ويرايش و بعضا بيان آن‌ها روزنامه‌نگاري شهروندي است كه بايد در كشور ما توسعه پيدا كند.

كاهش كيفيت با افزايش حجم اخبار

مسعودي در بيان مزايا و معايب روزنامه‌نگاري شهروندي حضور شهروندان در حوزه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و هنري را موقعيت مناسبي براي بيان واقعيات اين حوزه‌ها به عنوان بزرگ‌ترين مزيت اين بخش از روزنامه‌نگاري عنوان و اظهار كرد: اما از آنجا كه عامه شهروندان تخصص روزنامه‌نگاري ندارند اگر روزنامه‌نگاري شهروندي در بين اخبار حجم بالايي را به خود اختصاص مي‌دهد با كاهش سطحي كيفي اخبار روبه‌رو شويم و خبرها جنبه شخصي پيدا مي‌كنند.

او با بيان اينكه اطلاع‌رساني شهروندي به صورت سنتي قدمتي 300 تا 400 ساله در جهان دارد، خاطرنشان كرد: سنت روزنامه‌نگاري و ارتباط جمعي ايران با كشورهاي ديگر تفاوت دارد. به عنوان نمونه روزنامه‌هاي سراسري آمريكا بسيار كم و بيش‌تر روزنامه‌ها محلي و خصوصي هستند.

به گفته او مطبوعات محلي و شهروندي ايران بنا به دلايل متعدد اجتماعي، سياسي، قومي و مذهبي نتوانسته‌اند دوام بياورند بنابراين روزنامه‌نگاري شهروندي ابتداي ورود به اين مسير در كشور ما است.

به گفته كارشناسان اخباري كه در حوزه روزنامه‌نگاري شهروندي قرار دارند قابل استفاده بوده و مي‌تواند در داخل كشور برد خبري داشته باشد. همچنانكه در بعد اطلاعات جهاني روزنامه‌هاي بزرگ با استناد به اين نوع اخبار مستندترين گزارش‌ها و مقالات را منتشر مي‌كنند.

به گزارش ايسنا در روزنامه‌نگاري شهروندي مردم بيش از پيش خود را به بدنه اصلي جامعه كه همان خوانندگان متعدد در نشريات مختلف است نزديك مي‌بينند و مي‌دانند كه صدايشان شنيده شده و سخنان آنان توسط اقشار مختلف اعم از رئيس و مرئوس خوانده مي‌شود.

ارتباط دو سويه يكي از الزامات روزنامه‌نگاري شهروندي است و ارسال خبر از سوي شهروندان و انتشار آن توسط مطبوعات و رسانه‌ها به توسعه و گسترش آن در كشور كمك خواهد كرد.

مشاركت شهروندان در جمع‌آوري اخبار

حسين قندي - استاد ارتباطات - نيز روزنامه‌نگاري شهروندي را مشاركت شهروندان در جمع‌آوري اخبار دانست كه اين امكان را براي روزنامه‌نگاران فراهم مي‌آورد تا اطلاعات دريافتي را ويرايش كرده و منتشر كنند.

او در گفت‌وگو ايسنا ادامه داد: در مقوله روزنامه‌نگاري هنوز به بسياري از كشورهاي جهان نرسيده‌ايم و شهروندان ما در تماس‌هاي خود فقط در پيام‌هايي مشكلات خود از سازمان‌هاي دولتي و غيردولتي را مطرح مي‌كنند و روزنامه‌ها نيز در قبال اين تماس‌ها ستوني را براي حرف‌هاي مخاطبان اختصاص مي‌دهند و اكنون فقط گلايه‌ها چاپ مي‌شود.

اطلاعات روزنامه‌نگاري شهروندي گلايه و سوال نيست

وي معتقد است: شهروندان بايد بتوانند اطلاعات خود را براي روزنامه‌ها بفرستند اطلاعاتي كه تنها سوال و گلايه نباشد. همان طور كه روزنامه‌نگاري در ايران بعد از شروع در گذر زمان با تغييراتي روبه‌رو شد و رشد كرد، رسيدن به مرحله بلوغ در حوزه روزنامه‌نگاري شهروندي نيز زمان‌بر است.

به عقيده اين استاد ارتباطات بايد به صحت اخبار و اطلاعات رسيده از سوي مردم اطمينان پيدا كرد و بعد درصدد انتشار آن برآمد. در غير اين صورت بعد از تكذيب خبر، اعتبار رسانه از بين مي‌رود و همان شهروندان هم ديگر به آن اعتماد نكرده و اطلاعاتي را به صورت تصوير و متن ارسال نمي‌كنند.

قندي با بيان اين كه در گذشته 90 درصد از روزنامه‌نگاران در رشته مربوط به آن تحصيل كرده بودند اما امروزه تنها 10 درصد از روزنامه‌نگاران تحصيل كرده اين رشته هستند، اظهار كرد: بايد به بحث آموزشي در حوزه روزنامه‌نگاري توجه ويژه شود چرا كه در حال حاضر افراد تحصيل كرده در رشته‌هاي غيرتخصصي در حرفه روزنامه‌نگاري فعال هستند و اين به نفع روزنامه‌نگاري ايران نيست البته اين به آن معنا است كه روزنامه‌نگاران آكادميك بهتر و راحت‌تر مي‌توانند خبرنويسي كرده و روي كار تسلط داشته باشند.

 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 19:55 |

با ابلاغ سياست‌هاي كلي اصل 44 و حركت مخابرات به سمت خصوصي شدن و طبعا جدا شدن وظايف حاكميتي، شركت ارتباطات زيرساخت مستقل شد و بنا شد شركت فناوري اطلاعات نيز با حفظ پوسته خود، تكاليف و وظايف مورد نظر براي گسترش IT را بر عهده بگيرد تا اينكه روال قانوني آن براي تبديل به يك «سازمان» طي شود. با اين ديدگاه، اساسنامه جديد نوشته شد و موردنظر و توافق همه دستگاه‌ها و همچنين كميسيون‌هاي مرتبط دولت قرار گرفت. اين اساسنامه در تاريخ 4 دي ماه 1387 در دولت تصويب شد و در 9 بهمن 1387 هم در شوراي نگهبان مورد تاييد قرار گرفت.




ديدگاه توسعه فناوري اطلاعات به بلوغ رسيده است
گفت و گو با سعيد مهديون مدير عامل شركت فناوري اطلاعات
محمود اروج‌زاده- آخرين باري كه با سعيد مهديون مجال گفت‌وگوي مشروح داشتم، زماني بود كه معاونت سازمان نوپاي تنظيم مقررات را برعهده داشت. در آن زمان، مهديون در كرسي معاونت فني رگولاتوري و با انگيزه‌اي شايسته توجه از اين سازمان جوان و جايگاه آن سخن مي‌راند. در همان گفت‌وگو بنا شد فرصت مستقلي براي بحث در زمينه IT تعيين شود كه البته به انجام نرسيد. در اين مدت غالبا در فعاليت‌هاي مربوط به فناوري اطلاعات حضور داشته است، تا اينكه كه اكنون با خروج از سازمان رگولاتوري، راه‌اندازي و پيشبرد شركتي ديگر را بر عهده گرفته است كه مقرر شده در آينده‌اي نزديك و با تبديل به يك «سازمان»، مركزي براي تصميم‌گيري و تصميم‌سازي در زمينه توسعه فناوري اطلاعات در كشور شود: «سازمان فناوري اطلاعات».

پيداست چنين ايده‌هايي معمولا در كشوري با ساختار ما براي تحقق نيازمند زمان و مديريت دقيق و اثربخشند، چيزي كه لابد مهديون به آن واقف است. همچنين در طي اين مدت او يك فعاليت ديگر را به كارنامه خود افزوده است، مديريت اجراي پروژه اپراتور سوم، كه البته موضوع مصاحبه اين ما نيست. تيپ و وجنات مهديون مانند يك مدير دولتي جوان است، اما اين مصاحبه(كه بدلايل نامعلومي كه براي خود ايشان هم عجيب است به تاخير افتاده) براحتي به يك گفت‌وگوي چالشي بدل مي‌گردد، در حين مصاحبه هم بنا به نياز به قوانين و آيين‌نامه‌هاي مورد اشاره‌اش براي هر گفته و ادعايي به سرعت آنها را رو مي‌كند و به شوخي مي‌افزايد: «صبح تا شب كار ما همين است...»

• نخستين پرسشم در باره علت اصلي تشكيل شركت فناوري اطلاعات است؛ اين موضوع چقدر نتيجه رسيدن دولت و حاكميت به اين نقطه بود؟ و يا احتمالا تلاش شخصي شما؟
از زمان قانون تبديل وزارت پست و تلگراف و تلفن به وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات، اين بحث مطرح بود كه جايگاه بخش «فناوري اطلاعات» در اين وزارتخانه واقعا كجاست؟ و اين خلاء وجود داشت كه دستگاهي تخصصي در اين زمينه وجود داشته باشد كه پاسخگو هم باشد. براي درك بهتر مسئله و بعنوان يك مثال خوب در اين زمينه، مسئله سازوكار مالي و اقتصادي در دولت را در نظر بگيريم، شما مي‌دانيد كه وزارت امور اقتصادي و دارايي كار فرابخشي مي‌كند، يعني قانون و ديدگاهش بر تمامي دستگاه‌هاي اجرايي در كل كشور مسلط است و اجرا مي‌شود، و هيچ دستگاهي نمي‌تواند بدون تاييد اين وزارتخانه، اموال خود را جابجا كند يا تغييري در آن بدهد.

سؤال اين است كه چرا بايد وزارت امور اقتصادي و دارايي براي ما و بقيه دستگاه‌ها تعيين تكليف كند؟ پاسخ مشخص است: چون تنها دستگاه تخصصي اين حوزه است و مي‌تواند قواعد كلي همه دستگاه‌ها را مشخص و تعيين تكليف كند؛ مشابه همين موضوع هم در زمينه فناوري اطلاعات بايد در مجموعه دولت و وزارتخانه‌ها و دستگا‌ه‌ها جاري باشد كه بتواند براي توسعه اين فناوري براي ديگر دستگاه‌ها تعيين تكليف كند. قانون تغيير نام وزارت ICT قدم اول در اين زمينه بود كه قوانين بعدي پوششي و قدم‌هاي بعدي را هم لازم داشت اما هيچگاه انجام نشد. اين ديدگاه از آن زمان موجود بود. البته در بخش ارتباطات و مخابرات، ساز و كار لازم بتدريج فراهم شد اما در بخش فناوري اطلاعات شاهد آن نبوديم.

• پس پيش‌بيني شوراي عالي فناوري اطلاعات در اين قانون را ساز و كار مناسبي نمي‌دانيد؟
يك شورا اساسا نمي‌تواند نقش اجرايي خوبي داشته باشد و به نظرم حداكثر در حد تصميم‌گيري نقش خواهد داشت.

• همين نقش حداقلي در سياستگذاري هم به نظر شما از سوي اين شورا به خوبي اجرا شد؟
ببينيد با وجود تصويب اين قانون، كساني كه اعتقادي به تمركز در سياستگذاري نداشتند در مقابل آن مقاومت جدي كردند و حاصل آن اين شد كه در چند سال گذشته ما يك تصميم درست در مديريت توسعه اين فناوري نداشتيم؛ نهايتا با مباحثات طولاني اين نتيجه بدست آمد كه توسعه فناوري اطلاعات در دستگاه مربوطه (يعني وزارت ارتباطات) تشكيل شود و در چارچوب «قانون جامع ارتباطات و فناوري اطلاعات» (كه بند «ج» ماده 57 قانون برنامه چهارم توسعه كشور تهيه آن را تكليف كرده) فعاليت كند.

با ابلاغ سياست‌هاي كلي اصل 44 و حركت مخابرات به سمت خصوصي شدن و طبعا جدا شدن وظايف حاكميتي، شركت ارتباطات زيرساخت مستقل شد و بنا شد شركت فناوري اطلاعات نيز با حفظ پوسته خود، تكاليف و وظايف مورد نظر براي گسترش IT را بر عهده بگيرد تا اينكه روال قانوني آن براي تبديل به يك «سازمان» طي شود. با اين ديدگاه، اساسنامه جديد نوشته شد و موردنظر و توافق همه دستگاه‌ها و همچنين كميسيون‌هاي مرتبط دولت قرار گرفت. اين اساسنامه در تاريخ 4 دي ماه 1387 در دولت تصويب شد و در 9 بهمن 1387 هم در شوراي نگهبان مورد تاييد قرار گرفت. محور اصلي اين اساسنامه، ايجاد مركزي براي مديريت و توسعه فناوري اطلاعات است؛ و اين مديريت بايد در كشور متمركز شود، يعني همانطور كه تمامي مسائل اقتصادي كشور توسط وزارت اقتصاد و دارايي كنترل مي‌شوند، وضعيت فناوري اطلاعات هم توسط اين مركز كنترل شود.

• سازوكاري كه در قانون تغيير نام وزارت ارتباطات براي فناوري اطلاعات در قالب تشكيل شوراي عالي IT پيش‌بيني شده را چگونه نقد مي‌كنيد كه اكنون به ديدگاه و سازوكار جديدي با عنوان شركت فناوري اطلاعات رسيده‌ايد؟
نكته مهم اين است كه به نظر من در آن زمان اصولا ديدگاه تمركزي براي توسعه فناوري اطلاعات در كشور هنوز به بلوغ لازم نرسيده بود ... اما در آن زمان (در دولت قبلي) نوعي از تجربه تمركز مديريتي براي توسعه IT را شاهد بوديم... من در دولت قبل هم چنين تجربه‌اي را نديده‌ام، با اين كه قانون مزبور در سال 82 تصويب شد اما شاهد تشكيل شوراي عالي IT نبوديم.

• در ديدگاه و تشكيلات جديد، چه تضميني براي موفقيت و اثربخشي قالب شركت و سازمان تازه مي‌بينيد؟
به نظرم اين ديگر وظيفه مجلس است كه براي ديگر دستگاه‌ها اين تكليف را بگذارد كه مصوبات اين سازمان جديد را اجرا كنند و در واقع به اين سازمان جديد قدرت تاثير بدهد. البته مجلس و قوه مقننه مجموعا نشان داده‌اند كه به اين ديدگاه تمركزگرا اعتقاد دارند. دولت هم نشان داده كه به اين ديدگاه مديريت متمركز توسعه رسيده است، بخش خصوصي هم از تعدد مراكز مديريتي شكايت دارد، و به نظر مي‌رسد همه به نقطه مناسبي رسيده‌ايم. الآن فرصت در دست مجلس است كه قدرت و نقش حداكثر را به وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات بدهد تا بتواند ديدگاه‌هاي خود را در همه دستگاه‌هاي دولتي و غيردولتي پيش ببرد، آن موقع است كه مي‌توانيم مدعي داشتن توسعه هدفمند فناوري اطلاعات در كشور باشيم، چون در حال حاضر اين ادعاي نادرستي است.

• به وزارت ارتباطات انتقاد مي‌شود كه اكنون هم با داشتن جايگاه و قانون، حتي در همين اندازه هم در حوزه فناوري اطلاعات براي توسعه تلاش نكرده است....
نه اين حرف درستي نيست، وزارتخانه تلاش مي‌كند اما ببينيد در جايي كه رييس جمهور حكم براي دولت الكترونيك را به فلان معاون خود مي‌دهد، ديگر از وزير ارتباطات چه انتظاري مي‌توان داشت؟ در واقع مشكل در جاهاي ديگر است. اساسا از نظر من بزرگ‌ترين عامل در عدم توفيق در توسعه هدفمند فناوري اطلاعات، سازمان مديريت و برنامه‌ريزي بود...

• به چه دليل؟
از نظر ديدگاهي كه در آنجا حاكم بود، و اصلا قائل به مديريت متمركز نبود، به همين دليل طبيعتا از نظر توزيع بودجه و منابع همه‌كاره بود، و براحتي حق اعمال نظر در حذف و تغيير موافقت‌نامه‌ها را داشت.

• نقشي را كه در لايحه جديد براي سازمان تازه شما ديده شده، به نظرتان كاملا در داخل وزارتخانه توجيه شده و مقاومتي در مقابل آن نيست؟
نه، ساختار وزارتخانه كاملا با اين ساز و كار هماهنگ و توجيه است. بخش‌هاي مختلف مانند معاونت حقوقي و ... در جريانند، در كميسيون‌هاي تخصصي دولت كه به خوبي توجيه شده و در مجموعه دولت پذيرفته شده است. من در مجموع فضا را مناسب مي‌بينم.

• يك نكته مهم كه كمتر به آن توجه مي‌شود موضوع تنظيم مقررات در حوزه IT است، با اين كه رگولاتوري فعلي ما ظاهرا در كليت حوزه ICT تعريف شده و چند تكليف مشخص هم در زمينه IT دارد اما اساسا به نظر مي‌رسد فقط سرگرم عرصه ارتباطات است(منظورم CT است) شما در اين زمينه چه نظري داريد؟ كميسيون تنظيم مقررات فعلي مي‌تواند وارد حوزه IT هم بشود؟
نه، به نظر من تا مدت‌ها اين كميسيون فقط در زمينه ارتباطات فعاليت مي‌كند، چون مباحث اين دو از هم كاملا جداست.

• شما در حوزه IT به موضوع «محتوا» هم نظر داريد؟
در IT نه اما در ICT چرا، چون ICT در واقع 3 جزء دارد: Information و Telecommunication و Content كه مفهوم عام ICT را تشكيل مي‌دهند، حوزه‌هاي تخصصي جداگانه‌اي هستند كه نقاط اشتراك هم دارند، مثلا اينترنت نقطه اشتراك Telecommunication و Information است. اين البته تعريفي است كه در سال 1988 توسط OECD ارائه شد و كشورهاي زياد اروپايي هم از آن استفاده كردند و همينطور UN.

• موضوع Content در شركت شما جايگاهي نخواهد داشت و به دستگاه‌هاي ديگري مانند شوراي عالي اطلاع‌رساني مربوط مي‌شود...
بله مانند اخلاق در شبكه و فرهنگ در شبكه و...

• با توجه به اين ادعا كه شرايط فعلي را براي مديريت توسعه فناوري اطلاعات را در وضعيت بلوغ مي‌دانيد، در پيگيري براي تاسيس و شكل‌گيري اين شركت، خود شما چقدر نقش اوليه داشته‌ايد؟
اين موضوع در حقيقت در دستور كار وزارتخانه بوده اما براي اجرا چون با ايده‌هاي من مطابقت داشته قرعه فال به نام افتاده است، تا ايجاد آن را بر عهده بگيرم.

• فكر مي‌كنيد تصميم شكل‌دهي و فعال كردن چنين نهادي به نظر شما در ميان افكار عمومي و دست‌اندركاران و مديران به خوبي توجيه شده است يا نه؟
به نظرم براي افكار عمومي و رسانه‌ها و متخصصين چندان نه، اما براي مديران به نظرم خوب ارائه شده و حاصلش هم تصميم دولت و شوراي نگهبان است، چون مصوبه دولت با فاصله زماني خيلي كم در شوراي نگهبان تصويب شد در حالي كه مثلا كار اساساسنامه شركت زيرساخت بيش از يكسال طول كشيد، و مصوبه سازمان تنظيم مقررات هنوز هم انجام نشده است؛ اين حاصل همگرايي و همفكري است و اين نشانه بلوغ در مديريت كلان IT است.

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 19:52 |

بر اساس گزارش امنيتي PandaLabs براي سه ماهه دوم سال 2009، تروژان‌ها 70 درصد از نرم‌افزارهاي مخرب بين ماه آوريل تا ژوئن سال 2009 را تشكيل دادند.

به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بر اساس اين گزارش ميزان جاسوس افزارها 6.25 درصد كاهش يافته و اكنون تنها 6.9 درصد از نرم افزارهاي مخرب را تشكيل مي‌دهند.

طبق گزارش PandaLabs در مقابل، تبليغ افزارها در طي سه ماهه دوم سال 2009 افزايش چشمگيري يافتند و از 7.54 درصد در سه ماهه قبلي به 16.37 درصد در اين مدت رسيدند كه اين مسئله تا اندازه زيادي در ارتباط با افزايش برنامه هاي آنتي ويروس قلابي بود. ورم‌ها نيز اكنون روبه افزايش بوده و 4.4 درصد از كل نرم افزارهاي مخرب را تشكيل مي دهند.

اما به گفته محققان، تروژان‌ها بيش از هر نوع نرم افزار مخرب ديگري عامل آلودگي در طي اين مدت بودند و 34.37 درصد از كل آلودگي‌هاي كشف شده را به خود اختصاص دادند كه اين ميزان 2.86 درصد نسبت به سه ماه قبلي افزايش يافته است. سطح آلودگي تبليغ افزارها ثابت مانده و 19.62 درصد از كل آلودگي ها به حساب آمدند.

فعال ترين نرم افزار مخرب در اين مدت تروژان Downloader.MDW بود كه براي دانلود كردن نرم افزارهاي مخرب ديگر طراحي شده بود. جاسوس افزار Virtumonde و تروژان Rebooter.J نيز از جمله نرم افزارهاي مخربي بودند كه بيشترين آلودگي ها را به بار آوردند.

همچنين تايوان با 33.63 درصد از رايانه هاي آلوده به نرم‌افزارهاي مخرب فعال، در صدر فهرست كشورهاي آلوده قرار گرفت و پس از آن تركيه و لهستان با كمتر از 30 درصد قرار گرفتند.

 

 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 19:49 |
كارتريج‌هاي جديد MEVA،مخصوص ِچاپگرهاي جوهرافشان Canon وارد بازار ايران شد.




بر اساس اين گزارش، ماديران، پس‌ازمعرفي ‌كارتريج‌هاي‌ ميوا مخصوص چاپگرهاي جوهرافشان Epsonاكنون با تهيه نسل جديد اين كارتريج‌ها براي چاپگرهاي جوهرافشان Canon، به توزيع آنها در بازاراقدام كرده است تا نياز كاربران چاپگر Canon نيزبا كارتريج‌ ميوا مرتفع شود.

كارتريج‌هاي‌ جديد MEVA طبق استانداردهاي لازم براي چاپگرهاي Canon ساخته شده‌اند و در حال حاضر پس از آزمايش هاي كنترل كيفيت و تاييد آن از سوي مهندسان ومتخصصان،به همراه ساير محصولات ميوا با قيمت مناسب در دسترس كاربران قرار دارند.

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 19:37 |
وبلاگ رسمی گوگل اعلام کرد، این غول جستجوگر قصد دارد بزودی یک سیستم عامل اختصاصی بر مبنای مرورگر کروم (Chrome) معرفی نماید.

این سیستم عامل که فعلاً “Google Chrome OS” نام گذاری شده است به صورت کد باز بوده و سیستم عاملی بسیار سبک است که جهت نصب در نت بوک ها (netbook) بسیار مناسب می باشد. گوگل قصد دارد تا اواخر سال جاری کد نویسی این سیستم عامل را به پایان برساند و پس از آن در سال ۲۰۱۰ یک نت بوک مجهز به نرم افزارهای خود را معرفی نماید. همچنین، گوگل تائید کرده است که سیستم عامل Google Chrome OS قابلیت اجرا بر روی چیپست های x86 و ARM را دارا می باشد.

گوگل هم اکنون با کمپانی های تولید کننده گان عمده سخت افزار در حال مشورت است تا بهترین نت بوک را برای این سیستم عامل محیا نماید.

پروژه Google Chrome OS، پروژه ای جدید می باشد و کاملاً مجزا از اندروید (Android) خواهد بود. مهندس “ساندار پیچاهی” از مدیران برنامه ریز گوگل در این رابطه چنین می گوید: “سیستم عامل کروم برای افرادی ساخته شده است که بیشتر وقت خود را در اینترنت می گذرانند.”

از هم اکنون می توان پیش بینی کرد، شرکت های رقیب یعنی اپل و مایکروسافت روند توسعه این پروژه را با دقت زیر نظر داشته باشند. تا پیش از این گوگل توانسته بود نبض جستجوی اینترنت را در دست بگیرد و مجالی برای دیگران باقی نگذارد و اکنون ظهور این سیستم عامل جدید می تواند زنگ خطری باشد برای دیگران.

هرچند باید گفت پیشرفت در زمینه سیستم عامل ها نمی تواند کار چندان ساده ای برای گوگل باشد زیرا هم اکنون مایکروسافت ۹۶% بازار سیستم عامل های نت بوک را در اختیار دارد و با آمدن نسخه های جدید ویندوز، این عدد بیش از پیش تثبیت خواهد شد.

گوگل تا این لحظه قیمت این سیستم عامل را مشخص نکرده و تاریخ دقیق انتشار آن نیز اعلام نشده است. در خبر دیگری طی هفته گذشته گوگل برچسب آزمایشی را از روی برخی محصولات خود برداشت که مهمترین آنها جی میل بود. گوگل امیدوار است با این اقدام ارزش برنامه هایش و به طبع آن ارزش سهام آن کمپانی در بازار افزایش پیدا نماید.

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 19:36 |
كارتريج‌هاي جديد MEVA،مخصوص ِچاپگرهاي جوهرافشان Canon وارد بازار ايران شد.




بر اساس اين گزارش، ماديران، پس‌ازمعرفي ‌كارتريج‌هاي‌ ميوا مخصوص چاپگرهاي جوهرافشان Epsonاكنون با تهيه نسل جديد اين كارتريج‌ها براي چاپگرهاي جوهرافشان Canon، به توزيع آنها در بازاراقدام كرده است تا نياز كاربران چاپگر Canon نيزبا كارتريج‌ ميوا مرتفع شود.

كارتريج‌هاي‌ جديد MEVA طبق استانداردهاي لازم براي چاپگرهاي Canon ساخته شده‌اند و در حال حاضر پس از آزمايش هاي كنترل كيفيت و تاييد آن از سوي مهندسان ومتخصصان،به همراه ساير محصولات ميوا با قيمت مناسب در دسترس كاربران قرار دارند.

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 19:34 |

درسی از ابومسلم خراسانی

 
 

شاگرد معمار ، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است .
روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و کسی را موی کوتاه می کند . فرصت را مناسب شمرده و باز از هنر خویش بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند . به اینجای کار که رسید کار سلمانی هم تمام شد . مردی که مویش کوتاه شده بود رو به جوان کرده و گفت آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟! جوان گفت : آری
مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت : اگر هنر تو نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با گدای کوچه و بازار فرقی نداری . چون از او دور شد جوانک از استاد سلمانی پرسید او که بود که اینچنین گستاخانه با من سخن گفت . استاد خندید و گفت سالار ایرانیان ، ابومسلم خراسانی . جوان لرزید و گفت : آری حق با او بود من بیش از حد پر توقع هستم.
اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : “آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود .”
ابومسلم خراسانی با این حرف به آن جوان آموخت هنر بدون کار هیچ ارزشی ندارد و هنرمند بیکار و بی ثمر هم با گدا فرقی ندارد. 

 

احترام به شایستگان

 

 

خواجه نصیر الدین توسی در ابتدای وزارت خویش بود ، که تعدادی از نزدیکان بدو گفتند ایران مدیری همچون شما نداشته و تاریخ همچون شما کمتر به یاد دارد .
یکی از آنها گفت : نام همشهری شما خواجه نظام الملک توسی هم به اندازه نام شما بلند نبود . خواجه نصیر سر به زیر افکنده و گفت : خواجه نظام الملک باعث فخر و شکوه ایران بود آموخته های من برآیند تلاشهای انسانهای والا مقامی همچون اوست. حرف خواجه به جماعت فهماند که او اهل مبالغه و پذیرش حرف بی پایه و اساس نیست.
ارد بزرگ اندیشمند فرزانه کشورمان می گوید : “شایستگان بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند.”
شاید اگر خواجه نصیر الدین توسی هم به آن سخنان اعتنا می نمود هیچگاه نمی توانست گامهای بلندی در جهت استقلال و رشد میهنمان بردارد. 

 

فروتنی فریاپت

 

 

اردوان (سومین پادشاه اشکانی و فرزند تیرداد یکم) پادشاه ایران از بستر بیماری برخواسته بود با تنی چند از نزدیکان ، کاخ فرمانروایی را ترک گفته و در میان مردم قدم می زد . به درمانگاه شهر که رسیدند اردوان گفت به دیدار پزشک خویش برویم و از او بخاطر آن همه زحمتی که کشیده قدردانی کنیم.
چون وارد درمانگاه شد کودکی را دید که پایش زخمی شده و  پزشک پایش را معالجه می نماید. مادر کودک که هنوز پادشاه را نشناخته بود  با ناله به پزشک می گفت خدا پای فرزند پادشاه را اینچنین نماید تا دیگر این بلا را بر سر مردم نیاورد .
پادشاه رو به زن کرده و گفت مگر فرزند شاه این بلا را بر سر کودکت آورده و مادر گفت آری کودکم در میانه کوچه بود که فرزند پادشاه فریاپت با اسب خویش چنین بلای را بر سر کودکم آورد . پادشاه گفت مگر فرزند شاه را می شناسی ؟ و زن گفت خیر ، همسایگان او را به من معرفی نمودند . پادشاه دستور داد فریاپت را بیاورند پزشک به زن اشاره نمود که این کسی که اینجاست همان پادشاه ایران است .
زن فکر می کرد به خاطر حرفی که زده او را به جرم گستاخی با تیغ شمشیر به دونیم می کنند . پسر شاه ایران را آوردند و پدر به او گفت چرا این گونه کردی و فرزند گفت متوجه نشدم . و کودک را اصلا ندیدم . پدر گفت از این زن و کودکش عذرخواهی کن . فرزند پادشاه روی به مادر کودک نموده عذر خواست پادشاه ایران کیسه ایی زر به مادر داده و گفت فرزندم را ببخش چون در مرام پادشاهان ایران ، زور گویی و اذیت خلق خویش نیست .
زن با دیدن این هم فروتنی پادشاه و فریاپت به گریه افتاده و می گفت مرا به خاطر گستاخی ببخشید . و پادشاه ایران اردوان در حالی که از درمانگاه بیرون می آمد می گفت : فرزند من باید نمونه نیک رفتاری باشد نمونه…
اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد.
این داستان به ما می آموزد هیچ چیزی بالاتر و مهمتر از نیک رفتاری و فروتنی نیست . 

 

آیا تکرار تاریخ ممکن است

 

مردی مقابل پور سینا ایستاد و گفت : ای خردمند ، به من بگو آیا من هم همانند پدرم در تهی دستی و فقر می میرم ؟ پورسینا تبسمی کرد و گفت : اگر خودت نخواهی ، خیر به آن روی نمی شوی . مرد گفت گویند هر بار ما آینه پدران خویشیم و بر آن راه خواهیم بود .
پور سینا گفت پدر من دارای مال و ثروت فراوان بود اما کسی جز مردم شهرمان او را نمی شناخت . حال من ثروت ندارم اما شهرت بسیار دارم . هر یک مسیر جدا را طی کرده ایم . چرا فکر می کنی همواره باید راه رفته را باز طی کنیم .
مرد نفسی راحت کشید و گفت : همسایه ام چنین گفت .  اگر مرا دلداری نمی دادید قالب تهی می کردم .
پورسینا خندید و در حالی که از او دور می شد گفت احتمالا ترس را از پدر به ارث برده ایی و مرد با خنده می گفت آری آری…
متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال پیدایش است .
این سخن اندیشمند کشورمان نشان می دهد تکرار تاریخ ممکن نیست . حتی در رویدادهای مشابه ، باز هم کمال و افق بلندتری را می شود دید . 

 

مزدور

 

روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد . شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است . آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت . فردای آن روز ، شاعری مدیحه سرای دربار ، پای به محل درس گذارده تا سئوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد .
که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود . یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید : چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید ؟!
ابوریحان گفت : یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد.
شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد .

ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید :  هنرمند و نویسنده  مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است .
ابوریحان بیرونی دانشمند آزاده ایی بود که هیچگاه کسب قدرت او را وسوسه ننمود و همواره عمر خویش را وقف ساختن ابوریحان های دیگر کرد .

  
 

آیا در پس مرگ زندگی ست

 

دوباره باید بر می خواست او کارهای ناتمام بسیاری بر دوش خود حس می کرد آیا از پس استقبال از مرگ ، می توانست زندگی را دوباره در آغوش گیرد ؟
او یا باید فنای تدریجی را می پذیرفت و یا مرگ سریع را ، و شاید هم در پس این مرگ سریع زندگی را بدست می آورد . بلاخره تصمیم خویش را گرفت و از حصار اردوگاه بردگی و مرگ به بیرون پرید و با چند نفر از مرگ رستگان عهد بست و ایران را نجات بخشید . بقول اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ : هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی .
آن کسی که از زندان بردگی بیرون جست و ایران را نجات بخشید نادرشاه افشار بود که در سن ۲۵ سالگی پس از سالها تحمل بردگی از حصار ازبکان بیرون آمده و کشور ایران را دوباره سرفرازی بخشید . شاید اگر او از مرگ می هراسید هیچ گاه برای خود و کشورش آزادی و شرف به ارمغان نمی آورد …

امنیت در دستگاه دیوانی !

 

روزی مردی پیش قاضی آمده و گفت : ای قاضی نگهبان دروازه شهر هر بار که من وارد و یا خارج می شوم مرا به تمسخر می گیرد و در مقابل حتی نزدیکانم دشنامم می دهد . قاضی پرسید چرا ؟ این رفتار را می کند مگر تو چه کرده ایی آن مرد گفت : هیچ ، خود در شگفتم چرا با من چنین می کند .

قاضی گفت بیا برویم و خود با لباسی پوشیده در پشت سر شاکی به راه افتاده و به او گفت به دروازه شو تا ببینم این نگهبان چگونه است . به دروازه که رسیدند نگهبان پوز خندی زد و شروع کرد به دشنام گویی و تمسخر آن مرد بیچاره . قاضی صورت خویش را از زیر نقاب بیرون آورد و گفت مردک مگر مریضی که با رهگذران اینچنین می کنی سپس دستور داد او را گرفته و محبس برده و بر کف پایش ۵۰ ضربه شلاق بزنند .

سه روز بعد دستور داد نگهبان را بیاورند و رو کرد به او و گفت مشکل تو با این مرد در چه بود که هر بار او را می دیدی دیوانه میشدی و چنین می گفتی .

مرد گفت : هیچ 

قاضی پرسید پس چرا در میان این همه آدم به او می گفتی ؟

گفت : چون می پنداشتم این حق را دارم که با مردم چنین کنم  اما هر ضربه شلاق به یادم آورد که باید پا از گلیم خود بیرون نگذارم .

قاضی گفت : عجیب است با این که به تو بدی نکرده بود تو به او می تاختی ؟ چون فکر می کردی این حق را داری !؟

آن مرد گفت سالها به مردم به مانند زیر دست می نگریستم فکر می کردم چون مواجب بگیر سلطانم پس دیگران از من پایین تر هستند . این شد که کم کم به عابرین آن طور برخورد می کردم که دوست داشتم .

قاضی پس از آن ماجرا پنهانی در کار کارمندان و کارگزاران دستگاه دیوانی دقت کرد و دید اغلب آنها  دیگر وظایف خویش را آن گونه که دستور گرفته اند انجام نمی دهند و هر یک به شیوه ایی به خطاکاری روی آورده اند . به محضر سلطان شد و شرح جریان را بگفت .

سلطان در دم دستور داد او را بگیرند و به محبس برده و ۵۰ چوب بر کف پای بیچاره قاضی بنوازند . چون قاضی را بار دیگر به پیشگاه سلطان آوردند سلطان گفت : خوب حالا فهمیدی در کار دیوانی دخالت کردن چه مزه ایی دارد . قاضی سر افکنده و گریان گفت : آری و سپاس از چوب سلطان که مرا به خود آورد .

قاضی چون از درگاه سلطانی برون شد با خود گفت : عجبا ! من به پیش سلطان شدم تا خطاهای عوامل حکومت را باز گویم و او به من فهماند زمان چقدر دستگاه و دیوان را عوض می کند . متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : ریشه رشد تبهکاری در امنیت بزهکار است . و اینچنین بود که قاضی دست از قضاوت شسته با خانواده عزم ترک دیار خویش کرد . چون از دروازه خارج می شد دید همان نگهبان بزهکار با ترکه ایی در دست ، مردم را مضحکه و مورد ریش خند قرار می دهد … 

 

 

امید ، خود زندگیست

 

گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد . صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد و مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند .

یکی گفت براستی چنین است من هم مانند اسب تو شده ام . مردم به هیکل نحیف او نظری انداختند و او گفت زن و فرزندانم تا توان داشتم و بار می کشیدم در کنارم بودند و امروز من هم مانند اسب این مرد تنهایم و لحظه رفتنم را انتظار می کشم .

 می گویند آن مرد نحیف هر روز کاسه ایی آب از لب جوی  برداشته و برای اسب نحیف تر از خود می برد . ودر کنار اسب می نشست و راز دل می گفت . چند روز که گذشت اسب بر روی پای ایستاد و همراه پیرمرد به بازار شد .

صاحب اسب و مردم متعجب شدند . او را گفتند چطور برخواست . پیرمرد خنده ایی کرد و گفت از آنجایی که دوستی همچون من یافت که تنهایش نگذاشتم و در روز سختی کنارش بودم .اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : دوستی و مهر ، امید می آفریند و امید زندگی ست .

می گویند : از آن پس پیر مرد و اسب هر روز کام رهگذران تشنه را سیراب می کردند و دیگر مرگ را هم انتظار نمی کشیدند… 

 

 

وجود و دریای خرد

 

پدری به زور فرزند نوجوان خویش را نزد استاد آورد و گفت : من با خانواده ام تازه به شهر ابیورد آمده ایم فرزندم می پندارد همه چیز را می داند و نیاز به درس و مکتب ندارد .

استاد رو به فرزند او کرد و پرسید : آیا اینچنین است ؟

 نوجوان گفت : آیا میزان فهم ما از جهان بیشتر از آن چیزی ست که می اندیشیم ؟

استاد گفت : خیر

نوجوان پرسید آیا فهم ما بالاتر از دیده ، تصور و خیال ماست ؟

استاد پاسخ داد : خیر ، بیشتر نیست

نوجوان گفت : حد خیال ، تصور و دیده ما آیا بیشتر از خرد و رشد عقلی و سنی ماست ؟

استاد پاسخ داد خیر نیست 

نوجوان گفت : پس خرد که ماحصل دانش و تجربه هست و سن که در گذر ایام بدست می آید شاه بیت وجودی هر انسان است .

استاد گفت آری چنین است .

نوجوان گفت دانش در کف دست استاد است و تجربه در دم خوری با پیران با تجربه و همچنین کار و سفر .

استاد گفت آری اینچنین است .

نوجوان گفت : من به نیکی می دانم سخن شما چیست چون کتاب های مکتب خانه ها را خوانده ام و به یاد سپرده ام امروز بر آنم که به سفر باشم و با پیران گفتگو کنم .

استاد گفت : خرد همچون دریاست . هر یک از ما با این دریا وجودمان را سیراب می کنیم و درختان و گلهای وجودمان را شکوفا می سازیم . در کتاب ، دریایی از خرد نهفته است اگر می گویی همه را نیک می دانی . خواهم گفت این دریا همچون سیل هستی وجودت را پوشانیده و کمالی در تو نیست . جز غرقه شدن در خردی که نه عرض آن را می دانی و نه طول آنرا . تنها زمانی خرد باعث کمال تو می گردد که تو وجود داشته باشی  . دیده شوی و سبزی کمال را که در وجودت نقش بسته به همگان نشان دهی ، آنکه راه تو را می رود در نهایت در جوانی پیر شده و با همان کمالی که هیچ گاه درست درکش نکرده منزوی می گردد. چون همگان را خالی از آن خردی می بیند که در وجود بی وجود خویش می بیند .

نوجوان پرسید مگر نباید به دریای خرد فرود آمد .

استاد گفت باید خرد را مانند باران بر وجود خویش باراند و وجود خویش را سبز کرد که این کمال و دلپذیری است .

پانزده سال بعد استاد مرد ژولیده ایی را در کنار مکتب خانه خویش دید که به شاگردان مشتاق دانش می نگرد و حرفهای آنها را گوش می دهد . آن مرد ژولیده پیش آمد و گفت من هم نوجوان غرقه در دریایم که به مکتب شما نیامدم و امروز می بینم همه چیز برایم بی مفهوم است . و امروز می فهمم مسیرم درست نبوده و افسوس که جوانی و بهار زندگی خویش را در این راه باختم . استاد گفت به گرمابه رو و موی و ریش کوتاه کن پیشم بیا تا به تو بگویم چه باید کرد .

مرد نیز چنین کرد و استاد یکی از همان کتابهایی را که مرد زمانی گفته بود آن را بخوبی می داند داد و گفت یک بار دیگر بخوان و دوباره پیشم بیا مرد فردای آن روز پیش آمد و گفت خواندم .استاد گفت حالا هر روز تنها یک صفحه از این  کتاب را برای شاگردان بخوان و آموزش بده . و اینبار با این کار زمین وجود خویش را از زیر این دریای مهیب خارج ساز . 

 

متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : خرد در دانسته های ما دیده نمی شود ، خرد تنها در کردار ما هویدا می گردد .

سه سال گذشت . آن مرد ، استاد بی مانندی شده بود که از سراسر گیتی شاگردانی به پای درس و مکتبش می شتافتند.  

 

 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 22:20 |
روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد . شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است . آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت . فردای آن روز ، شاعری مدیحه سرای دربار ، پای به محل درس گذارده تا سئوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد .
که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود . یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید : چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید ؟!
ابوریحان گفت : یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد.
شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد .

ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید :  هنرمند و نویسنده  مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است .
ابوریحان بیرونی دانشمند آزاده ایی بود که هیچگاه کسب قدرت او را وسوسه ننمود و همواره عمر خویش را وقف ساختن ابوریحان های دیگر کرد .

 

ماخذ : کنگره قلم

 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 1:19 |

firefox

 

سرانجام هماهنگونه که پیشبینی شده بود ساعاتی پیش بنیاد موزیلا نسخه نهایی مرورگر محبوب فایرفاکس سه و نیم  را جهت دانلود در وب سایت رسمی خود قرار داد.

فایرفاکس ۳/۵ مهمترین نسخه ای است که توسط موزیلا از یک سال پیش تا کنون منتشر می شود. در این نسخه جدید، از موتور سریعتری استفاده شده است، پایداریی آن افزایش یافته است و موتور جاوا اسکریپت آن نیز ارتقاء داده شده است.

همچنین فایرفاکس ۳/۵ به صورت گسترده ای از المنت های HTML 5 پشتیبانی به عمل خواهد آورد. بدین ترتیب دسترسی به اطلاعات به صورت آفلاین آسانتر خواهد گشت، نمایش تصاویر گرافیکی بهبود خواهد یافت و امکان مشاهده صوت و تصویر بدون نصب افزونه محیا می شود.

یک تغییر دیگر در فایرفاکس ۳/۵، لوگوی آن است که در همین مطلب مشاهده می کنید.

بنیاد موزیلا به عنوان پشتیبان فایرفاکس ۳/۵، در ۳۵ روز گذشته ۳۵ قابلیت مهم این نسخه جدید را در وب سایت خود معرفی کرده بود. همچنین ابزارهای جدیدی برای توسعه دهندگان و برنامه نویسان معرفی شده است.

همچنین با وجود آنکه نسخه فعلی فایرفاکس، عدد ۳/۱ می باشد، در اطلاعیه ای اعلام شد که شماره فایرفاکس جدید به دلیل تغییرات گسترده و بنیادی ۳/۲ نخواهد بود بلکه ۳/۵ می باشد.

فایرفاکس ۳/۵ دارای چه امکانات جدیدی است ؟

- افزوده شدن قابلیت جدید مرور صفحات وب به صورت محرمانه (Private Browsing)، بروز رسانی قابلیت پاک سازی صفحات بازدید شده (Clear Recent History) تا بدین صورت به بهترین نحو تمامی اطلاعات شما به صورت محرمانه و دور از دسترس دیگران باقی بمانند.

- موتور TraceMonkey در فایرفاکس جدید بروز رسانی شده است تا کدهای جاوا با سرعت بیشتری فراخوانی شوند.

- امکان مرور موقعیت های جغرافیایی با استفاده از گزینه جدید Location Aware که اطلاعات خود را از نقشه های استاندارد دریافت می کند.

- استفاده از موتور نمایش Gecko به منظور بارگذاری سریعتر محتوای صفحات وب

- پشتیبانی از المنت های جدید HTML 5 که شما را قادر می سازد بدون نیاز به افزونه فایل های صوتی و تصویری در مروگر خود مشاهده نمایید.

دانلود: Firefox 3.5

 

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 13:44 |


1- برای وبلاگ خود یک موضوع جالب و جذاب بیابید و سعی کنید مخاطبین علاقه مند به آن را جذب کنید

2- نامی زیبا بر وبلاگ بگذارید . به این اسم ها توجه کنید :

خانه غم
نوشته های یک پسر تنها
تنها ترین انسان
کلبه وحشت
آشیانه تنهایی
غمکده

مطمئن باشید اگر نام وبلاگتان اینگونه باشد تنها خودتان بازدید کننده وبلاگ خواهید بود ! نام وبلاگ باید به وجدآورنده و جالب باشد .

3- از اسامی لاتین جدا خوداری کنید چون وضعیتی همانند قانون قبلی خواهد داشت .

4- سعی کنید هر چه می توانید مطلب به درون وبلاگ بریزید , و تعداد پست هایتان را زیاد کنید چون یکی از بهترین مواردی که به شکل دائم مشتری برای وبلاگتان می آورد همین تعداد واژه هاست هر چه کلمات بیشتری در باکس داشته باشید گوگل و یاهو مشتری بیشتری برایتان خواهند فرستاد مخصوصا اگر مطالب باب دل سرچگرها باشد. ( به عنوان مثال می توانید مطالب اینجا  در وبلاگتان تخلیه کنید !!! )

5- تعداد پیوندهای خود را بالا ببرید با تبادل لینک

6- وبلاگ یک فضای عمومی است به هیچ وجه هم دیگر را با اسم و نام شخصی لینک نکنید .! مهم " نام وبلاگ " است. بیچاره بازدید کننده ای که به پیوندهای شما مراجعه کند !

7- به پیام های توهین آمیز توجه نکنید محیط وب نویسی باید آرام و بی استرس باشد اگر احساس کردید عده ایی از مخاطبین شما جنبه حرف مخالف را ندارد قسمت نظرات وبلاگ را مسدود کنید . و با خیال راحت حرف خود را هم بزنید ! .

8- عنوان پستهای خود و لینک صفحه را در قسمت پیوندهای وبلاگ بگذارید . تا مراجعین بدون استفاده از آرشیو موضوعات وارد قسمت های مورد علاقه را بشوند.

9- به وبلاگ دیگران سر بزنید و برایشان پیامهای کوتاه و محبت آمیز بنویسید .

10- وبلاگهای پرطرفدار را بیابید و همواره به آنجا سر بزنید و پیام بگذارید و یا حتی یک گل بفرستید ! چون بسیاری از بازدید  کنندگان آنها از طریق قسمت نظرات وبلاگهای پر طرفدار میهمان وبلاگتان را خواهند شد.

11- از ارسال پستهای کوتاه جدا پرهیز کنید تا جای که می توانید به مطالب آب ببندید و یا از این ور و آن ور داستان و مطلب کش روید!!!

12- قالب وبلاگ زیبا و شیک داشته باشیم

13- تعداد پست هایتان در صفحه اصلی وبلاگ بیشتر از 5 عدد نباشد.

14- کمتر از عکسهای بزرگ و پر حجم استفاده کنید.

15- در سایت های آمارگیری که ریز اطلاعات بازدیدکنندگان را می دهند ثبت نام کنید تا از این طریق نگاه دقیق تری به کل عملکردتان داشته باشید . (به عنوان مثال به اینجا مراجعه کنید )

 


روشهای افزایش بازدیدکنندگان وبلاگ و سایت  ، چگونه تعداد بازدید کنندگان وبلاگ خود را بیشتر کنیم ؟ ، راههای بالا بردن آمار بازدید از وبلاگ ، طریقه بیشتر کردن آمار بازدید


+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 2:18 |
برخی منابع خبری می گویند مایکروسافت قصد دارد ویندوز ۷ را بر روی حافظه‌های فلش که از طریق پورت USB به رایانه متصل می شوند، ارائه کند تا نصب آن بر روی نت بوک نیز امکان پذیر شود.

به گزارش PCWorld، ویندوز ۷ تا به حال تنها بر روی دی وی دی یا از طریق سرویس های دانلود اینترنتی عرضه شده است. با توجه به آنکه نت بوک ها عموما فاقد دی وی دی درایو هستند و دانلود یک سیستم عامل از طریق اینترنت نیز بسیار وقت گیر و پرهزینه است، این راه حل برای کاربران نت بوک ها مناسب و ایده آل خواهد بود.

ویندوز ۷ حدود ۲/۳ گیگابایت فضا اشغال می کند و بارگذاری اینترنتی آن کار چندان عاقلانه ای به نظر نمی رسد.
مایکروسافت خود هنوز در مورد این خبرها واکنشی از خود نشان نداده است.

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 0:6 |

نخستين برنامه مستهجني كه براي آيفون طراحي شده بود تنها چند ساعت پس از عرضه از سوي اپل برداشته شد.

به گزارش سرويس ارتباطات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در حالي كه طراحان اين برنامه مدعي شدند اين برنامه به دليل تقاضاي بالا براي دانلود و احتمال از كار افتادن سرورها برداشته شده است، اپل با تاييد حذف اين برنامه اعلام كرد: طراح اين برنامه پس از تاييد و توزيع شدن آن محتواي نامناسب را مستقيما از سرور خود به اين برنامه اضافه كرده كه متعاقب آن، از وي خواسته شد محتواي نامناسب را بردارد.

طبق اعلام اپل، عمل طراح اين برنامه نقض آشكار مفاد برنامه طراحان آيفون است. به عقيده بسياري از ناظران، اين مشكلات در فروشگاه آنلاين App Store با عرضه نرم‌افزار iPhone OS 3.0 پايان خواهد گرفت زيرا اپل مي‌تواند از امكانات كنترل والدين داخلي اين سيستم عامل استفاده كند.

استفاده از كنترل‌هاي والدين مي‌تواند محتواي نامناسب از جمله برنامه‌ها، فيلم‌ها و موسيقي را براي كودكان مسدود كند؛ گفتني است فروشگاه App Store ميزبان محصولات نرم‌افزاري براي تلفن هوشمند آيفون و دستگاه پخش موسيقي ديجيتالي آي‌پاد تاچ است و طراحان نرم‌افزاري مي‌توانند طبق توافق با اپل برنامه‌هاي طراحي شده خود براي اين دستگاه‌ها را از طريق اين فروشگاه آنلاين عرضه كنند.

+ نوشته شده توسط یادداشت‌های دو دانشجوی آی ‌تی در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 0:5 |